arianpersian

سؤالات مُهم

1

سوال: عیسی مسیح کیست؟ جواب: عیسی مسیح کیست؟ آنانی که به وجود خدا شک دارند بیشتر از افرادی هستند که وجود و ماهیت عیسی مسیح را زیر سؤال می نهند. این یک حقیقت پذیرفته شدۀ عمومی است که عیسی مسیح مردی بود که 2000 سال پیش در سرزمین اسرائیل زندگی می کرد. بحث واقعی زمانی آغاز می شود که صحبت از هویت مسیح به پیش آید. تقریباً در همۀ مذاهب اصلی دنیا عیسی مسیح به عنوان یک نبی، یک معلم خوب، و یا یک شخص با خصائل خداگونه مُعرّفی شده است. مشکل اینجاست که کتابمقدس تعلیم می دهد که عیسی مسیح شخصیتی والاتر از همۀ اینها می باشد. سی. اس. لوئیس، نویسندۀ برجستۀ مسیحی، در کتاب خود به نام “مسیحیت مطلق” می نویسد: “تلاش من آن است که به مردم یاد دهم از بکارگیری الفاظ و عبارات احمقانه در مورد عیسی مسیح اجتناب کنند. هرگز نباید بگوئیم “من حاضرم عیسی مسیح را به عنوان یک معلم اخلاق برجسته بپذیرم ولی ادعایش را مبنی بر اینکه او خداست ردّ می کنم.” اگر عیسی مسیح چیزی بیش از یک انسان صِرف نبود؛ و در عین حال، چنین تعلیم والائی از زبانش جاری شد، از نقطه نظر اخلاقی لیاقت نمی داشت حتی یک معلم خوب خوانده شود. تحت این شرایط او یا می بایستی یک دیوانۀ جنونی باشد و یا شیطان مُجسّم. شما باید تصمیم خود را بگیرید. این انسان حقیقی یا باید پسر خدا باشد (چنانکه هست) و یا اینکه آدمی دیوانه (و شاید بدتر). شما می توانید به پیغام او بی توجه باشید، بر صورت او آب دهان انداخته، او را بخاطر پلید بودنش به قتل رسانید. و یا اینکه به پایهای او افتاده، اقرار کنید که او خدا و خداوند شماست. پس بیائید این ادعای احمقانه را که مسیح فقط یک انسان ساده بوده است کنار بگذاریم و درک کنیم که تعلیم کتابمقدس در مورد شخصیت و ماهیت عیسی مسیح این است که او خداست و نه چیزی کمتر.” بنابراین، عیسی مسیح چه ادعائی در مورد خود داشت؟ تعلیم کتابمقدس در بارۀ شخصیت او چیست؟ ابتدا بهتر است به کلمات خود عیسی مسیح در انجیل یوحنا 30:10 توجه کنیم: “من و پدر یک هستیم.” در اولین نگاه بنظر نمی رسد که در این آیه عیسی مسیح ادعا کرده باشد که او خداست. ولی عکس العمل یهودیان نسبت به کلام او ثابت می کند که او چنین ادعائی نموده بود. “یهودیان در جواب گفتند، “بسبب عمل نیک تو را سنگسار نمی کنیم بلکه بسبب کفر زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی.” (یوحنا 33:10) یهودیان به خوبی فهمیده بودند که وقتی عیسی مسیح مدعی شد که او و پدر یک هستند، او در واقع ادعای الوهیت می کرد. جالب است که در آیات بعدی هیچگاه عیسی مسیح به آنان نگفت “من خدا نیستم!” پس برداشت یهودیان اشتباه نبوده است. با گفتن “من و پدر یک هستیم” عیسی مسیح ادعا کرد که خداست. این ادعا در یوحنا 58:8 نیز دیده می شود: “عیسی بدیشان گفت: “آمین آمین بشما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم.” و یهودیان مجدداً قصد سنگسار کردن او کردند. (یوحنا 59:8) “من هستم،” عبارتی که عیسی مسیح در مورد خود بکار گرفت، یکی از نام های خدا در عهد عتیق است (خروج 14:3). تنها دلیل یهودیان برای سنگسار کردن عیسی این بود که آنان او را بخاطر ادعای الوهیت کافر می شمردند. یوحنا 1:1 می گوید: “… و کلمه خدا بود…” و در یوحنا 14:1 می خوانیم: “و کلمه جسم گردید….” این آیات به وضوح تعلیم می دهند که عیسی خدا در جسم است. توما، یکی از شاگردان مسیح، اینچنین اعتراف کرد: “… ای خداوند من، و ای خدای من” (یوحنا 28:20). و مجدداً عیسی را می بینیم که سعی نکرد کلام او را اصلاح کند. پولس رسول در رسالۀ خود به تیطس 13:2 عیسی مسیح را اینچنین معرفی می کند: “… خدا و نجات دهندۀ خود، عیسی مسیح….” پطرس رسول نیز همین حقیقت را اقرار می کند: “… خدای ما و عسی مسیح نجات دهنده …” (دوم پطرس 1:1) خدای پدر نیز بر الوهیت کامل عیسی مسیح شهادت می دهد: “… ای خدا تخت تو تا ابدالآباد و عصای ملکوت تو عصای راستی است.” پیشگوئی های عهد عتیق بر خدا بودن عیسی مسیح شهادت می دهند: “زیرا که برای ما ولدی زائیده و پسری به ما بخشیده شد، و سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب، مُشیر، خدای قدیر، و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد.” بر طبق بحث منطقی سی. اس. لوئیس ما نمی توانیم به عیسی مسیح فقط به عنوان یک معلم خوب ایمان داشته باشیم. عیسی مسیح بطور واضح و غیر قابل انکار ادعا کرد که خداست. اگر او خدا نباشد، پس یک دروغگوست؛ و واضح است که یک انسان دروغگو نمی تواند یک نبی، یک معلم خوب، و یا شخصی با خصائل خداگونه باشد. به منظور رد نمودن الوهیت عیسی مسیح، بسیاری ازدانشمندان معاصرتلاش کرده اند ثابت کنند که ادعاهای ثبت شدۀ عیسی مسیح در اناجیل کلام واقعی او نمی باشند. آیا استحقاق آن را داریم که مطالب مرقوم در کتابمقدس را زیر سؤال نهیم؟! آیا می توانیم قسمتی از کلام را بپذیریم و قسمتی دیگر را نقض کنیم؟! حاشا. و چگونه ممکن است یک محقق 2000 سال پس از مسیح بدنیا آید و مدعی باشد کلام و ماهیت عیسی مسیح را بهتر و عمیق تر از کسانی می شناسد که با او زیستند، او را خدمت نمودند، و تحت تعلیم او قرار گرفتند؟!! (یوحنا 26:14) چرا بحث در مورد الوهیت عیسی مسیح اینقدر مهم است؟ چه فرقی میکند که مسیح خدا باشد و یا نباشد؟ مُهم تربن دلیل خدا بودن عیسی این است که اگر او خدا نباشد، مرگ او به عنوان یک انسان مَحض نمی تواند برای پرداخت جریمۀ گناهان همۀ جهان بسنده و کافی باشد (اول یوحنا 2:2). تنها خدا قادر بود اینچنین جریمۀ سنگینی را پرداخت نماید. عیسی مسیح باید خدا باشد تا بتواند دِین سنگین گناه ما را اَدا کند، و در ضمن باید انسان باشد تا بتواند بمیرد. نجات فقط از طریق ایمان به عیسی مسیح مُیَسّر است. الوهیت عیسی مسیح دلیلی است بر اینکه چرا او تنها طریق نجات است. چون او حقیقتاً خداست ادعا نمود: “من راه و راستی و حیات هستم. هیچکس جز بوسیلۀ من نزدپدر نمی آید.” (یوحنا 6:14)

سوال: آیا خدا وجود دارد؟ چه شواهدی وجود خدا را ثابت میکنند؟ جواب: جالب توجه است که این موضوع بیش از هر موضوع دیگری مورد بحث و مشاجره قرار گرفته است. آخرین آمار حاکی از آن است که 90 درصد مردم جهان به خدا و یا قدرتی برتر معتقد هستند. در این راستا بنظر می رسد که مسئولیت اثبات وجود خدا بر عهدۀ آنانی است که وجود او را قبول دارند. ولی به نظر من آنانی که وجود خدا را رد می کنند موظف هستند که صحت اعتقاد خود را ثابت کنند. هیچگاه نمی توان (بطور مطلق) وجود خدا را ثابت و یا انکار کرد. کتابمقدس تعلیم می دهد که حقیقت وجود خدا را باید با ایمان پذیرفت. ” بدون ایمان تحصیل رضامندی او محال است. زیرا هر که تقرب به خدا جوید لازم است که ایمان آورد بر اینکه او هست و جویندگان خود را جزا (پاداش) می دهد.” (عبرانیان 6:11) اگر خدا می خواست، می توانست به سادگی خود را ظاهر سازد و هستی خویش را به همۀ دنیا ثابت کند. ولی در این صورت دیگر نیازی به ایمان نبود. ” عیسی گفت: “ای توما، بعد از دیدنم ایمان آوردی. خوشابحال آنانی که ندیده ایمان آورند.” (یوحنا 29:20) ولی این بدان معنی نیست که هیچ دلیلی بر اثبات وجود خدا موجود نمی باشد. کلام خدا می فرماید: “آسمان جلال خدا را بیان می کند و فلک از عمل دستهایش خبر می دهد. روز سخن می راند تا روز، و شب معرفت را اعلان می کند تا شب. سخن نیست و کلامی نی، و آواز آنها شنیده نمی شود. قانون آنها در تمام جهان بیرون رفت و بیان آنها تا اقصای ربع مسکون.” (مزمور 1:19-4) دیدن ستارگان آسمان، تفکر در وُسعت جهان هستی، مشاهدۀ عجائب طبیعت، تعمّق در زیبائی طلوع و غروب آفتاب … همه و همه گویای یک واقعیت هستند: خدای آفریننده ای وجود دارد. به غیر از این شواهد، وجدان انسان گواه دیگری بر وجود خداست. جامعه 11:3 خاطرنشان می سازد: ” او .. ابدیت را در دلهای ایشان نهاده ..” چیزی درونی در عُمق وجود ما هست که تشخیص می دهد چیزی فراتر و والاتر از این دنیا وجود دارد. حتی اگر به عقل خود این واقعیت را نپذیریم، ولی در عُمق وجود خویش نمی توانیم حضور الهی را مُنکر شویم. کتابمقدس می گوید که هر چند وجدان ما گواهی می دهد که خدا وجود دارد، همچنان عده ای حضور و وجود او را انکار می کنند: “احمق در دل خود می گوید خدائی نیست.” (مزمور 1:14) 98 درصد تمام مردمی که در طول تاریخ بشریت بر زمین بوده اند، اعم از زمینه های مختلف فرهنگی، تمدنی، و منطقه ای به وجود نوعی خدا معتقد بوده اند. پس می بایستی شخصی و یا چیزی باعث شکل گیری چنین اعتقاد فراگیری شده باشد. در رابطه با اثبات وجود خدا، علاوه بر بحث های کتابمقدسی، بحث های منطقی دیگری نیز وجود دارند. یکی از آنها بحث آنتولوژی (یا علم مربوط به هستی شناسی) است. در معروف ترین شکل این بحث، برای اثبات وجود خدا، به مفهوم خود خدا می پردازند. این بحث با تعریفی از خدا آغاز می شود که نشان می دهد: “خدا وجودی است که نمیتوان چیزی بزرگتر از او را تصوّر کرد.” در این راستا آنها ادامه می دهند که: “وجود (وجود داشتن) بزرگتر از عدم (وجود نداشتن) است. بنابراین بزرگترین چیز قابل تصور می بایستی وجود داشته باشد.” پس اگر خدا وجود نداشته باشد، او نمی تواند بزرگترین وجود (هستی) قابل تصور باشد. و چون این نتیجه با تعریف خدا مغایرت دارد، پس خدا نمی تواند وجود نداشته باشد. یک نوع دیگر از این بحث های منطقی بحث تلئوژی (علم مربوط به مطالعۀ حکمت غائی یا پایان شناسی) است. در این بحث گفته می شود که چون جهان هستی بر اساس طرح اعجاز انگیزی ساخته شده است پس بایستی طراح ماهری آن را به وجود آورده باشد. به عنوان نمونه اگر زمین فقط چندین کیلومتر دورتر و یا نزدیکتر به خورشید می بود، حیات موجودات بر روی زمین غیرممکن می شد. و اگر عناصر اتمسفر فقط چند صدم درصد متفارت می بودند، این فاجعه منجر به نابودی هر موجود زنده ای بر روی زمین می گردید. احتمال شکل گیری تصادفی یک مولکول پروتئین به میزان یک در 10 به توان 243 (یعنی عدد 10 که دارای 243 صفر است) می باشد. توجه داشته باشید که یک عدد سلول حاوی میلیون ها ملکول پروتئین است. سومین بحث منطقی در زمینۀ اثبات وجود خدا بحث کازمولوژی (علم مربوط به نظم جهان هستی) است که در آن به رابطۀ بین علت و معلول می پردازند. بر این اساس، هر معلولی محصول یک علت است. پس جهان هستی به عنوان یک معلول بایستی علتی داشته باشد. و نهایتاً، یک وجود (یا شخص) غیر معلول که وجودش وابسته به چیز دیگری نیست باعث به وجود آمدن هر چیزی در عالم هستی شده است. این شخص غیر معلول همان خداست. چهارمین نوع بحث، بحث اخلاقی است. فرهنگ های گوناگون، در طول تاریخ، هر یک دارای نوع خاصی از قوانین بوده اند. آدمیان قادر به تشخیص بدی و نیکوئی هستند. تقریباً در همۀ ملت ها قتل،دروغ، دزدی، و فساد اخلاقی مردود شناخته شده اند. این حس تمئیز بد و خوب از کجا آمده است اگر از خدای قدوس نشأت نگرفته باشد؟ علی رغم همۀ این مطالب، کتابمقدس روشن می سازد که مردم معرفت واضح و غیر قابل انکار الهی را رّد کرده دروغ را متابعت خواهند کرد. در رومیان 25:1 می خوانیم: “ایشان حقّ خدا را به دروغ مبدل کردند. و عبادت و خدمت نمودند مخلوق را به عوض خالقی که تا ابدالآباد همان است.” کتابمقدس اضافه می کند که انسان برای بی ایمانی به خدا هیچ عذری ندارد. “زیرا که چیزهای نادیدۀ او یعنی قوت سرمدی او و الوهیتش از حین آفرینش عالم بوسیلۀ کارهای او فهمیده و دیده می شود تا ایشان را عذری نباشد.” (رومیان 20:1) مُنکران وجود خدا معمولاً برای توجیه بی ایمانی خود ادعا می کنند “ایمان به خدا علمی نیست” و یا اینکه “دلیلی برای اثبات خدا وجود ندارد.” ولی دلیل واقعی این است که همه می دانند اگر به وجود خدا ایمان داشته باشند، این واقعیت را نیز باید بپذیرند که محتاج نجات و آمرزش گناهان هستند (رومیان 3:23؛ 23:6) و بایستی بابت تمام اعمال خویش پاسخگو باشند. ولی اگر، بر فرض محال، خدا وجود نداشته باشد، انسان خود را آزاد می بیند تا هر آنچه مایل است انجام دهد بدون آنکه نگران داوری و مجازات باشد. به نظر من علت افزایش طرفداران فرظیۀ تکامل همین است. خدا وجود دارد و هر یک از ما (بدون استثناء) بر آن واقف هستیم. اگر عده ای تلاش می کنند وجود خدا را رد کنند، این خود دلیلی است بر وجود او. اجازه بدهید آخرین مورد را نیز مطرح کنم. من چگونه می دانم که خدا وجود دارد؟ من به وجود خدا ایمان دارم چون هر روز با او صحبت می کنم. مدعی نیستم که صدای او را با گوش جسمی خود می شنوم. ولی می توانم به جرأت بگویم که حضورش را احساس می کنم، هدایت هایش را درک می کنم، مجبتش را شناخته ام، و مشتاق فیض او هستم. برای این همه واقعه که در زندگی من رُخ داده است تنها یک توجیه وجود دارد: خدا وجود دارد و عمل می کند. او بطرز معجزه آسائی مرا نجات داد و زندگی مرا به گونه ای عوض کرد که نمی توانم وجودش را انکار کنم و یا اینکه او را تمجید نکنم. اگر شخص تصمیم گرفته باشد که وجود خدا را نادیده بگیرد، هیچیک از این بحث ها نمی تواند او را قانع کند. در نهایت، وجود خدا باید با ایمان پذیرفته شود (عبرانیان 6:11). ایمان به خدا یک جَهش کورکورانه در یک اطاق تاریک نیست، بلکه گام برداشتن در یک فضای نورانی است که 90 درصد مردم دنیا آنجا ایستاده اند.

سوال: صفات مشخصّۀ الهی کدامند؟ در واقع، خــدا کیست؟ جواب: خبر خوش این است که اطلاعات زیادی در این زمینه در دسترس است. در این راستا بهتر است که ابتدا به مطالعۀ کـُلی این صفات بپردازیم و سپس برای روشن شدن مطلب، به کتابمقدس مراجعه کرده و آیات مربوط به هر خصوصیت را مورد بررسی دقیق تری قرار دهیم. باید به خاطر داشت که در این مطالعه، بررسی کردن آیات کتابمقدس (که به عنوان مرجع ذکر می شوند) بسیار مُهم و الزامی است. اگر تعلیم مقتدرانۀ کتابمقدس را در این زمینه نادیده بگیریم، حاصل مطالعۀ ما مجموعه ای از عقاید انسانی خواهد بود که می تواند ما را به نتایج غلطی نسبت به صفات الهی برساند. (ایوب 7:42) تلاش برای درک شخصیت و صفات خدا قدمی فراتر از توانائی ماست. ولیکن نداشتن چنین شناختی از خدای حقیقی، زمینه ای خواهد بود تا خدایان کاذب را پیروی و پرستش کنیم. (خروج 3:20-5) تنها آنچه خدا از خود مکشوف کرده است قابل شناخت می باشد. یکی از صفات الهی “نـــــور” است. این صفت بدان معنی است که خدا خویشتن و اطلاعات مربوط به خود را مکشوف می نماید. (اشعیا 19:6؛ یعقوب 17:1) هیچیک از ما نباید نسبت به آنچه خدا از خود مکشوف کرده است بی تفاوت باشیم تا مبادا از دُخول به آرامی او بازداشته شویم. (عبرانیان 1:4) خلقت، کتابمقدس، و کلمه ای که جسم انسانی پوشید (عیسی مسیح) همگی ما را یاری میکنند تا خدا و چگونگی او را بشناسیم. برای شروع لازم است درک کنیم که خدا خالق است و ما بخشی از خلقت او هستیم. (پیدایش 1:1؛ مزمور 1:24) خدا فرمود تا انسان در شباهت وی آفریده شود. بنابراین، انسان در مرتبه ای والاتر از سایر مخلوقات قرار گرفت و به او قدرت داده شد تا بر همۀ آنها حکومت نماید. (پیدایش 26:1-28) هر چند خلقت به واسطۀ “سقوط انسان” صدمه دید، ولی هنوز هم آثار اعمال خدا در آن مشهود است. (پیدایش 17:3-18؛ رومیان 19:1-20) با مشاهدۀ وسعت، پیچیدگی، زیبائی، و نظم خلقت می توان به عظمت خدا پی بُرد. مطالعۀ برخی از اسامی خدا در کتابمقدس می تواند ما را در درک شخصیت و چگونگی خدا یاری دهد. این اسامی به ترتیب ذیل می باشند: الوهیم: قدرتمند – الهی (پیدایش 1:1) آدونای: خداوند – اشاره به رابطۀ بین سَروَر و خدمتگزار می کند (خروج 10:4–13) ال الیون: والاترین – قدرتمندترین (پیدایش 20:14) ال روئی: شخص قادری که می بیند (پیدایش 13:16) ال شدّای: خدای قادر مطلق (پیدایش 1:17) ال اولام: خدای ابدی (اشعیا 28:40) یهوه: خدای “من هستم”، خدای واجب الوجود و ابدی (خروج 13:3-14) حال به بررسی فراتر صفات الهی می پردازیم. او خدائی است ابدی؛ خدائی که هستی وی بدون ابتدا و انتهاست. او نقطه ای آغازین ندارد، و هستی او هیچگاه انتها نخواهد پذیرفت. او خدائی است غیرفانی و لایتناهی (تثنیه 27:33؛ مزمور 2:90؛ اول تیموتاوس 17:1). او خدائی است تغئیر ناپذیر؛ او دچار تحَوّل و دگرگونی نمی شود. به همین دلیل او کاملاً قابل اعتماد است (ملاکی 6:3؛ اعداد 9:23؛ مزمور 26:102-27). او خدائی است منحصر به فرد؛ ذات و اعمال او را نمیتوان با هیچکس دیگر مقایسه کرد. او کامل است و هیچکس نمی تواند با وی برابری کند. (دوم سموئیل 22:7؛ مزمور 8:86؛ اشعیا 25:40؛ متی 48:5) او خدائی است غیر قابل تفحّص؛ هیچکس قادر نیست وی را آنچنانکه هست (بطور کامل) درک کند. (اشعیا 28:40؛ مزمور 3:145؛ رومیان 33:11– 34) خدا عادل است، یعنی نزد وی طرفداری نیست (تثنیه 4:32؛ مزمور 30:18). خدا، خدائی است قادر مطلق. این بدان معنی است که او قادر به انجام هر کاری است که او را خشنود نماید. باید توجه داشت که او کارهائی را انجام میدهد که با سایر خصوصیاتش در تناقض نبلشند (مکاشفه 6:19؛ ارمیا 17:32،27). خدا ، خدائی است حاضر مطلق؛ بدین معنی که او همه جا حضور دارد. اما توجه داشته باشید که منظور این نیست که خدا همه چیز است! (مزمور 7:139-13؛ ارمیا 23:23). خدا دانای مطلق است؛ او از همه چیز، اعم از گذشته، حال، و آینده آگاهی دارد. او می داند که در حال حاضر در فکر من و شما چه میگذرد. از آنجا که او از همه چیز خبر دارد، عدالت او منجر به داوری عادلانه ای میگردد. (مزمور 1:139-5؛ امثال 21:5) خدا، خدائی است واحد؛ یعنی خدائی جز او وجود ندارد. وحدانیت (یگانگی) خدا ما را به این نتیجه میرساند که او یگانه شخصی است که قادر است عمیق ترین احتیاجات قلبی ما را رفع نماید. و در نتیجه، تنها او شایسته است تا پرستیده و تمجید شود. (تثنیه 4:6) خدا، خدائی است عادل؛ او نمیتواند اعمال گناه آلود را نادیده بگیرد. خدا، بدلیل همین عدالت و راستی خویش، مجازات و داوری ما را بر عیسی مسیح نهاد تا ما آمرزش گناهان را دریافت کنیم (خروج 27:9؛ متی 45:27-46؛ رومیان 21:3-26). خدا حاکم مطلق است. یعنی او بالاتر و والاتر از همه چیز است. هیچ چیزی در خلقت، دانسته و یا ندانسته، قادر نیست هدف و منظور الهی را باطل سازد. (مزمور 1:93؛ 3:95؛ ارمیا 10:23). خدا روح است، یعنی او غیر قابل مشاهده می باشد. (یوحنا 18:1؛ 24:4). خدا یک تثلیث است. این بدان معنی است که او سه شخصیت در یک ذات واحد است. هر سه شخصیت الهی از لحاظ فطرت، قدرت، و جلال یکی می باشند. در متی 19:28 و مرقس 9:1-11 نام خدا بصورت مفرد بکار گرفته شده است؛ و این در حالی است که کلمۀ مذکور اشاره به سه شخصیت پدر، پسر، و روح القدس می کند. خدا حقیقت و راستی است. او هیچ تناقضی با خود ندارد. او نمیتواند دروغ بگوید و یا با ناراستی سازش نماید. او برای همیشه راستی و حقیقت است. (مزمور 2:117؛ اول سموئیل 29:15) خدا قدوس است. او از هر گونه نجاست و فساد به دور است. او دشمن هر ناپاکی است. خدا هر شرارت را می بیند و نسبت به آن غضبناک میگردد. در کتابمقدس کلمۀ آتش در راستای قدوسیت و پاکی بکار گرفته شده است. به همین دلیل خدا، آتش فروبرنده (سوزاننده) ومعرفی شده است (اشعیا 3:6؛ خروج 2:3،4،5؛ عبرانیان 29:12). خدا، خدائی است فیاض (فیض بخش)؛ یعنی او نیکو، مهربان، رحیم، و با محبت است. همۀ این صفات بیانگر نیکوئی خدا میباشند. اگر خدا فیض بخش نبود، نمی توانستیم با او رابطه ای نزدیک داشته باشیم زیرا سایر صفات او ما را مُتهم به جدائی ابدی از او می کنند. ولی خدا را شکر که اینچنین نیست. او مایل است با ما رابطه ای مستقیم و شخصی ایجاد نماید. (خروج 6:34؛ مزمور 19:31؛ اول پطرس 3:1؛ یوحنا 16:3؛ 3:17) در جواب چنین پرسش بُزرگی، در این مطالعه فقط به بررسی مختصری از خصوصیات الهی پَرداختیم. شما را به ادامۀ کشف و جستجوی خود در پی خدا تشویق می کنیم. (ارمیا 13:29)

سوال: آیا خدائی که مسلمانان می پرستند همان خدائی است که مسیحیان می پرستند؟ جواب: زمانی می توان به این سؤال پاسخ داد که مفهوم عبارت “همان خدا” مشخص شود. غیر قابل انکار است که دیدگاه مسلمانان نسبت به خدا بسیار شبیه دیدگاهی است که مسیحیان نسبت به او دارند. هر دو معتقدند که خدا حاکم مطلق، قادر مطلق، دانای مطلق، حاضر مطلق، قدوس، حّق و عادل می باشد. اسلام و مسیحیت، هر دو، به خدای واحد ایمان دارند که آفرینندۀ همه چیز در جهان هستی است. بنابراین، از این جنبه، می توان قبول کرد که مسلمانان و مسیحیان همان خدای واحد را می پرستند. در عین حال، تفاوت های فاحشی بین خدائی که مسلمانان و مسیحیان می پرستند وجود دارد. هرچند مسلمانان معتقد هستند در الله محبت، رحمت، و فیض وجود دارد، ولی خدای مسیحیان این صفات مشخصّه را به نوعی منحصر به فرد آشکار می کند. تجسّم (در جسم آشکار شدن خدا) مهم ترین تفاوت دیدگاه مسلمانان و مسیحیان نسبت به خداست. مسیحیان ایمان دارند که خدا در شخص عیسی مسیح انسان شد. مسلمانان اعتقاد راسخ دارند که ایمان به تجسّم کفر محض است. مسلمانان نمی توانند بپذیرند که الله انسان شود و بخاطر آدمیان بمیرد. ولی برای مسیحیان، بدون تجسّم نمی توان خدا را شناخت. مکشوف شدن خدا در جسم مهم ترین اصل ایمان مسیحی است. خدا در قالب انسانی آشکار شد تا از طریق یکی شدن با ما، نجات یعنی آمرزش گناهان را برای ما فراهم سازد. آیا خدائی که مسلمانان می پرستند همان خدائی است که مسیحیان می پرستند؟ بله و خیر! شاید لازم باشد سؤال را به گونۀ دیگری مطرح کنیم: “آیا مسیحیان و مسلمانان درک صحیح و مشترکی از خدا دارند؟” جواب این سؤال مطلقاً منفی است. نمی توان انکار کرد که خدای مسیحیان تفاوت های بسیار اساسی با الله مسلمانان دارد. و طبیعتاً نمی توان پذیرفت که این دو ایمان متفاوت هر دو صحیح باشند. ما ایمان داریم که مسیحیت دارای دیدگاه صحیح نسبت به خداست زیرا اگر جریمۀ گناه پرداخت نشود، آمرزش گناه وجود ندارد. تنها شخصی که قادر است این جریمۀ سنگین را بپردازد خداست. و تنها طریق پرداخت آن این است که او انسان شود و با مرگ خویش به جای ما، ما را از موت و هلاکت رهائی بخشد. (رومیان 5:8؛ دوم قرنتیان 21:5)

سوال: آیا حقیقتاً کتابمقدس کلام خداست؟ جواب: پاسخ ما به این پرسش بیانگر طرز نگرش ما به کتابمقدس، اهمیت آن در زندگی شخصی ما، و در نهایت اثر جاودانی آن در زندگیمان می باشد. اگر کتابمقدس واقعاً کلام خداست، بنابراین بایستی به آن اهمیت بدهیم، از اصول آن پیروی نمائیم، و نهایتاً به آن اعتماد کنیم. اگر کتابمقدس کلام واقعی خداست، هر گونه بی اهمیتی نسبت به آن، بی اهمیتی نسبت به خداست. این واقعیت که خدا کتابمقدس را در اختیار ما گذارده است، در واقع نشانگر محبت و توجهی است که او نسبت به ما دارد. مفهوم سادۀ “مکاشفه” این است که خدا آنچه را که هست و طریقی را که بتوان با او رابطه داشت برای ما مکشوف کرده است. ما به هیچ وجه نمی توانستیم این حقایق را بدانیم اگر خود خدا آنها را در کتابمقدس برای ما آشکار نکرده بود. هر چند این مکاشفه بصورت تدریجی و در طول 1500 سال به کمال رسید، ولی دربرگیرندۀ تمام حقایقی است که انسان نیاز دارد بداند تا نجات یابد. اگر کتابمقدس کلام واقعی خداست، بنابراین در ارتباط با ایمان، زندگی مسیحی، و اخلاقیات والاترین و مقتدرترین مأخذ ما می باشد. پرسشی که ما باید از خود بپرسیم این است که “چگونه میتوان اطمینان حاصل نمود که کتابمقدس کلام حقیقی خداست؛ و نه صرفاً یک کتاب خوب؟ کتابمقدس چه خصوصیات منحصر به فردی دارد که آن را برتر از سایر کتب می سازد؟” اگر بخواهیم صِحّت ادعای کتابمقدس را مبنی بر اینکه الهام الهی است و برای داشتن ایمان و رشد در زندگی مسیحی دارای اقتدار نهائی است مورد آزمایش قرار دهیم، لازم است بطور جدی به این سؤالات پاسخ دهیم. نمی توان انکار کرد که کتابمقدس مدعی این حقیقت است که کلام خداست. این مطلب به وضوح در دوم تیموتاؤس 15:3-17 آمده است: “و اینکه از طفولیت کتب مقدسه را دانسته ای؛ که می تواند تو را حکمت آموزد برای نجات بوسیلۀ ایمانی که بر مسیح عیسی است. تمامی کتب از الهام خداست و بجهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است تا مرد خدا کامل و به جهت هر عمل نیکو آراسته شود.” مطالعۀ شواهد درونی و بُرونی کتابمقدس ثابت می کنند که کتابمقدس حقیقتاً کلام خداست. شواهد درونی اشاره به حقایقی میکنند که درون کتب کتابمقدس یافت می شوند و بر الهامی بودن آن شهادت می دهند. اتحاد و یکپارچگی کتابمقدس یکی از اولین شواهد درونی است که ثابت میکند کتابمقدس کلام واقعی خداست. اگر چه کتابمقدس شامل 66 کتاب می باشد که در سه قارۀ مختلف، به سه زبان متفاوت، بوسیلۀ 40 نفر از طبقات مختلف اجتماعی، و در طول 1500 سال به نگارش در آمده است، کتابی است یکپارچه. یعنی از ابتدا تا به انتها هیچ تناقضی در آن وجود ندارد. این یکپارچگی ثابت می کند که نویسنده های تمام کتب کتابمقدس از یک منبع الهی هدایت شده اند تا فقط کلام عاری از خطای خدا را به نگارش درآورند. یکی دیگر از شواهد درونی کتابمقدس که ثابت میکند کتابمقدس کلام خداست پیشگوئی ها و نبوت هائی است که در آن به ثبت رسیده اند. کتابمقدس حاوی صدها پیشگوئی است که حتی در جزئیات در بارۀ آیندۀ اقوامی خاص (مانند قوم بنی اسرائیل)، شهرهائی مشخص، آیندۀ بشر، و ظهور ماشیح (او که نه فقط نجات دهندۀ قوم بنی اسرائیل است بلکه تمام آنانی را که به او ایمان آورند) نبوت می کند. برخلاف نبوتهائی که در سایر کتب مذهبی آمده است و یا بوسیلۀ افرادی مانند نوستراداموس (Nostradamus) انجام شده است پیشگوئی های کتابمقدس به شرح دقیق جزئیات پرداخته و همواره بطور تمام و کمال به انجام رسیده اند. عهد عتیق به تنهائی شامل بیش از 300 پیشگوئی در بارۀ عیسی مسیح می باشد. نه فقط پیشگوئی شده بود که کجا متولد خواهد شد و از نسل چه خانواده ای خواهد بود، بلکه چگونگی مرگ و قیامش در روز سوم نیز نبوت شده بود. به وقوع پیوستن تمام این نبوتها ما را به این نتیجۀ منطقی می رساند که همه از یک منبع الهی سرچشمه گرفته اند. هیچ کتاب مذهبی دیگری وجود ندارد که مانند کتابمقدس حاوی این همه پیشگوئی باشد. منحصر به فرد بودن قوت و اقتدار کتابمقدس سومین شاهد درونی است که ثابت می کند کتابمقدس یک کتاب الهی است. شاید به نظر آید که این نکته خیلی ضعیف است و یا اینکه ما آن را از راه تعصُب مطرح می کنیم، ولی واقعیت این است که هیچ کتابی اقتدار کتابمقدس را ندارد. زندگی افراد بیشماری توسط مطالعۀ کتابمقدس عوض شده است. کتابمقدس معتادین و همجنس بازان را از عادات مهلکشان آزاد ساخته و شفا داده است؛ متخلفین و مطرودین اجتماع را احیا نموده است؛ مجرمین قصی القلب را تغئیر درونی بخشیده است؛ گناهکاران را توبیخ نموده است؛ و تنفردرونی بسیاری را به محبت و بخشش تبدیل نموده است. همین نکته ثابت می کند که کتابمقدس کلام مقتدر الهی است. کتابمقدس قادر است اینچنین تغئیراتی حاصل نماید زیرا حقیقتاً کلام خداست. به مانند شواهد درونی، شواهد بُرونی نیز حقانیت کلام خدا را ثابت می کنند. تاریخ در کتابمقدس یکی از این شواهد است. کتابمقدس بسیاری از وقایع تاریخی را جزء به جزء شرح میدهد. پس لازم است (به مانند هر سند تاریخی) صحّت آن را بررسی کنیم. کشفیات باستانشناسی و سایر نوشته جات تاریخی صحّت مطالب کتابمقدس را به دفعات تأئید کرده اند. در واقع آثار باستانشناسی و نُسخه های بدست آمده ثابت کرده اند که کتابمقدس کامل ترین و دقیق ترین سند تاریخی دنیای باستان است. شرح دقیق و صحیح وقایع تاریخی در کتابمقدس ثابت می کند که کلام واقعی و قابل اعتماد الهی است. پس هرگونه تعلیم کتابمقدس قابل اعتماد است زیرا که کلام حقیقی خداست. شاهد بُرونی دیگری که ثابت میکند کتابمقدس کلام الهامی خداست خلوص و صداقت نویسندگان کتابمقدس است. چنانکه قبلاً ذکر شد، افرادی را که خدا برای نگارش کلامش برخیزانید از طبقات متفاوت اجتماعی بودند. مطالعۀ زندگی شخصی آنان نشان می دهد که نه فقط دلیلی برای عدم صداقت نداشتند، بلکه حاضر بودند برای پیغامی که از خدا دریافت نموده بودند جان خود را فدا سازند. نویسندگان عهد جدید و ایماندارانی که در دورۀ آنان می زیستند (اول قرنتیان 6:15) به صحت و حقانیت پیغامشان ایمان کامل داشتند زیرا عیسی مسیح قیام کرده بر آنان ظاهر شده بود و آنان با او زندگی کرده بودند. ملاقات مسیح قیام کرده آنچنان زندگی آنان را دگرگون کرده بود که هر چند گاهی اوقات از ترس در پناهگاه ها می زیستند، ولیکن مایل بودند بخاطر پیغامی که خدا بر آنان مکشوف کرده بود بمیرند. زندگی و مَرگ آنان شهادت میدهد که کتابمقدس کلام واقعی خداست. آخرین شاهد بُرونی که ثابت میکند کتابمقدس کلام الهامی خداست بَقای آن در طول قرون متمادی است. از آنجا که کتابمقدس مدعی بوده که کلام واقعی خداست، بیش از هر کتاب دیگری در تاریخ مورد حمله قرار گرفته است. طوری که بسیاری در پی نابودی آن بوده اند. علی رغم تمام حملاتی که جهت براندازی کتابمقدس در زمان اولین امپراطوران روم (از قبیل دئوکلسین)، دیکتاتورهای کمونیست، و حتی ملحدان و ضد خدایان امروزی صورت گرفته است، کتابمقدس استوارانه به بقای خود ادامه داده، و همچنان پرفروش ترین کتاب در سراسر گیتی است. طی اعصار متمادی شکاکیون مذهبی تلاش نموده اند تا کتابمقدس را یک افسانۀ مَحض معرفی کنند اما کشفیات باستانشناسی وجود آن را به عنوان یک شاهد ثابت نموده است. مخالفین مدعی شده اند که تعالیم و اصول کتابمقدس بسیار قدیمی و متناقض با اصول حاکم بر جوامع امروزی است. ولی واقعیت نشان می دهد که اصول اخلاقی، مفاهیم قانونی، و تعالیم آن بیش از هر کتاب دیگری بر اصلاح جوامع و فرهنگ های مختلف دنیا اثر بجا ماندنی داشته است. کتابمقدس هنوز هم به وسیلۀ علم، فلسفه، و نهضت های مختلف سیاسی مورد حمله قرار میگیرد ولی همچنان، به مثال زمانی که به نگارش درآمد، اصول آن حقیقی و منطبق با نیازهای بشر امروزی است. کتابمقدس در طول 2000 سال گذشته اثر بنیادی و اساسی بر زندگی افراد بیشمار و فرهنگ های متعدد داشته است. برخلاف تلاش مخالفین برای نابودی و بی اعتبار کردن کتابمقدس، این کتاب هنوز هم مقتدر، حقیقی، و مؤثر باقی مانده است. ثابت برجا ماندن کتابمقدس در برابر این همه حمله نشانگر آن است که کلام حقیقی خداست. اتهامات و حملات به کتابمقدس از هر نوع که باشند، نباید تعجب کنیم که کتابمقدس برای همیشه به عنوان کلام غیر قابل تغئیر الهی باقی مانده است و همچنان باقی خواهد ماند. عیسی مسیح نیز خاطرنشان ساخت: “آسمان و زمین زایل میشود لیکن کلمات من هرگز زایل نشود.” (مرقس 31:13)

سوال: مسیحیت چیست و مسیحیان به چه چیزی ایمان دارند؟ جواب: در اول قرنتیان 1:15-4 اینچنین می خوانیم: “الآن ای برادران شما را از انجیلی که به شما بشارت دادم اعلام می نمایم که آن را هم پذیرفتید و در آن هم قائم می باشید. و بوسیلۀ آن نیز نجات می یابید به شرطی که آن کلامی را که به شما بشارت دادم محکم نگاه دارید والا عبث ایمان آوردید. زیرا که اول به شما سپردم آنچه نیز یافتم که مسیح بر حسب کتب در راه گناهان ما مُرد.” اعتقاد و ایمان مسیحی در این آیات مشخص است. آنچه که مسیحیت را در مقایسه با سایر ادیان منحصر به فرد می کند این است که مسیحیت بیش از آنکه در رابطه با مراسم مذهبی باشد در مورد یک رابطه و مشارکت شخصی است. شخص مسیحی به جای آنکه خود را مجبور به اطاعت ازامر و نهی های مذهبی نماید، این هدف را دنبال می کند که رابطه ای بسیار نزدیک با خدای پدر داشته باشد. ایجاد این رابطه تنها حاصل کار مسیح و عملکرد روح القدس در زندگی مؤمنین است. مسیحیان بر این عقیده اند که کتابمقدس کلام الهام شدۀ الهی و فاقد هر گونه اشتباه می باشد. به همین دلیل آنها ایمان دارند که تعلیم کتابمقدس در هر زمینه ای صحیح ترین، بانفوذترین، و مقتدرانه ترین نظر است. (دوم تیموتاؤس 16:3؛ دوم پطرس 20:1-21) مسیحیان به یک خدای واحد ایمان دارند که سه شخصیت است: پدر، پسر، و روح اقدس. مسیحیان ایمان دارند که هدف خاص خدا از آفرینش انسان این بوده است که انسان با خدا رابطه داشته باشد، اما گناه تمام بشریت را از خدا جدا ساخت (رومیان 12:5؛ 23:3). مسیحیت تعلیم می دهد که عیسی مسیح خدای کامل و انسان بی نقصی بود که بر این جهان خاکی قدم نهاد (فیلیپیان 6:2-11) و بر صلیب جان داد. مسیحیان ایمان دارند که عیسی مسیح پس از مرگ مدفون شد، روز سوم از مردگان برخاست، و الآن بدست راست خدای پدر نشسته است تا برای ایمانداران شفاعت کند (عبرانیان 25:7). پیغام مسیحیت اعلام این حقیقت است که مرگ مسیح بر روی صلیب برای پرداخت جریمۀ گناه تمام بشر کافی و بسنده بوده است؛ و این همان عاملی است که رابطۀ گسیختۀ بین خدا و انسان را بازسازی می کند. (عبرانیان 11:9-14؛ 10:10؛ رومیان 23:6؛ 8:5) انسان برای اینکه نجات پیدا کند و به این رابطۀ احیا شده دست یابد، احتیاج دارد به کاری که عیسی مسیح بر روی صلیب به کمال رسانید ایمان آورد. اگر شخصی ایمان داشته باشد که مسیح به جای او مُرد و با مرگ خویش جریمۀ گناهان او را پرداخت نموده از مردگان قیام کرد، آن شخص نجات یافته است. هیچکس قادر نیست نجات را برای خود تحصیل کند. در واقع هیچکس نمی تواند آنقدر نیکو و بیگناه باشد که قادر باشد خدا را خشنود سازد زیرا همۀ ما گناهکار هستیم. (اشعیا 6:64-7؛ 6:53) علاوه بر این، چون مسیح تمام آنچه برای نجات ما لازم بود به تمام و کمال انجام داد، نمیتوان چیزی بر آن افزود. به همین دلیل هنگامی که بر روی صلیب جان خود را فدا می ساخت فرمود: “تمام شد” (یوحنا 30:19). به همان گونه که هیچکس قادر نیست بواسطۀ اعمالش خود را نجات دهد، هیچ عملی نیز قادر نیست شخص نجات یافته را از نجاتی که با ایمان دریافت کرده است محروم کند. باید همیشه به یاد داشت که عمل نجات، کار به کمال رسیده ای است که با مرگ مسیح بر روی صلیب فراهم شد. پس، در عمل نجات، فاعل مسیح است. و شخص نجات یافته مفعول است، یعنی دریافت کنندۀ این نجات عظیم است. یوحنا 27:10-29 می گوید: ” گوسفندان من آواز مرا می شنوند و من آنها را می شناسم و مرا متابعت می کنند. و من به آنها حیات جاودانی می دهم و تا به ابد هلاک نخواهند شد و هیچکس آنها را از دست من نخواهد گرفت. پدری که به من داد از همه بزرگتر است و کسی نمی تواند از دست پدر من بگیرد.” شاید عده ای به غلط تصور کنند: “یک بار و برای همیشه نجات یافته ام … حال می توانم هر طوری که بخواهم زندگی کنم … و هیچ چیز نمی تواند نجات را از من بگیرد.” ولی باید به یاد داشت که هنگامی که شخص نجات می یابد از فرمانبرداری از طبیعت کهنه و گناه آلود خویش آزاد میشود. او در واقع شخص آزاد شده ای است که مشتاقانه می خواهد در رابطۀ نزدیک و صمیمی با خدا رشد کند. تا زمانی که ایماندار بر روی زمین زندگی می کند و در بند این نفس گناه آلود است همواره وسوسه می شود تا گناه کند. در رابطۀ بین انسان و خدا، گناه همواره به صورت یک دیوار جدائی عمل می کند. اگر فردی در گناه زندگی کند و به آن ادامه دهد، از رابطه ای که خدا مایل است با او داشته باشد لذت نخواهد برد. تنها طریق پیروزی بر وسوسه و گناه این است که ایمانداران خود را به مطالعه و اطاعت از کتابمقدس بسپارند و هر روزه تحت کنترل روح القدس زیست کنند. زندگی تحت کنترل روح القدس یعنی سرسپردگی و پیروی از رهبری و نفوذ روح القدس در زندگی روزمرۀ خود. در حالی که بسیاری از مذاهب پیروان خود را به اطاعت از یک سری قوانین ترغیب می کنند، مسیحیت یعنی ایجاد یک رابطۀ شخصی و زنده با خدا. مسیحیت یعنی ایمان به شخص عیسی مسیح که بر روی صلیب مُرد، جریمۀ گناهان را پرداخت نمود، و روز سوم از مُردگان برخاست. با مرگ مسیح بر روی صلیب دِین گناهان شما پرداخت شده است، و حالا شما می توانید با خدا مشارکت داشته باشید. در مسیحیت شما قادر هستید که بر طبیعت گناه آلود خود غلبه کرده، در دوستی و اطاعت از خدا بسر بَرید. این مفهوم واقعی مسیحیت است که کتابمقدس تعلیم می دهد سوال: آیا عیسی خداست؟ آیا او هرگز ادعا نمود که خداست؟ جواب: عبارت “من خدا هستم” در هیچ جای کتابمقدس از زبان عیسی مسیح نقل نشده است. ولی این به آن معنی نیست که او ادعای خدائی نکرده است. بطور مثال اگر به یوحنا 30:10 مراجه کنیم، عیسی مسیح را می بینیم که ادعا نمود: “من و پدر یک هستیم.” شاید در اولین نگاه بنظر نرسد که او اشاره به الوهیتش می کند، ولی عکس العمل یهودیان نسبت به سخنان او ثابت می کند آنها منظور او را به خوبی درک کردند. “یهودیان در جواب گفتند، “بسبب عمل نیک تو را سنگسار نمی کنیم بلکه بسبب کفر زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی.” (یوحنا 33:10). یهودیان به خوبی فهمیدند که عیسی خود را خدا می داند. آیات بعدی نشان می دهند که عیسی مسیح نه با برداشت آنان مخالفت کرد و نه سعی کرد آن را اصلاح کند. این ها همه اشاره به این واقعیت می کند که عیسی ادعای خدائی کرد. “من و پدر یک هستیم.” (یوحنا 30:10). این ادعا در یوحنا 58:8 نیز دیده می شود: “عیسی بدیشان گفت: “آمین آمین بشما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم.” و یهودیان مجدداً قصد سنگسار کردن او کردند. (یوحنا 59:8) تنها دلیل یهودیان برای سنگسار کردن عیسی این بود که آنان او را بخاطر ادعای الوهیت کافر می شمردند. یوحنا 1:1 می گوید: “… و کلمه خدا بود…” و در یوحنا 14:1 می خوانیم: “و کلمه جسم گردید….” این آیات به وضوح تعلیم می دهند که عیسی خداست. اعمال 28:20 به ما می گوید: “پس نگاه دارید خویشتن و تمامی آن گله را که روح القدس شما را بر آن اُسقُف مقرّر فرمود تا کلیسای خدا را رعایت کنید که آن را به خون خود خریده است.” چه کسی کلیسا را به خون خود خریده است؟ عیسی مسیح. ولی اعمال 28:20 می گوید “خدا … آن را به خون خود خریده است.” پس عیسی همان خداست. توما، یکی از شاگردان مسیح، اینچنین اعتراف کرد: “… ای خداوند من، و ای خدای من” (یوحنا 28:20). و مجدداً عیسی را می بینیم که سعی نکرد کلام او را اصلاح کند. تیطس 13:2 ما را تشویق می کند تا منتظر آمدن خدا و نجات دهندۀ خود عیسی مسیح باشیم. (دوم پطرس 1:1 را نیز ملاحظه کنید) خدای پدر در عبرانیان 8:1 در بارۀ عیسی مسیح چنین می گوید: “امّا در حق پسر، ای خدا تخت تو تا ابدالآباد و عصای ملکوت تو عصای راستی است.” در کتاب مکاشفه فرشته به یوحنای رسول تعلیم می دهد که فقط خدا را پرستش کند (مکاشفه 10:19). در اناجیل عیسی مسیح بارها مورد پرستش واقع شد (متی 11:2؛ 33:14؛ 9:28 ، 17؛ لوقا 52:24؛ یوحنا 38:9) ولی هرگز آنانی را که او را می پرستیدند سرزنش نکرد. اگر عیسی مسیح خدا نبود، اجازه نمی داد مَردُم او را بپرستند. بطور یقین او نیز، به مانند فرشته ای که با یوحنا سخن گفت، به آنان تعلیم می داد که او را نپرستند. کتابمقدس شامل آیات و بخشهای فراوانی است که به الوهیت عیسی اشاره می کنند. مُهم تربن دلیل خدا بودن عیسی این است که اگر او خدا نباشد، مرگ او به عنوان یک انسان مَحض نمی تواند برای پرداخت جریمۀ گناهان همۀ جهان بسنده و کافی باشد (اول یوحنا 2:2). تنها خدا قادر بود اینچنین جریمۀ سنگینی را پرداخت نماید. تنها خدا می توانست گناهان جهان را بر خود گرفته (دوم قرنتیان 21:5)، بمیرد، و با برخاستنش از مردگان پیروزی خود را بر گناه و مرگ اعلام نماید.

سوال: آیا عیسی خداست؟ آیا او هرگز ادعا نمود که خداست؟ جواب: عبارت “من خدا هستم” در هیچ جای کتابمقدس از زبان عیسی مسیح نقل نشده است. ولی این به آن معنی نیست که او ادعای خدائی نکرده است. بطور مثال اگر به یوحنا 30:10 مراجه کنیم، عیسی مسیح را می بینیم که ادعا نمود: “من و پدر یک هستیم.” شاید در اولین نگاه بنظر نرسد که او اشاره به الوهیتش می کند، ولی عکس العمل یهودیان نسبت به سخنان او ثابت می کند آنها منظور او را به خوبی درک کردند. “یهودیان در جواب گفتند، “بسبب عمل نیک تو را سنگسار نمی کنیم بلکه بسبب کفر زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی.” (یوحنا 33:10). یهودیان به خوبی فهمیدند که عیسی خود را خدا می داند. آیات بعدی نشان می دهند که عیسی مسیح نه با برداشت آنان مخالفت کرد و نه سعی کرد آن را اصلاح کند. این ها همه اشاره به این واقعیت می کند که عیسی ادعای خدائی کرد. “من و پدر یک هستیم.” (یوحنا 30:10). این ادعا در یوحنا 58:8 نیز دیده می شود: “عیسی بدیشان گفت: “آمین آمین بشما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم.” و یهودیان مجدداً قصد سنگسار کردن او کردند. (یوحنا 59:8) تنها دلیل یهودیان برای سنگسار کردن عیسی این بود که آنان او را بخاطر ادعای الوهیت کافر می شمردند. یوحنا 1:1 می گوید: “… و کلمه خدا بود…” و در یوحنا 14:1 می خوانیم: “و کلمه جسم گردید….” این آیات به وضوح تعلیم می دهند که عیسی خداست. اعمال 28:20 به ما می گوید: “پس نگاه دارید خویشتن و تمامی آن گله را که روح القدس شما را بر آن اُسقُف مقرّر فرمود تا کلیسای خدا را رعایت کنید که آن را به خون خود خریده است.” چه کسی کلیسا را به خون خود خریده است؟ عیسی مسیح. ولی اعمال 28:20 می گوید “خدا … آن را به خون خود خریده است.” پس عیسی همان خداست. توما، یکی از شاگردان مسیح، اینچنین اعتراف کرد: “… ای خداوند من، و ای خدای من” (یوحنا 28:20). و مجدداً عیسی را می بینیم که سعی نکرد کلام او را اصلاح کند. تیطس 13:2 ما را تشویق می کند تا منتظر آمدن خدا و نجات دهندۀ خود عیسی مسیح باشیم. (دوم پطرس 1:1 را نیز ملاحظه کنید) خدای پدر در عبرانیان 8:1 در بارۀ عیسی مسیح چنین می گوید: “امّا در حق پسر، ای خدا تخت تو تا ابدالآباد و عصای ملکوت تو عصای راستی است.” در کتاب مکاشفه فرشته به یوحنای رسول تعلیم می دهد که فقط خدا را پرستش کند (مکاشفه 10:19). در اناجیل عیسی مسیح بارها مورد پرستش واقع شد (متی 11:2؛ 33:14؛ 9:28 ، 17؛ لوقا 52:24؛ یوحنا 38:9) ولی هرگز آنانی را که او را می پرستیدند سرزنش نکرد. اگر عیسی مسیح خدا نبود، اجازه نمی داد مَردُم او را بپرستند. بطور یقین او نیز، به مانند فرشته ای که با یوحنا سخن گفت، به آنان تعلیم می داد که او را نپرستند. کتابمقدس شامل آیات و بخشهای فراوانی است که به الوهیت عیسی اشاره می کنند. مُهم تربن دلیل خدا بودن عیسی این است که اگر او خدا نباشد، مرگ او به عنوان یک انسان مَحض نمی تواند برای پرداخت جریمۀ گناهان همۀ جهان بسنده و کافی باشد (اول یوحنا 2:2). تنها خدا قادر بود اینچنین جریمۀ سنگینی را پرداخت نماید. تنها خدا می توانست گناهان جهان را بر خود گرفته (دوم قرنتیان 21:5)، بمیرد، و با برخاستنش از مردگان پیروزی خود را بر گناه و مرگ اعلام نماید.

سوال: اگر من مسیحی شوم، خانواده ام مرا ترد خواهند کرد و به طرز وحشتناکی در جامعه ام جفا خواهم دید. چه باید بکنم؟ جواب: ایماندارانی که در کشورشان آزادی مذهب دارند به سختی می توانند درک کنند سایر برادرانشان در کشورهائی که آزادی مذهب وجود ندارد مسیح را به چه قیمتی پیروی می نمایند. برخلاف دید و تجربۀ ضعیف ما، کتابمقدس (کلام زندۀ خدا که محدود به زمان و مکان نیست) درک جامعی از تجربیات و مصیبت های زندگی دارد. عیسی مسیح به وضوح فرمود که برای پیروی او باید بها پرداخت. در واقع برای پیروی او باید حاضر شد تا تمام دار و ندار خود را فدا کرد. مسیح به آنانی که دنبالش راه افتاده بودند فرمود: “هر که خواهد از عقب من آید خویشتن را انکار کند و صلیب خود را برداشته مرا متابعت نماید.” (مرقس 34:8) صلیب یکی از راههای مرگ بود؛ و مسیح این نکته را روشن ساخت که پیروی او به مفهوم مُردن نسبت به خویش (امیال باطنی) است. برای نائل آمدن به یک حیات تازه در عیسی مسیح، لازم است علائق و تمایلات ما مصلوب گردند زیرا هیچکس نمی تواند دو آقا را خدمت کند (لوقا 13:6). البته آن حیات جدید بسی عظیم تر و با ارزش تر از تمام چیزهائی است که ما در این دنیا بدست می آوریم. در ضمن، پیروی عیسی مسیح می تواند به قیمت از دست دادن دوستان و خانواده برای ما تمام شود. در انجیل متی 32:10-39 عیسی توضیح می دهد که آمدن او باعث جدائی پیروانش از اهل بیت شان خواهد شد؛ طوری که اگر مسیح را کمتر از خانوادۀ خود محبت کنید، شایستۀ شاگردی او نیستید. حتی اگر به خاطر حفظ صلح در خانوادۀ زمینی خود مسیح را انکار کنیم، او نیز ما را در آسمان انکار خواهد کرد. و اگر عیسی مسیح ما را انکار کند، از ورود ما به بهشت ممانعت خواهد شد. ولی اگر حاضر باشیم به هر قیمتی که شده باشد او را نزد مردم اقرار کنیم، عیسی مسیح به پدر خود خواهد فرمود: “این ها از آن من هستند … آنها را به داخل ملکوت خود بپذیر.” بر اساس متی 44:13-45 حیات جاودانی مروارید گرانبهائی است که اگر برای بدست آوردن آن همۀ اموال خود را بدهید زیان نکرده اید. منطقی نیست که به این زندگی کوتاه و گذرا بچسبیم و ابدیت را از دست بدهیم. “زیرا که شخص را چه سود دارد هرگاه تمام دنیا را ببرد و نفس خود را ببازد؟” (مرقس 36:8) جیم الیوت مُبشری بود که در راه رسانیدن مژدۀ نجات مسیح به قبیله های هُوآاُرانی در اکوآدور کشته شد. او می گوید: “کار احمقانه ای نیست اگر آنچه را نمی توانید نگاه دارید فدای آن چیزی کنید که نمی توانید از دست بدهید.” عیسی همچنین روشن ساخت که جفا کشیدن بخاطر او غیر قابل اجتناب است. اوما را تشویق می کند که جفا را قسمتی از پیروی مسیح بدانیم و زمانی که مورد جفا هستیم خود را تسلی دهیم. او حتی جفا دیدگان را متبارک خواند و فرمود: “خوش باشید و شادی عظیم نمائید زیرا اجر شکا در آسمان عظیم است.” (متی 10:5-12) او به خاطر ما می آورد که قوم او همیشه جفا دیده اند. انبیای عهد عتیق جفا دیدند، تحقیر شدند، شکنجه شدند، کشته شدند و در یک مورد با شمشیر از وسط بُریده شدند! (عبرانیان 37:11) تمام رسولان (بجز یوحنا که به جزیرۀ پطمس تبعید شد) بخاطر انجیل عیسی مسیح به قتل رسیدند. روایات حاکی بر آنند که پطرس درخواست کرد تا به صورت وارانه مصلوب شود زیرا خود را شایسته نمی دانست به مانند آقایش (عیسی خداوند) به صلیب زده شود. این همان پطرس رسول است که در اولین رسالۀ خود چنین می نویسد: “اگر به خاطر نام مسیح رسوائی می کشید خوشابحال شما زیرا که روح جلال و روح خدا بر شما آرام می گیرد.” (اول پطرس 14:4) پولس رسول نیز بدلیل موعظه در بارۀ عیسی زندانی شد، کتک خورد، و بارها سنگسار گردید اما در مقایسه با جلالی که می دانست منتظرش بود تمام این جفاها را ناچیز شمرده حتی نخواست آنها را ذکر کند. (رومیان 18:8) در حالی که برای پیروی مسیح بایستی بهای گرانقدری پرداخت، ولی نباید فراموش کرد که شاگردی مسیح برکات زمینی و سماوی نیز به همراه دارد. عیسی مسیح وعده داده است که هر روزه تا انقضای عالم با ما باشد (متی 20:28)؛ او ما را هرگز رها و یا ترک نخواهد کرد (عبرانیان 5:13)؛ او از دردها و مصیبت های ما با خبر است زیرا بخاطر ما متحمل درد شد (اول پطرس 21:2)؛ محبت او نسبت به ما لایتناهی است، و هرگز ما را فوق از طاقت آزمایش نمی کند، و همیشه راهی برای رهائی از تجربیات فراهم می سازد (اول قرنتیان 13:10). اگر در خانواده و یا فرهنگ خود اولین شخصی هستیم که به عیسی مسیح ایمان آورده ایم، به عنوان افراد خانوادۀ الهی سفیران او هستیم تا پیغام نجات در عیسی را به محبوبان خود و به دنیا اعلام کنیم. در این حالت خدا قادر است ما را به مانند اسباب دست خود بکار گیرد تا نجات یافتگان را به سوی خود بکشاند، و شادی غیر قابل تصور و عظیم الوصفی به ما بدهد.

سوال: زندگی چه مفهومی دارد؟ جواب: معنی زندگی چیست؟ چگونه می توان زندگی هدفمندی پیدا کرد که در آن احساس رضایت داشت؟ آیا امکان دارد قادر باشم عملی انجام دهم که اهمیت و ارزشی جاودانی داشته باشد؟ اینها سؤالاتی است که اکثر مردم دائم از خود می پُرسند. آنان وقتی به زندگی گذشتۀ خود می نگرند متحیّر از آنند که علی رغم همۀ توفیقاتی که داشته اند چرا بسیاری روابط در زندگیشان مختل شده اند. از یکی از موفقترین و مشهورترین بازیکنان بیس بال پُرسید شد: “اگر تصّور کنید که امروز اولین روزی است که بازی حرفه ای خود را آغاز می کنید، آرزو دارید چه نصیحتی بشنوید؟” او در جواب گفت: “ای کاش کسی به من می گفت وقتی به اوج موفقیت برسم، در آنجا چیزی نیست که به آن رسیده باشم.” در زندگی زمینی و کوتاه خود تنها پس از رسیدن به هدف است که در می یابیم سال ها عمر با ارزش خود را جهت رسیدن به هدفی پوچ تلف کرده ایم! در اجتماع بشردوستانۀ امروزی، مَردُم اهداف بیشماری را دنبال می کنند. آنها به غلط تصور می کنند که با رسیدن به اهداف خویش به مفهوم واقعی زندگی دست خواهند یافت؛ اهدافی از قبیل: موفقیت در شغل، ثروت، داشتن روابط صحیح، امیال جنسی، تفریح، انجام اعمال نیکو نسبت به سایر مَردُم، و غیره. مَردُم شهادت داده اند که حتی زمانی که به اهداف خود، یعنی ثروت، روابط، و لذت رسیدند، درون خود احساس تُهی بودن داشته اند که گویا چیزی قادر نبوده آن را پُر کند. در کتابمقدس نویسندۀ کتاب جامعه این احساس خلاء را اینچنین بیان می کند: “اباطیل، همه چیز باطل اباطیل است.” نویسندۀ جامعه دارای ثروت بی حد و حصری بود. حکمت او والاتر از همۀ افراد عصر خویش و حتی عصر ما بود. باغات، قصرها و املاک او مورد حصادت سایر پادشاهان بود. زنان بیشمار داشت، بهترین غذاها و مشروبات در دسترس او بود، و هر گونه تفریح قابل دسترس آن زمان برای او فراهم بود. او اقرار می کند که هر چه دلش هوس کرد در این زندگی زمینی بدست آورد. ولی در نهایت می گوید: “زندگی زیر آفتاب (که فقط اشاره به زندگی جسمانی ما بر زمین می کند یعنی آنچه می بینیم و حس می کنیم) ” باطل و نامفهوم است.” چرا اینچنین خلاء در زندگی انسان وجود دارد؟ چونکه خدا ما را برای هدفی والاتر از آنچه اینجا بدست می آوریم آفریده است. سلیمان در مورد خدا می گوید: “او …. ابدیت را در دلهای ایشان نهاده …..” در عمق وجود خویش ما نیز به خوبی می دانیم که این دنیا، زندگی جسمانی ما در آن، و یا رسیدن به اهداف انسانی نمی تواند همه چیز باشد؛ چیزی ماورای این زندگی خاکی وجود دارد. در کتاب پیرایش، اولین کتاب کتابمقدس، می بینیم که خدا انسان را به شباهت خود آفرید (پیدایش 26:1). این بدان معنی است که بیش از آنکه شبیه شکل های دیگر حیات باشیم در شباهت خدا هستیم. قبل از آنکه انسان در گناه سقوط کند و زمین ملعون گردد کتاب پیدایش وضعّیت انسان را اینگونه شرح می دهد: 1- خدا انسان را بصورت یک موجود اجتماعی آفرید (پیدایش 18:2-25)، 2- خدا انسان را به کار گماشت (پیدایش 15:2)، 3- خدا با انسان مشارکت و مصاحبت داشت (پیدایش 8:3)، 4- و خدا انسان را بر زمین حاکم ساخت (پیدایش 26:1). آیا نکتۀ مهمی در این مطالب یافت می شود؟ خدا همۀ اینها را به ما آدمیان عطا کرد تا به کمال و رضایت خاطر در زندگی دست یابیم. اما همۀ این موارد (بطور اخص مشارکت خدا با انسان) شدیداً تحت تأثیر سقوط آدم در گناه و در نتیجه، ملعون شدن زمین قرار گرفت. (پیدایش 3) مطابق کتاب مکاشفه، آخرین کتاب کتابمقدس، پس از رُخداد وقایع زمان آخر، خدا آسمان و زمین کنونی را خراب کرده، آسمان ها و زمین جدیدی در بُعدی ابدی خواهد آفرید. در آن زمان او مشارکت مطلق و کامل خود را با انسان های نجات یافته احیا خواهد کرد. دیگران را داوری کرده به دریاچۀ آتش خواهد افکند. (مکاشفه 11:20-15) لعنت گناه برداشته خواهد شد و آنجا دیگر نه گناه، نه غم، نه بیماری، نه درد، و نه مَرگ خواهد بود (مکاشفه 4:21). ایمانداران وارث همه چیز خواهند بود، خدا در میان ایشان ساکن خواهد بود، و آنان پسران خدا خوانده خواهند شد (مکاشفه 7:21). حال می توان نقشۀ نجات را دید: خدا ما را آفرید تا با او مشارکت و مصاحبت داشته باشیم، انسان گناه کرد و این رابطه شکسته شد، و خدا مشارکتی احیا شده را در ابدیت برای نجات یافتگان تدارک دیده است. در زندگی زمینی خود، حتی اگر به همۀ اهداف خویش برسیم، به مَحض مُردن برای تمام ابدیت از خدا جدا خواهیم شد. اگر این زندگی زمینی ما را به جدائی ابدی از خدا برساند، پس حقیقتاً همه چیز باطل اباطیل است. امّــــا خدا راهی مهّیا نمود تا نه تنها به برکت ابدی برسیم (لوقا 43:23)، بلکه زندگی زمینی ما نیز با مفهوم و کاملاً رضایت بخش باشد. چگونه می توان به برکت ابدی و زندگی بامفهوم زمینی نائل گردید؟ در عیسی مسیح مفهوم زندگی احیا شده است چنانکه در بالا اشاره شد، زندگی واقعی چه بر روی زمین و چه در ابدیت بستگی به احیا شدن آن رابطه ای دارد که در اثر گناه آدم گسسته شد. در حال حاضر این رابطه فقط توسط پسر خدا، عیسی مسیح، احیا گشته و قابل دسترسی است (اعمال 12:4؛ یوحنا 6:14؛ یوحنا 12:1). حیات ابدی زمانی دریافت می شود که شخص از گناهان خود توبه کرده (یعنی دیگر نمی خواهد به گناهانش ادامه دهد و مشتاق آن است که مسیح زنده او را عوض کرده، از او شخص جدیدی بسازد)، و زندگی جدیدی را بر مبنای اعتماد به مسیح شروع می کند. (برای مطالعۀ بیشتر در این زمینه به نقشۀ نجات چیست؟ مراجعه کنید.) باید به خاطر داشت که اگر چه شناختن عیسی مسیح به عنوان نجات دهنده حقیقت ارزنده ای است، ولی مفهوم واقعی زندگی فراتر از آن است. مفهوم واقعی زندگی را زمانی تجربه خواهید کرد که مانند یک شاگرد او را پیروی کنید، از او تعلیم یابید، به خواندن کلامش (کتابمقدس) بپردازید، در دُعا با او مصاحبت داشته باشید، و در اطاعت از احکامش در او سلوک نمائید. اگر شما به مسیح ایمان ندارید (و یا اینکه تازگی ایمان آورده اید) شاید این مطالب برای شما جالب و یا ارضاء کننده بنظر نیایند ولی لطفاً به مطالعۀ این بخش ادامه دهید تا ببینید مسیح چه ادعاهائی نمود. “بیائید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران، و من شما را آرامی خواهم بخشید. یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتاده دل می باشم و در نفوس خود آرامی خواهید یافت زیرا یوغ من خفیف است و بار من سَبُک.” (متی 28:11-30) “… من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را زیادتر حاصل کنند.” (یوحنا 10:10) “… اگر کسی خواهد متابعت من کند، باید حود را انکار کرده و صلیب خود را برداشته از عقب من آید. زیرا هر کس بخواهد جان خود را برهاند آن را هلاک سازد. اما هر که جان خود را به خاطر من هلاک کند آن را دریابد.” (متی 24:16-25) “در خداوند تَمّتُع ببر و او مسئلت دل تو را به تو خواهد داد.” (مزمور 4:37) این آیات به ما نشان می دهند که ما حّق انتخاب داریم. ما می توانیم با پیروی از خواسته های خود زندگی خود را به پیش ببریم که در این صورت زندگی تُهی و نامفهومی را تجربه خواهیم کرد، و یا اینکه با تمامی دل، خدا و ارادۀ او را بطلبیم که در آن صورت زندگی بامفهوم و پُرباری را تجربه خواهیم کرد که از آن راضی خواهیم بود. این آن چیزی است که خدای آفرینندۀ ما، با محبت و بهترین آرزوهای خویش برای خیریّت ما تدارک دیده است (یعنی یک زندگی پُرمعنا و اقناء شده؛ و نه صرفاً یک زندگی آسان و بی دردسر). در خاتمه مایل هستم مثالی را که از یک شبان شنیده ام با شما در میان بگذارم. شخصی را در نظر بگیرید که هواخواه ورزش خاصی است و در پی آن است که مسابقۀ گروه مورد علاقۀ خود را حضوراً و بطور زنده ببیند. او می تواند با صرف پول کمی دورترین صندلی ورزشگاه را اشغال کند و یا اینکه با پرداخت مبلغی گزاف در اولین ردیف جای گیرد و همه چیز را از نزدیک مشاهده کند. زندگی مسیحی نیز اینگونه است. اگر می خواهید کارهای دست خدا را مشاهده کنید، نمی توانید فقط روز یکشنبه مسیحی باشید. این افراد برای مشاهدۀ اعمال خدا قیمتی پرداخت نمی کنند. اما آنانی که، چون یک شاگرد وقف شده به مسیح، از پیروی امیال نفسانی خود توبه کرده اند تا اهداف مقدس الهی را دنبال کنند، حاضر شده اند تا قیمت گزافی (تسلیم کامل به مسیح و به ارادۀ او) را بپردازند. اینها اعمال اعجازانگیز خدا را در زندگی خود خواهند دید. در نهایت آنها می توانند با خودشان، با هم نوعشان، و با خدای آفرینندۀ خود بدون هیچ پشیمانی روبرو شوند. آیا شما این قیمت را پرداخت کرده اید؟ آیا مایلید این قیمت را بپردازید؟ اگر اینچنین است، مطمئن باشید که به زندگی بامعنا و سرشار رسیده اید.

سوال: آیا مسیحیان باید از شریعت عهد عتیق متابعت کنند؟ جواب: نکته کلیدی در رابطه با این موضوع، دانستن این حقیقت است که شریعت عهد عتیق به قوم اسرائیل داده شد؛ نه به مسیحیان. بعضی از قوانین شریعت (برای مثال، ده فرمان) به این جهت بود که یهودیان بدانند چگونه خداوند را اطاعت نموده و او را خشنود سازند. برخی نیز (فرایض قربانی)، به آنها نشان میداد که چطور خدا را عبادت کنند، بعضی نیز (قوانین مربوط به غذا و لباس) صرفاً به این لحاض مقرر شده بود تا میان یهودیان و سایر اقوام، تمایز ایجاد کنند. امروزه، هیچ کدام از قوانین شریعت عهد عتیق به ما مربوط نمیشود. مسیح با فدا ساختن جان خود بر روی صلیب، همۀ قوانین شریعت عهد عتیق را بکمال رسانید (رومیان 10: 4؛ غلاطیان 3 : 23-25؛ افسسیان 2 : 15). به جای شریعت عهد عتیق ، ما تحت شریعت مسیح هستیم (غلاطیان 6 : 2) به این معنی که : “خداوند خدای خود را به همۀ دل وتمامی نفس و تمامی فکر خود محبت نما. این است حکم اول و اعظم. و دوم مثل آن است یعنی همسایه خود را مثل خود محبت نما. بدین دو حکم ، تمام تورات و صحف انبیا متعلق است.” (متی 22: 37–40). اگر این دو امر را به انجام رسانیم ، همۀ آنچه را که مسیح از ما خواسته است انجام دادهایم. “زیرا همین است محبت خدا که احکام او را نگاه داریم و احکام او گران نیست” (اول یوحنا 5: 3). به لحاظ فنی ، حتی ده فرمان نیز برای ایمانداران قابل کاربُرد نیست. ولی با وجود این، 9 مورد از ده فرمان در عهد جدید تکرار شدهاند ( همه به غیر از فرمان نگاه داشتن روز سَبَت). پُر واضح است که اگر ما خداوند را دوست داشته باشیم، هرگز خدایان و بتهای غیر را عبادت نخواهیم نمود. و اگرنسبت به همسایه خود محبت داشته باشیم، هرگز آنان را بقتل نخواهیم رساند، به آنها دروغ نخواهیم گفت و نسبت به آنها زناکاری نخواهیم نمود و به متعلقات آنان طمع نخواهیم ورزید. بنابراین ما در زیر حکم شریعت عهد عتیق نیستیم . اگر ما وفادارانه، خداوند را محبت نموده و همسایهمان را نیز دوست داشته باشیم، همه چیز در جای خود قرار خواهد گرفت.

سوال: آیا بحث الوهیّت مسیح ، مبنای کتاب مقدسی دارد؟ جواب: علاوه بر ادعاهای مشخصّی که عیسی راجع به خود داشت، شاگردانش نیز الوهیّت او را تصدیق کردند. آنها اعلام نمودند که مسیح قدرت بخشش گناهان را دارد، واین کاری است که فقط خدا میتواند انجام دهد، چون گناهان ما در واقع بر علیه او بوده اند (اعمال 5: 31 ؛ کولسیان 3: 13 ؛ مزمور 130: 4 ؛ ارمیا 31 :34). در همین رابطه، مسیح به عنوان کسی معرّفی شده است که بر زندگان و مُردگان داوری خواهد کرد (دوم تیموتاوس 4 : 1). توما عیسی را “خدای من و خداوند من” خطاب میکند (یوحنا 20 : 28). پولس عیسی را “خدای عظیم و نجات دهنده” مینامد (تیطس 2: 13) ؛ و روشن میسازد که عیسی مسیح قبل از تجسّم ، “در صورت خدا” بود (فیلیپیان 2: 5). نویسندۀ رساله به عبرانیان در خصوص عیسی مینویسد: “ای خدا تخت تو تا ابدالآباد است و عصای ملکوت تو عصای راستی است” (عبرانیان 1: 8). یوحنا میگوید که : “در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود” ( یوحنا 1:1). ودر کلام خدا تعالیم بسیاری وجود دارند که خداوندی و الوهیت عیسی مسیح را تصدیق میکنند (مکاشفه 1: 17 ؛ 2: 8 ؛ 22: 13 ؛ اول قرنتیان 10: 4 ؛ اول پطرس 2: 6- 8 ؛ مزمور 18: 2 ؛ 95: 1 ؛ اول پطرس 5: 4 ؛ عبرانیان 13: 20 )، لیکن فقط یکی از این شواهد کافی است تا ثابت کند که الوهیت مسیح در نزد شاگردان امری پذیرفته شده بود. مچنین عناوینی به عیسی مسیح نسبت داده شده که در عهد عتیق، فقط مختص یهُوّه (نام رسمی خداوند) بوده است. عنوان عهد عتیقی “نجات دهنده” (مزمور 130: 7 ؛ هوشع 13: 14) در عهد جدید به عیسی مسیح اطلاق شده است (تیطس 2: 13 ؛ مکاشفه 5: 9). عیسی مسیح در متی باب اول، عمانوئیل (خدا با ما) نامیده شده است. در کتاب زکریا 12: 10، این یهوه است که میفرماید : “بر من که نیزه زدهاند ،خواهند نگریست”. اما عهد جدید این شرایط را در مورد مصلوب شدن عیسی مسیح توصیف میکند. (یوحنا 19 : 37 ؛ مکاشفه 1 : 7). اگر یهوه را نیزه زده و بر او خواهند نگریست؛ و عیسی مسیح را نیز نیزه زده، بر او نگریستند ؛ پس عیسی مسیح همان یهوه است. در فیلپیان 2: 10 – 11، پولس رسول اشعیا 45: 22 – 23 را در رابطه با عیسی مسیح بکار برده و آنرا تفسیر میکند. او از این فراتر رفته؛ در دعاهای خود نام عیسی را در کنار نام یهوه و هم مرتبه با او، بکار میگیرد: “فیض و سلامتی از جانب پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند بر شما باد” (غلاطیان 1: 3 ؛ افسسیان 1: 2). کفر است اگر برای عیسی الوهیت قائل نشویم. در فرمان تعمید مسیح ، نام عیسی در کنار نام یهوه بکار رفته است: “در نام پدر [مفرد]، پسر و روح القدس” (متی 28: 19؛ همچنین دوم قرنتیان 13: 14). در کتاب مکاشفه ، یوحنا میگوید که همۀ خلقت، مسیح (برّه) را پرستش کردند. پس چنین نتیجه میگیریم که مسیح قسمتی از خلقت نیست. اعمالی که تنها و تنها شایستۀ ذات اقدس الهی است به عیسی مسیح نسبت داده شدهاند. مسیح نه فقط مُردگان را زنده ساخت (یوحنا 5: 21؛ 11: 38 – 44) ، و گناهان را بخشید (اعمال 5: 31 ؛ 13: 38)، بلکه او خالق عالم هستی و نگهدارندۀ آن است (یوحنا 1: 2؛ کولسیان 1: 16 – 17)! این نکته قانع کنندهتر میشود وقتی که یهوه میفرماید که در طول آفرینش ، تنها بوده است (اشعیا 44: 24). علاوه بر اینها ، عیسی مسیح دارای صفاتی است که فقط خدا میتواند آنها را داشته باشد: ابدی (یوحنا 8: 58)، حاضر مطلق (متی 18: 20 ، 28: 20)، دانای مطلق (متی 16: 21)، و قادر مطلق (یوحنا 11: 38 -44). حالا ، وقتی شخصی ادعای الوهیت کند؛ گول زدن مَردُم به باور کردن آن، یک چیز است و ثابت نمودن آن چیزی دیگر. مسیح برای اثبات الوهیت خود ، معجزات متعددی انجام داد و حتی از مُردگان نیز قیام فرمود. چند نمونه از معجزات او عبارتند از: تبدیل آب به شراب (یوحنا 2: 7)، راه رفتن بر روی آب (متی 14: 25)، تکثیر چیزهای فیزیکی (یوحنا 6: 11)، شفا دادن کوران (یوحنا 9: 7)، لنگان (مرقس 2: 3) ، و بیماران (متی 9: 35؛ مرقس 1: 40–42) و برخیزانیدن مُردگان (یوحنا 11: 43–44؛ لوقا 7: 11–15؛ مرقس 5: 40–35). و فراتر از همه اینها ، خود مسیح از میان مُردگان قیام فرمود. بجز مرگ و قیام خدایان افسانهای بت پرستان، در هیچ مکتب و یا دین دیگری، تا این حدّ جدّی، موضوع قیام از مُردگان مطرح نشده است. و هیچ دین دیگری تا این حدّ شواهد خارج از نوشته جات مُقدّس، جهت تأ یید صحّت خود، ارائه نداده است. طبق اظهارات دکتر گری هابرماس، حداقل دوازده حقیقت تاریخی وجود دارند که حتی محققین منتقد مسیحیت نیز آنها را میپذیرند. 1. عیسی از طریق مصلوب شدن جان سپرد. 2. او مدفون گشت. 3. مرگ او باعث شد که شاگردانش ناامید شده و متواری گردند. 4. قبرمسیح بعد از چند روز خالی پیدا شد (یا حداقل ادعا شد که خالی پیدا شده است). 5. شاگردان اعتقاد داشتند که ظهورمسیح قیام کرده را تجربه نمودهاند. 6. و بعد از این، شاگردان که انسانهای پُر از شک و تردید بودند، به ایماندارانی جسور تبدیل شدند. 7. این پیغام هستۀ اصلی موعظات کلیسای اولیه را تشکیل میداد. 8. این پیغام در اورشلیم موعظه شد. 9. در نتیجۀ این موعظات، کلیسا متولد شد و رشد کرد. 10. روز قیام، یعنی یکشنبه، به جای روز سَبَت (شنبه) به عنوان روز عبادت، جایگزین شد. 11. یعقوب شکاک نیز وقتی عیسی قیام کرده را ملاقات نمود، متبدل شده ایمان آورد. 12. پولس، دشمن مسیحیت، ظهورمسیح قیام کرده را تجربه نمود و به آن ایمان آورد. حتی اگر شخصی با موارد مطرح شده در این لیست مخالف باشد؛ مواردی اندک میتوانند قیام مسیح از مردگان را ثابت کرده، خبر خوش انجیل را ارائه دهند؛ خبری که شامل مرگ، دفن، قیام و ظهورعیسی مسیح میباشد (اول قرنتیان 15: 1–5). درحا لی که شاید با استفاده از فرضیههائی بتوان یک و یا دو حقیقت فوق را توجیه کرد، قیام مسیح به تنهایی قادر است توضیح معتبر همۀ موارد فوق باشد. منتقدین میپذیرند که شاگردان ادعا نمودهاند که مسیح قیام کرده را به چشم خود دیدهاند. اما دروغ و وَهم و خیال نمیتواند آنگونه که قیام مسیح زندگی آنان را متبدل کرد؛ تغییر و تبدیل ایجاد کند. اول اینکه آنها چه چیزی را کسب میکردند؟ مسیحیت محبوب و عموم پسند نبود، و طبعاً برای آنها هیچ منفعت مالی را حاصل ننمود. و دوم اینکه مُشتی دروغ گو نمیتوانند برای هدفشان شهید شوند. هیچ عاملی بهتر از قیام مسیح نمیتواند میل و اشتیاق آنان را در روبرو شدن با مرگ ناهنجار، که فقط بخاطر ایمانشان واقع میشد، توضیح دهد. بله، عدۀ بسیاری بخاطر دروغهائی که آنها فکر میکنند حقیقت است، مرگ را پذیرا میشوند اما هیچ کس برای آنچه که میداند حقیقت نیست، جانش را فدا نمیکند. در نتیجه ، مسیح ادعا نمود که همان یهوه میباشد و دارای الوهیت است (نه چون یکی از خدایان، بلکه برابر با خدای حقیقی). پیروانش (تعدادی یهودی که از بُت پرستی واهمه داشتند) نیز بر این امر ایمان داشته و او را چنین خطاب نمودند. مسیح ادعاهای خود را بوسیله معجزات و قیامی که جهان را تغییر داد به اثبات رساند. و هیچ فرضیۀ دیگری نمیتواند توضیح دهنده این حقایق باشد.

سوال: آیا نجات فقط بوسیلۀ ایمان است؟ یا بوسیله ایمان و عمل؟ جواب: شاید این مقوله یکی از مهمترین سؤالات الاهیات مسیحی باشد. همین پرسش باعث ایجاد نهضت اصلاحات وجدایی میان کلیساهای پروتستان و کاتولیک شد. این سئوال مبنای تفاوت کلیدی میان مسیحیت کتاب مقدسی و سایر فرقههای مسیحی است. آیا نجات فقط بوسیلۀ ایمان است یا اینکه اعمال را نیز شامل میشود؟ آیا من فقط با ایمان به مسیح نجات یافتهام یا اینکه بوسیلۀ ایمان به مسیح و (اضافه بر آن) به کمک انجام بعضی ازاعمال خاص؟ سئوال راجع به نجات فقط بوسیلۀ ایمان و یا نجات بوسیلۀ ایمان و اعمال اغلب بوسیلۀ کسانی مطرح میشود که برایشان سخت است که میان قسمتهای مختلف کتاب مقدس ارتباط و هماهنگی ایجاد کنند. رومیان 3: 28؛ 5: 1 و غلاطیان 3: 24 را با یعقوب 2: 24 مقایسه کنید. عدّهای بعد از چنین مقایسهای تفاوت را میان دیدگاه پولس (نجات بوسیله ایمان تنها) و یعقوب (نجات بوسیله ایمان و عمل) میدانند. واقعیت این است که پولس و یعقوب هیج تعارضی با یکدیگر ندارند. تنها اختلافی که شاید به عقیدۀ برخی میتواند وجود داشته باشد؛ پیرامون رابطۀ ایمان و عمل است. پولس به شکلی کاملاً جزمی اعلام میدارد که انسان فقط با ایمان عادل شمرده میشود (افسسیان 2: 8 -9) در حالی که یعقوب واضحاً تعلیم میدهد که نجات بوسیلۀ ایمان وعمل است. این مسئلۀ مُبرهَن میتواند با بررسی دقیق سخنان یعقوب پاسخ داده شود. یعقوب درواقع هر گونه اعتقادی را که مبنی بر ایمان بدون عمل باشد نفی میکند (یعقوب 2: 20–26). یعقوب نمیگوید که عادل شمرده شدگی بوسیلۀ ایمان و اعمال است بلکه میگوید که اگر کسی واقعاً عادل شمرده شده است، بطور قطع تغییرات و اعمال نیکویی را درحیات خود خواهد داشت. اگر شخصی ادعای ایمان کند اما هیچ عمل نیکویی در زندگی او یافت نشود، آنگاه یقیناً او هیچ ایمان واقعی در مسیح عیسی نداشته است (یعقوب 2: 14، 17 ، 20 ، 26). پولس نیز در نوشتههای خود همین مورد را خاطر نشان میسازد. ایمانداران باید در زندگی خود میوههای نیکوئی را داشته باشند که در غلاطیان 5: 22–23 ذکر شدهاند. درست بعد از اینکه پولس در افسسیان 2: 8-9 اعلام میدارد که ما محض فیض نجات یافتهایم و نه از اعمال ، در افسسیان 2: 10 مدعی میشود که آفریده شدهایم برای کارهای نیکوئی که خدا از قبل مهیا نمود. پولس نیز از یک زندگی تغییر یافته همان انتظارات یعقوب را دارد. “پس اگر کسی در مسیح باشد خلقت تازهای است، چیزهای کهنه در گذشت اینک همه چیز تازه شده است” ( دوم قرنتیان 5: 17). تعلیم پولس و یعقوب در مورد نجات هیچ تضادی با یکدیگر ندارد. بلکه آنها یک منظور را با نگرشهای مختلفی بیان میکنند. پولس خیلی ساده ، بر عادل شمرده شدگی فقط با ایمان تأکید میکند در حالی که یعقوب بر این حقیقت تأکید دارد که ایمان در مسیح باید به اعمال نیکو منتهی شود.

سوال: روح القدس کیست؟ جواب: تصورات اشتباه بسیاری راجع به هویّت روح القدس وجود دارند. بعضی به روح القدس چون نیرویی سحر آمیز نگاه میکنند. عدهای نیز او را چون نیرویی غیر شخصی میدانند که خدا آنرا برای پیروان عیسی مسیح فراهم آورده است. کلام خدا راجع به هویت روح القدس چه میگوید؟ کتاب مقدس، خیلی ساده و واضح، میگوید روح القدس خداست. همچنین به ما میگوید که روح القدس دارای شخصیت است، وجودی که دارای اندیشه ، اراده و احساس است. این حقیقت که روح القدس خداست در بخشهای مختلفی از کلام خدا (از جمله اعمال 5: 3–4) مشهود است. در این قسمت، جایی که حنانيا به روح القدس دروغ گفته بود، پطرس خطاب به او چنین میگوید: “به انسان دروغ نگفتی بلكه به خدا.” درواقع این آیه خیلی واضح مشخص میکند که: دروغ گفتن به روح القدس دروغ گفتن به خداست. همچنین از آنجایی که خصوصیات و صفات خدا به روح القدس نیز اطلاق میشود، میتوانیم چنین استنباط کنیم که روح القدس خداست. برای مثال، این حقیقت که روح القدس حاضر مطلق است در مزمور 139: 7–8 دیده میشود. “از روح تو كجا بروم؟ و از حضور تو كجا بگريزم؟ اگر به آسمان صعود كنم، تو آنجا هستی! و اگر در هاويه بستر بگسترانم اينك تو آنجا هستی”! همچنین در اول قرنتیان 2: 10 ما شاهد خصوصیت حاضر مطلق بودن روح القدس هستیم : “امّا خدا آنها را به روح خود بر ما كشف نموده است، زيرا كه روح همه چيز حتی عمقهای خدا را نيز تفحّص میكند. زيرا كيست از مردمان كه امور انسان را بداند جز روح انسان كه در وی میباشد. همچنين نيز امور خدا را هيچ كس ندانسته است، جز روح خدا.” همچنین میتوانیم چنین استنباط کنیم که روح القدس دارای شخصیت است چون صاحب اندیشه ، احساس و اراده است. روح القدس فکرمیکند و میداند (اول قرنتیان 2: 10). روح القدس محزون میشود (افسسیان 4: 30). روح القدس برای ما شفاعت میکند (رومیان 8: 26–27). روح القدس مطابق ارادهاش تصمیم میگیرد (اول قرنتیان 12: 7–11). روح القدس سومین شخص تثلیث اقدس است. به راستی روح القدس میتواند چون خداوند عمل کند و او همان تسلی دهنده و مشاوری است که مسیح وعدۀ آمدنش را داد ( یوحنا 14: 16 ، 26 ؛ 15: 26).

سوال: من چگونه میتوانم ارادۀ خداوند را برای زندگیم درک نمایم؟ جواب: برای درک ارادۀ خداوند در رابطه با موقعیت پیش آمده، دو نکته کلیدی وجود دارند: 1) مطمئن شوید که آنچه از خدا سئوال میکنید یا قصد انجام آن را دارید، کاری نباشد که کلام خدا آنرا منع نموده باشد. 2) مطمئن شوید که آنچه از خدا سئوال میکنید یا قصد انجام آن را دارید، منجر به جلال خداوند و رشد روحانی شما خواهد شد. حال اگر این دو امر مصداق دارند و خداوند هنوز پاسخ درخواست شما را نداده است، احتمالاً خواستۀ شما در ارادۀ او نیست و یا اینکه شما باید بیشتر انتظار بکشید. بعضی اوقات درک نقشۀ الهی کار دشواری است. مردم میخواهند که خداوند به شکلی واضح به آنها بگوید که چه کار کنند، کجا کار کنند، کجا زندگی کنند، با چه کسی ازدواج کنند و … رومیان 12: 2 به ما میگوید که “همشکل این جهان مشوید بلکه به تازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید تا شما دریافت کنید که ارادۀ نیکوی پسندیده کامل خدا چیست”. خداوند به ندرت اطلاعاتی مشخص و کامل به ما میدهد. او به ما حق انتخاب داده است. تنها وقتی با انتخاب ما مخالف است که بر مبنای گناه و برخلاف ارادهاش باشد. خداوند میخواهد که تصمیمات ما بر وفق ارادهاش باشند. پس چگونه خواهید فهمید که ارادۀ او چیست؟ اگر تقرّب جسته با او قدم بردارید و حقیقتاً ارادۀ او را برای زندگیتان طلب نمایید، او ارادۀ خود را در قلبتان خواهد نهاد. کلید مسئله این است که ارادۀ او را بر ارادۀ خود ترجیح دهید. “در خداوند تمتع ببر، پس مسئلت دل تو را به تو خواهد داد” ( مزمور 37: 4). اگرتصمیم تو بر علیه معیار کلام خدا نیست و به لحاظ روحانی تو را نفع خواهد بخشید، کلام خدا این اجازه را به تو میدهد و میتوانی آنچه را در دل نهادهای عمل نمایی.

سوال: به عنوان یک مسیحی، من چگونه میتوانم در زندگیم بر گناه چیره شوم؟ جواب: کلام خدا منابعی را معرفی میکند که ما به وسیلۀ آنها میتوانیم درمقابله با گناهانمان، پیروز شویم. 1) روح القدس: یکی از نعماتی که خداوند به ما (کلیسایش) بخشیده تا بوسیلۀ آن بتوانیم زندگی مسیحی پیروزمندی داشته باشیم، روح القدس است. در غلاطیان 16:5-25 خداوند اعمال جسم را با ثمرات روح القدس مقایسه میکند. در این قسمت از کلام، ما خوانده شدهایم که در روح قدم برداریم. همۀ ایمانداران روح القدس را دارند، اما این قسمت از کلام خدا به ما میگوید که باید در روح القدس قدم برداریم و خود را به کنترل او بسپاریم. به این مفهوم که پایهای ما باید در جایی گذارده شوند که روح راهنمایی میکند نه اینکه خواستههای جسم را متابعت کند. تغییری که روح القدس میتواند در زندگی ایماندار ایجاد کند، در زندگی پطرس به خوبی به تصویرکشیده شده است. او کسی بود که قبل از اینکه از روح القدس پُر شود، سه بار عیسی مسیح را انکار نمود؛ آن هم درست بعد از ادعایش مبنی بر متابعت مسیح حتی تا به موت. اما بعد از پُر شدن از روح القدس درروز پنطیکاست، خطاب به یهودیان ، او آشکارا و با اقتدار راجع به مسیح سخن گفت. قدم برداشتن در روح به این معنی است که شخص ایماندار بر آنچه کلام هدایت میکند سرپوش نگذارد (اول تسالونیکیان 5: 19 آن را “محزون کردن روح” مینامد). در عوض او در پی این است که از روح پُر شود (افسسیان 5: 18–21). یک فرد ایماندار چگونه میتواند از روح پُر شود؟ اول اینکه، این خداوند است که انتخاب میکند، همانطور که در عهد عتیق بود. خداوند در عهد عتیق اشخاصی را در موقعیتهای خاص برگزید تا اعمالی را که او خواسته بود به انجام رسانند (پیدایش 41: 38؛ خروج 31: 3؛ اعداد 24: 2؛ اول سموئیل 10: 10 و …). من معتقدم که در افسسیان 5: 18–21 و کولسیان 3: 16 شواهدی وجود دارد که نشان میدهند خداوند اشخاصی را برای پُر شدن از روح انتخاب میکند که خود را از کلام خدا پُر نمودهاند. این مسئله از آن جهت مصداق دارد که با توجه به آیات فوق، نتایج هر دو نوع پُر شدن یکسان است. بنابراین، این مسئله ما را به منبع دیگری سوق میدهد. 2) کلام خدا: کتاب مقدس در دوم تیموتائوس 3: 16–17 میگوید که خدا کلام خود را به ما داده است تا ما را به هر عمل نیکو تجهیز کند. این کلام به ما تعلیم میدهد که چطور زندگی کنیم، به چه چیزی اعتقاد داشته باشیم، و حتی راه غلطی را که در پیش گرفتهایم آشکار میسازد. کلام خدا ما را کمک میکند که دوباره به راه درست برگردیم و در آن استوار بمانیم. همانطور که عبرانیان 4: 12 میگوید، کلام خدا زنده و مقتدر است و قادر است عمیق ترین مشکلات لاینحل انسانی را برطرف نماید. نویسنده مزامیر در مزمور 119: 9، 11، 105 ودر آیات دیگر، راجع به قدرت کتاب مقدس در تبدیل زندگی مردم مینویسد . به یوشع تعلیم داده شده بود که رمز پیروزی او بر دشمنانش (تمثیلی برای جنگ روحانی ما ) در این بود که این کلام از دهانش دور نشود بلکه روز و شب در آن تفکر کند تا بهتر مَد نظرش باشد. این رمز پیروزی او در رسیدن به سرزمین وعده بود. یوشع از این فرمان الهی اطاعت نمود؛ حتی زمانی که دستورات خدا برای او غیر قابل درک بود. معمولاً کتاب مقدس منبع مهمی تلقی نمیشود . اغلب آن را با خود به کلیسا میبریم و شاید روزانه بخشهایی از آن را به عنوان عبادت روزانه قرائت میکنیم. اما اغلب آن را حفظ نمیکنیم، در آن تعمق نمیکنیم، به آن بعنوان عاملی کاربُردی در زندگی نگاه نمیکنیم، گناهانی را که آشکار میکند اعتراف نمیکنیم، و وقتی نشان میدهد که چه عطایائی به ما بخشیده شدهاند، خدا را شکر نمیکنیم. اغلب وقتی نوبت خواندن کلام خدا میرسد به انواع و اقسام امراض عصبی و روانی دچار میشویم. آنقدر کم از کلام تغذیه میکنیم که به لحاظ روحانی، فقط ما را زنده نگاه میدارد تا بتوانیم در جلاسات کلیسایی شرکت کنیم ( یعنی متاًسفانه، به اندازهای در کلام تغذیه نمیکنیم تا به مسیحیان سالم و قوی تبدیل شویم). بندرت از آن تغذیه می کنیم؛ هر گز آنقدردر آن تعمق نمیکنیم که از لحاظ روحانی، ما را اغناع کند. اگر مطالعۀ روزانۀ کلام خدا بر مبنای برنامهای هدفمند هنوز عادتتان نشده است و یا اینکه عادت نکردهاید قسمتهایی را که روح خدا بوسیلۀ آنها شما را تحت تأثیر قرار میدهد حفظ کنید، مهم است که به این نوع مطالعه کردن عادت کنید. حتی پیشنهاد میکنم که مطالبی را که یاد میگیرید در دفتری بنویسید ( اگر تایپ شما سریع است، از کامپیوتر استفاده کنید). عادت کنید تا زمانی که آنچه را از کلام گرفتهاید در دفتر خود ننوشتهاید، آنرا رها نکنید. وقتی خدا از طریق کلام نکات تاریک زندگیم را آشکار میکند، من برای تغییر آنها دعا میکنم و اغلب این دعاها را نیز یادداشت میکنم. کلام خدا چون ابزاری است دردست روح القدس که آنرا در زندگی ما و دیگران بکار میبرد (افسسیان 6: 17)، و یک قسمت اساسی و ضروری از سلاح روحانی است که خدا در نبَرد روحانی به ما داده است (افسسیان 6: 12– 18). 3) دعا: این یکی دیگر از منابع مهمی است که خدا برای ما فراهم آورده است. دعا نیز یکی از منابعی است که مسیحیان زیاد راجع به آن صحبت میکنند وخیلی کم آنرا بکار میبرند. ما صحبت از جلسات دعا ، وقت دعا، … میکنیم، اما هیچ وقت مثل کلیسای اولیه آنرا بکار نبردهایم (اعمال 3: 1؛ 4: 31؛ 6: 4؛ 13: 1–3 و …). پولس مُکرراً خاطر نشان میسازد که چقدر برای مَردُمی که آنها را خدمت مینمود دعا کرده است. اما ما حتی برای خودمان نیز، این منبعی را که در اختیار داریم، مورد استفاده قرار نمیدهیم. اما خدا راجع به دعا وعدههای عجیبی داده است (متی 7: 7–11؛ لوقا 18: 1–8؛ یوحنا 6: 23–27؛ اول یوحنا 5: 14– 15). و باز پولس در متنی که در رابطه با آمادگی برای جنگ روحانی نوشته است دعا را نیز خاطر نشان میسازد (افسسیان 6: 18). چقدر مهم است؟ وقتی باز به پطرس نگاه میکنیم (پیش از آنکه مسیح را انکار کند)، سخنان مسیح را به یاد میآوریم. آنجا مسیح دعا میکند اما پطرس خوابیده است. مسیح او را بیدار میکند و میگوید: “بيدار باشيد و دعا كنيد تا در معرض آزمايش نيفتيد! روح راغب است، ليكن جسم ناتوان.” ( متی 41:26) همانند پطرس شاید شما هم میخواهید آنچه را صحیح است انجام دهید ولی خود را ناتوان میبینید. ما احتیاج داریم از هر نصیحت، تشویق، و تنبیه در کلام خدا اطاعت کنیم تا یاد بگیریم دائماً بجوئیم، بکوبیم، و بطلبیم … و او نیز قوتی را که بدان نیاز داریم به ما خواهد بخشید. (متی 7:7) دعا باید چیزی عمیق تر از سخنان زبان ما باشد. من نمیگویم که دعا سحرآمیز است؛ اینطور نیست. خدا عجیب و پُر هیبت است. دعا صرفاً فرصتی است برای اقرار به محدودیت خود و نامتناهی بودن قدرت خداوند. با توجه به این دو حقیقت، در دعا ما به سوی او بازمیگردیم و به او توکل میکنیم تا برای انجام خواستههایش ما را تقویت بخشد. 4) کلیسا: آخرین منبع، موردی است که ما اغلب از آن اجتناب میکنیم. وقتی مسیح شاگردان خود را فرستاد، او آنها را به شکل دو به دو گسیل نمود (متی 10: 1). وقتی در کتاب اعمال رسولان راجع به سفرهای بشارتی میخوانیم میبینیم که آنها تنها به سفر نمیروند بلکه اکثراً در گروههای دو نفره و یا بیشتر به اینگونه خدمات میپردازند. مسیح میگوید: “زيرا جايی كه دو يا سه نفر به اسم من جمع شوند، آنجا در ميان ايشان حاضرم” (متی 18: 20). همچنین خداوند به ما فرمان داده است که: “و ملاحظۀ يكديگر را بنماييم تا به محبت و اعمال نيكو ترغيب نماييم. و از با هم آمدن در جماعت غافل نشويم چنانكه بعضی را عادت است، بلكه يكديگر را نصيحت كنيم” (عبرانیان 10: 24–25). و به ما میگوید که: “نزدِ يكديگر به گناهان خود اعتراف كنيد” (یعقوب 5: 16). در ادبیات حکیمانۀ عهد عتیق آمده است: “آهن، آهن را تيز میكند، همچنين مَرد روی دوست خود را تيز میسازد” (امثال 27: 17). “ريسمان سه لا بزودی گسيخته نمیشود” (جامعه 4: 11-12). در تعدّد ، قوت بسیار وجود دارد. من افرادی را میشناسم که با خواهران و برادرانی که در مسیح یافتهاند بصورت حضوری و یا با تلفن در تماس میباشند. آنها جویای حال و احوال روحانی یکدیگر هستند و یکدیگر را از مشکلات پیش آمده مطلع میسازند. اینها با خود عهد بستهاند که برای یکدیگر دعا کنند. آنها خود را مسئول میدانند در اینکه کلام خدا را در روابطشان بکارگیرند. تغییرات، گاهی خیلی زود و در بعضی شرایط خیلی دیر، حاصل میشوند. اما خدا وعده داده است که اگر ما این منابع را در زندگی خود بکار گیریم، او زندگی ما را تغییر خواهد داد. هیچ وقت فراموش نکنید که او در وعدههای خود امین است.

سوال: چرا من نباید اقدام به خودکشی کنم؟ جواب: قلب من همیشه نسبت به کسانی که میخواهند به زندگی خود پایان دهند میسوزد. اگر شما نیز هم اکنون چنین قصدی دارید، شاید این تمایل حاکی از حس نا امیدی و یأس باشد. شاید احساس میکنید که در ته چاهی افتادهاید و ایمان ندارید که بارقهای امید وجود دارد تا شرایط بهتر شوند. شاید به نظر میآید هیچ کس نمیتواند شما را درک کند و زندگی دیگر ارزش زیستن ندارد… احساس خُرد شدن چیزی است که بسیاری آنرا در زندگی خود چشیدهاند. زمانی که من در چنین چاهی بسر میبُردم، این سئوال در ذهنم خطور میکرد: “آیا این ارادۀ خداست که من در چنین شرایطی قرار گیرم؟ آیا خدا اینقدر کوچک است که من حقیر را یاری دهد؟ آیا مشکلات من برای خدا آنقدر بزرگ هستند که او نمیتواند آنها را حل کند؟ خُرسندم به شما عرض کنم که اگر هم اکنون اجازه دهید که خدا در زندگی شما واقعاً خدا باشد، به شما ثابت خواهد کرد که تا چه اندازه بزرگ است! “زيرا نزد خدا هيچ امری محال نيست” (لوقا 1: 37). شاید صدمات گذشته آثار ناگواری را در زندگی شما بر جا گذاشتهاند؛ آثاری از قبیل حسّ سخت ترد شدگی و تنهایی. این شرایط منجر به دلسوزی برای خود، عصبانیت ، تلخی، افکار و اعمال انتقام جویانه، ترسهای ناسالم و غیره میشود. همه اینها مشکلاتی را در روابط مهم شما پدید میآورند. با این وجود، خود کشی باعث تخریب عزیزانتان (آنانی که هرگز قصد صدمه زدن به آنها را نداشتید) میشود. آنها در طول عمر خود با چنین صدمات احساسی مواجه خواهند بود. چرا نباید اقدام به خودکشی کنید؟ دوست عزیز، مهم نیست که شرایط زندگی شما تا چه حد بد و ناگوار است؟ خدای محبتی در زندگی شما وجود دارد که برای شما انتظار میکشد تا اجازه بدهید او شما را از میان تونل یأس و ناامیدی به سوی نور حیرت آور خود هدایت کند . او امید قطعی شما است و نامش عیسی مسیح است. این عیسی، فرزند بی گناه خدا، به وقت ترد شدگی و خورد شدن تو کنارت میایستد. اشعیای نبی درمورد او مینویسد: “او را نه صورتی و نه جمالی میباشد. و چون او را مینگريم، منظری ندارد كه مشتاق او باشيم. خوار و نزد مردمان مردود و صاحب غمها و رنج ديده و مثل كسی كه رويها را از او بپوشانند؛ و خوار شده كه او را به حساب نياورديم. لكن او غمهای ما را بر خود گرفت و دردهای ما را برخويش حمل نمود. و ما او را از جانب خدا زحمت كشيده و مضروب و مبتلا گمان برديم. و حال آنكه به سبب تقصيرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما كوفته گرديد. و تأديب سلامتي ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا يافتيم. جميع ما مثل گوسفندان گمراه شده بوديم و هر يكی از ما به راه خود برگشته بود و خداوند گناه جميع ما را بر وی نهاد” (اشعیا 53: 2– 6) دوست عزیز، عیسی مسیح همۀ این مصائب را متحمل شد تا همۀ گناهان تو بخشوده شود! اگر بار عذاب وجدان بر شانههایت سنگینی میکند، بدان اگر با فروتنی توبه کنی (ازگناهانت دست کشیده به خداوند نظر کنی)، او تو را خواهد بخشید. “پس در روز تنگی مرا بخوان تا تو را خلاصی دهم و مرا تمجيد بنمايی” (مزمور 50: 15). هیچ کار تو برای مسیح آنقدر بد نیست که نتواند آنرا ببخشد. بعضی از خادمین بلند مرتبه در کتاب مقدس مرتکب گناهان بزرگی شدهاند؛ مثل قتل (موسی)، زناکاری (داود پادشاه)، شکنجه جسمی و روحی (پولس رسول). اما با این وجود، آنها بخشوده شده و حیات نو و پرثمری در خداوند یافتهاند. “مرا از عِصيانم به كلی شست و شو ده و از گناهم مرا طاهر كن” (مزمور 51: 2). “پس اگر كسی در مسيح باشد، خلقت تازهای است؛ چيزهای كهنه درگذشت، اينك همه چيز تازه شده است” (دوم قرنتیان 5: 17). چرا نباید اقدام به خودکشی کنید؟ دوست عزیز، خداوند واقعاً حاضر است تا زندگی شکست خوردۀ تو را ترمیم نماید. یعنی همین زندگی کنونیات، که میخواهی آنرا با خودکشی پایان دهی. اشعیای نبی مینویسد: “روح خداوند يهوه بر من است زيرا خداوند مرا مسح كرده است تا مسكينان را بشارت دهم و مرا فرستاده تا شكسته دلان را التيام بخشم و اسيران را به رستگاری و محبوسان را به آزادی ندا كنم، و تا از سال پسنديدۀ خداوند و از يوم انتقام خدای ما ندا نمايم و جميع ماتميان را تسلی بخشم. تا قرار دهم برای ماتميان صهيون و به ايشان ببخشم تاجی را به عوض خاكستر و روغن شادمانی را به عوض نوحه گری و ردای تسبيح را به جای روح كدورت تا ايشان درختان عدالت و مغروس خداوند به جهت تمجيد وی ناميده شوند” (اشعیا 61: 1–3). به نزد عیسی مسیح بیایید، و اجازه دهید شادی و مفید بودن را به شما برگرداند. “شادی نجات خود را به من باز ده و به روح آزاد مرا تأييد فرما… خداوند لبهايم را بگشا تا زبانم تسبيح تو را اخبار نمايد. زيرا قربانی را دوست نداشتنی والا میدادم. قربانی سوختنی را پسند نكردی. قربانیهای خدا روح شكسته است. خدايا دل شكسته و كوبيده را خوار نخواهی شمُرد” (مزمور 51: 15، 15–17). آیا خداوند را چون نجات دهنده و شبان خود میپذیرید؟ او افکار و قدمهای روزانه شما را مطابق کلامش هدایت خواهد نمود. “تو را حكمت خواهم آموخت و به راهی كه بايد رفت ارشاد خواهم نمود و تو را به چشم خود كه بر تو است نصيحت خواهم فرمود” (مزمور 32: 8). “و فراوانی نجات و حكمت و معرفت استقامت اوقات تو خواهد شد. و ترس خداوند خزينۀ او خواهد بود” (اشعیا 33: 6). در مسیح باز هم با مشکلاتی مواجه خواهید شد ولی حالا امیدوار خواهید بود. او “دوستی هست كه از برادر چسبندهتر میباشد” (امثال 18: 24). باشد که فیض خداوند عیسی مسیح در لحظات سخت تصمیم گیری با شما باشد. اگر تمایل دارید که عیسی مسیح را چون نجات دهنده خود بپذیرید: این جملات را در قلب خود به خداوند بگویید: ” خدایا من در زندگی به تو محتاجم، مرا بخاطر اعمال و کردارم ببخش، من ایمان خود را بر عیسی مسیح قرار میدهم و باور دارم که او نجات دهنده من است، لطفاً مرا پاک نما ، مرا شفا ده و شادی را به زندگیم باز گردان. بخاطر محبتی که نسبت به من داری و بخاطر مرگ عیسی مسیح بر صلیب که بخاطر من به انجام رسید؛ تورا شکر میکنم”. آیا با مطالعۀ این مطالب تصمیم گرفتید تا با ایمان مسیح را در قلب خود بپذیرید؟ اگر اینچنین است، لطفاً دگمۀ زیر را فشار دهید. “امروز مسیح را در قلب خود پذیرفتم”

This entry was published on December 15, 2012 at 1:05 am and is filed under Uncategorized. Bookmark the permalink. Follow any comments here with the RSS feed for this post.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: