arianpersian

عهد عتیق

عهد عتیق298899_226765344052404_100001568210423_611789_1100885175_n
عهد عتیق در طول یک دوره زمانی هزار ساله، تقریبا بین سالهای ۱۴۰۰ تا ۴۰۰ پیش از میلاد نگاشته شده است. پنج کتاب نخست عهد عتیق که گاهی کتابهای شریعت یا کتابهای موسی خوانده می‌شوند، عمدتا توسط موسی در حدود سال ۱۴۰۰ پیش از میلاد نگاشته شدند. آخرین کتاب عهد عتیق در سال ۴۰۰ پیش از میلاد توسط ملاکی نبی به نگارش درآمد.
کتابهای عهد عتیق با دقت فراوان با دست کاتبان یهودی نسخه برداری شدند و بدینسان از نسلی به نسل بعد انتقال یافتند. هر بار که کاتبی نسخه‌ای جدید از کتابهای مقدسه را نسخه برداری می‌نمود، نسخه قدیمی را نابود می‌کرد. به همین دلیل، قدیمی ترین نسخه‌های عهد عتیق دیگر موجود نیستند. در واقع، قدیمی ترین نسخه کامل عهد عتیق در قرن دهم میلادی نسخه برداری شده است.
با وجود این در سال ۱۹۴۷ در اسرائیل، یک پسر چوپان، طومارهایی چرمی را که بسیار قدمت داشتند، یافت. وی این طومارها را در غارهایی که در هشت کیلومتری جنوب شهر اریحا و در نزدیکی دریای مرده قرار داشتند، پیدا کرد. بنابراین، این طومارها به طومارهای دریای مرده معروف شدند. این طومارها شامل بخشهایی از عهد عتیق می‌شوند که تقریبا بخشهایی از هر کتاب را در بر می‌گیرد. طومارهای دریای مردده تقریبا بین قرون اول و دوم پیش از میلاد نسخه برداری شده اند. به استثنای تفاوتهای جزئی در املای برخی کلمات و تفاوت کوچک در نحوه جمله بندی، بقیه متون دقیقا همانند نسخه باقی مانده از قرن دهم میلادی است. این سخن بدین معنی است که کاتبان یهودی وظیفه خود را با دقت و توجه فراوان انجام می‌دادند. بنابراین، ما کاملا می‌توانیم مطمئن باشیم که نسخه‌های متاخر تر عهد عتیق (که کتاب مقدسهای امروزی ما بر اساس آنها ترجمه شده اند)، نسخه‌های کاملا دقیقی هستند که با نوشته‌های اصلی انبیا تفاوتی ندارند. این موضوع بسیار اهمیت دارد، زیرا همانگونه که کمی جلوتر خواهیم دید، نویسندگان اصلی کتابهای عهد عتیق به شکلی خاص، مستقیما از سوی خدا الهام یافتند تا آنچه را که خدا از آنها می‌خواسته است، به نگارش درآورند. بنابراین، ما می‌توانیم مطمئن باشیم که نسخه‌هایی که آنان به نگارش در آوردند، با امانت و دقت در طی قرون به دست ما رسیده است.
اکثر متون عهد عتیق به زبان عبری نگاشته شده اند که زبان باستانی یهودیان است. با وجود این، در زمان مسیح، مردم عادی به زبان عبری سخن نمی‌گفتند، بلکه عمدتا کاهنان یهودی و استادان مذهبی از این زبان استفاده می‌کردند. در زمان مسیح زبان رایج در خاورمیانه زبان آرامی بود که خود مسیح نیز به این زبان تکلم می‌کرد. رابطه زبان آرامی با زبان عبری را می‌توان به رابطه زبان معاصر هندی و زبان سانسکریت تشبیه کرد.
اما در زمان مسیح، زبان دیگری نیز رواج داشت که زبان یونانی بود. یونانی زبانی بود که در تمامی منطقه مدیترانه به آن تکلم می‌شد و اکثر افراد تحصیل کرده، آن را می‌دانستند. از آنجا که عده معدودی زبان عبری را می‌فهمیدند، در حدود سال ۲۰۰ پیش از میلاد، عهد عتیق به یونانی ترجمه شد. هنگامی که نویسندگان عهد جدید از متون عهد عتیق نقل قول می‌کردند، معمولا ترجمه یونانی را مورد استفاده قرار می‌دادند، نه متن اصلی عبری را.
عهد عتیق شامل ۳۹ کتاب می‌شود که توسط نویسندگان مختلفی به نگارش در آمده است. برای بررسی محتوای این کتابها به مقاله عمومی: «خلاصه عهد عتیق» مراجعه کنید. عهد جدید
نگارش عهد جدید بیست سال پس از مرگ مسیح آغاز شد. این کتابها به زبان یونانی نگاشته شدند. آخرین حکم مسیح به شاگردانش این بود که شاهدان او در تمام دنیا باشند (اعمال ۱: ۸). بنابراین، از روز پنطیکاست، شاگردان در مورد زندگی و تعالیم مسیح شروع به سخن گفتن کردند. در طول بیست سال پس از مرگ مسیح، شاگردان یا رسولان عمدتا به صورت شفاهی به دیگران تعلیم می‌دادند. اما هنگامی که رسولان پا به سنین کهولت گذاردند، این ضرورت احساس شد که برای اینکه تعلیمات ایشان به گونه‌ای دقیق به نسلهای آینده منتقل شود، لازم است که آنها به صورت نوشته در آیند. بنابراین، برخی از رسولان و اشخاص نزدیک به آنان، شروع به نوشتن روایت زندگی مسیح کردند. مرقس انجیل خود را از زبان پطرس رسول نگاشت . متای رسول انجیل متی را نوشت. یوحنای رسول انجیل یوحنا را نگاشت و لوقا که از همراهان نزدیک پولس رسول بود، انجیل لوقا و کتاب اعمال رسولان را که تاریخ کلیسای اولیه است، به نگارش درآورد.
رسولان علاوه بر نگاشتن روایت زندگی مسیح، تشخیص دادند که ضروری است توضیحات بیشتری در مورد علت آمدن مسیح به جهان ارائه دهند و همچنین برخی برداشتهای نادرست و تعالیم غلط را که در کلیساهای جدید رواج یافته بود، اصلاح کنند. بنابراین، به کلیساهای جدیدی که بنا کرده بودند، نامه‌هایی نوشتند. از مجموعه این نامه ها، سیزده نامه متعلق به پولس رسول است که اولین آنها رساله به غلاطیان می‌باشد که در حدود سال ۵۰ میلادی نوشته شده است . برخی محققین معتقدند که رساله یعقوب، برادر عیسی، قدیمی ترین قسمت عهد جدید است .
در میان کتابهای عهد جدید، مکاشفه آخرین کتابی است که نوشته شد؛ این کتاب را یوحنای رسول بین سالهای ۹۰ تا ۹۵ میلادی به نگارش در آورد. بنابراین، نگارش کل عهد جدید، بین سالهای ۵۰ تا ۱۰۰ میلادی صورت گرفت.
نسخه اصلی کتابهای عهد جدید بر روی نوعی کاغذ که از گیاهی به نام پاپیروس تهیه می‌شد، نوشته شد. کاغذ پاپیروس مانند کاغذهای امروزه پر دوام نبودند و عمرشان طولانی نبود. در نتیجه طومارهای پاپیروس که نویسندگان عهد جدید آثارشان را بر آنها نگاشتند، باقی نمانده اند؛ آنچه امروز در دست است، رونوشتهایی است که از روی آنها نسخه برداری شده اند.
در سه قرن نخست پس از میلاد مسیح، کاتبان با دقت و مراقبت فراوان، متون عهد جدید را بر روی کاغذهای پاپیروس رونویسی می‌کردند. در اوایل قرن بیستم، برخی از این نسخه‌های پاپیروس در زیر شنهای صحرایی در مصر کشف شد. برخی از این نسخه‌ها نیز در داخل کوزه‌های سفالین قرار داشتند. قدمت قدیمی ترین نسخه از این نسخه ها، به سال ۱۳۵ میلادی باز می‌گردد که حاوی بخشهایی از انجیل یوحنا است. قدمت دیگر نسخه‌های قدیمی به سال ۲۰۰ میلادی باز می‌گردد و حاوی بخشهایی عمده از عهد جدید است. این طومارهای باستانی اکنون در موزه‌ها نگهداری می‌شوند.
نوع دیگری از «کاغذ» که در زمان نگارش کتاب مقدس مورد استفاده بود، پوست حیوانات بود؛ این نوع کاغذ بیشتر از پوست خشک شده بزها و گوسفندان آماده می‌شد. پوست طبعا گرانتر از کاغذ پاپیروس بود؛ احتمال دارد برخی از کتابهای عهد جدید ابتدا بر پوست نگاشته شده باشند؛ اما اگر هم چنین باشد، اثری از آنها بر جای نمانده است. قدیمی ترین نسخه عهد جدید که تمام کتابهای آن را در بر می‌گیرد، بر روی پوست نوشته شده و مربوط به قرن چهارم می‌گردد. این نسخه قدیمی در اواسط قرن هجدهم و در دیری در نزدیکی کوه سینا، در مصر یافت شد. علاوه بر این نسخه قدیمی، ۲۷۰ نسخه دیگر از عهد جدید به زبان یونانی وجود دارند که بین سده‌های چهارم و نهم و بر پوست نوشته شده اند.
از قرن نهم تا قرن پانزدهم، رونوشتهای متعدد دیگری از عهد جدید به زبان یونانی تهیه شده که امروزه ۲۷۰۰ نسخه از آنها در دسترس ما قرار دارد. در سال ۱۴۵۶ میلادی، دستگاه چاپ را شخصی آلمانی به نام یوهان گوتنبرگ اختراع نمود و نخستین کتابی که با این دستگاه منتشر کرد، کتاب مقدس بود. پس از آن، دیگر نیازی نبود کتابها را با دست نسخه برداری کنند؛ اکنون دیگر این امکان بوجود آمده بود که کتابها به فراوانی و به سرعت و به بهایی ارزان تکثیر شوند. حال این امکان بوجود آمده بود که ترجمه کتاب مقدس به زبانهای مختلف و در مقیاسی گسترده میان مردم توزیع شود. امروزه، کل کتاب مقدس یا بخشهایی از آن به بیش از ۱۲۰۰ زبان مختلف دنیا ترجمه شده است. در دنیا هیچ کتاب دیگری نیست که به این تعداد زبان ترجمه شده باشد یا تا این میزان خواننده داشته باشد. این صدها و هزاران نسخه قدیمی که تا کنون باقی مانده اند، ثابت می‌کنند که عهد جدید از متن اصلی یونانی آن، با دقت فراوان به دست ما رسیده است. گرچه می‌دانیم که برخی نسخه برداران به هنگام نسخه برداری، غفلتا مرتکب خطاهای کوچکی شده اند؛ اما امروزه، محققین با صرف زمانی طولانی و نیرویی شگرف، این نسخه‌ها را در کنار یکدیگر قرار می‌دهند و مقایسه می‌کنند تا بتوانند خطاهای نسخه برداری را در بعضی نسخ کشف کرده، به کمک نسخ قدیمی تر، شکل اولیه متن عهد جدید را بازسازی کنند. از نوشته‌های کهن، هیچ اثری را نمی‌توان یافت که تا این میزان رونوشتهای قدیم آن بر جای مانده باشد. به همین دلیل، می‌توانیم مطمئن باشیم که ترجمه‌های کتاب مقدس که امروزه در دسترس ما قرار دارند، ترجمه دقیق کلماتی هستند که خدا در ابتدا به نویسندگان اصلی کتاب مقدس الهام فرمود. دلیل دیگری که در خصوص دقت کتاب مقدس وجود دارد، این است که خدا فرموده است که او کلامش را برای همه نسلها نگاه خواهد داشت (زمور ۱۱۹: ۸۹، ۱۵۲، ۱۶۰). ما می‌توانیم اطمینان کامل داشته باشیم که خدا اجازه نخواهد داد که بخش مهمی از کلام او مفقود شود یا تغییر کند. کتابهای کانُنی عهد جدیداز همان ابتدای تاریخ کلیسا، در این خصوص که کدام نوشته‌ها باید جزو کتابهای کاننی عهد جدید قرار گیرند، توافق نظر وجود داشته است. در سال ۲۰۰ میلادی، عهد جدید تقریبا شامل همان کتابهایی بود که امروزه در کتاب مقدس وجود دارند. با وجود این، در مورد چند کتاب اختلاف نظر وجود داشت؛ این اختلاف نظرها تا قرن چهارم میلادی ادامه یافت. برخی از آبای کلیسا تردید داشتند که آیا کتابهای عبرانیان، یعقوب، دوم پطرس، دوم و سوم یوحنا، یهودا و مکاشفه باید جزو کتابهای کاننی عهد جدید بشمار بیایند یا نه. علاوه بر این، نوشته‌های دیگری نیز وجود داشت که به دست رهبران مسیحی در اواخر قرن اول نگاشته شده بود؛ برخی از آبای کلیسا بر این عقیده بودند که این نوشته‌ها نیز باید جزو کتابهای کاننی محسوب شوند؛ برخی دیگر با این نظر مخالف بودند. اما در پایان قرن چهارم میلادی، تمامی این اختلاف نظرها پایان یافت و تمامی کلیساها در سطح جهان عهد جدیدی را که اکنون در اختیار ما است، رسما به عنوان کتابهای مقدس و کاننی پذیرفتند. از آزمان به بعد، اختلاف نظری در مورد هیچ یک از کتابهای عهد جدید وجود نداشته است. تصمیم گیری در مورد این که کدام یک از کتابها باید جزو کانن عهد جدید باشند، بر اساس چهار عامل انجام شد. نخست اینکه هر کتاب باید توسط یکی از رسولان یا اشخاص نزدیک به آنها نگاشته شده باشد. دوم آنکه محتوای آن کتاب باید از سطح والای روحانی برخوردار بوده و با تعلیم عهد عتیق و رسولان تطابق داشته باشد. سوم، آن کتاب باید از سوی اکثریت قاطع کلیساها پذیرفته شده باشد. و چهارم، آن کتاب باید به روشنی توسط خدا الهام شده باشد. در خصوص اینکه کدام کتاب باید جزو کانن عهد جدید باشد، کلیسای اولیه تحت هدایت روح‌القدس قرار داشت. در این امر، سلیقه شخصی دخیل نبود؛ عمل روح‌القدس بود که آبای کلیسا را هدایت می‌کرد.
چرا کتاب مقدس با سایر کتابها متفاوت است؟علت تفاوت کتاب مقدس با دیگر کتابها این است که نویسندگان آن، به شکلی خاص از خود خدا الهام یافتند. روح مقدس خدا نویسندگان کتاب مقدس را هدایت کرد تا آنچه را که خواست خدا بود بنویسند (به دوم تیموتائوس ۳: ۱۶؛ دوم پطرس ۱: ۲۱ و تفسیر آنها مراجعه کنید). کتاب مقدس سخنان انسانها نیست، بلکه کلام خود خدا است.
اما خدا برای نگارش کلام خود از انسانها استفاه کرد. او کلمات کتاب مقدس را یک به یک بر انبیا دیکته نکرد؛ او کلام خود را با در نظر گرفتن شخصیت و توانایی‌های هر نبی و اکثرا در قالب مفاهیم فرهنگی و تاریخی، و در چهار چوب لغاتی که برای آن نبی آشنا بود، بر او الهام فرمود. همان گونه که عیسی ذاتی الهی بود که انسان شد، کتاب مقدس نیز کلام خدا است که به گونه‌ای قابل درک برای بشر و در قالب عناصر فرهنگی خاص انسانها عطا شده است تا انسانها بتوانند آن را به دور از ابهام درک و اطاعت کنند. کتاب مقدس توسط انسانهایی نوشته شده که به شکلی خاص با فکر خدا آشنایی داشتند. خدا فکر خویش را بر آنان آشکار ساخت و ایشان آن را به رشته تحریر در آوردند. این مطلب درست است که دیگر نویسندگان مسیحی نیز به مفهومی کلی از روح‌القدس الهام می‌یابند و کتابهایی را می‌نویسند که خدا را خشنود می‌سازد؛ اما آنان به همان معنی یی که نویسندگان کتاب مقدس از ذهن خدا شناخت داشتند و تحت الهام بودند، از ذهن خدا شناخت ندارند. به همین دلیل است که کتاب مقدس با سایر کتابها متفاوت است و تنها کلام مکشوف شده خدا می‌باشد. از آنجا که کتاب مقدس کلام خدا است، پس حقیقت کامل است. کتاب مقدس عاری از خطا است. گاهی بعضی تصور کرده اند که در کتاب مقدس خطایی یافته اند؛ اما بعدها دریافته اند که خودشان در خطا بوده اند و نه کتاب مقدس. بارها و بارها کشفیات تاریخی و باستان شناختی درستی نوشته‌های کتاب مقدس را تصدیق کرده اند. کتاب مقدس چه از لحاظ تاریخی و چه از لحاظ علمی، از هر جهت صحت دارد. با وجود این، کافی نیست که ما کتاب مقدس را به همان شکلی بخوانیم که کتابی تاریخی یا علمی را مطالعه می‌کنیم. کافی نیست که کتاب مقدس را صرفا با ذهن خود بخوانیم. باید کتاب مقدس را با روح خود بخوانیم، در غیر این صورت حقایق روحانی عمیق آن را درک نخواهیم کرد. هنگامی که کتاب مقدس را می‌خوانیم، باید خود را فروتن سازیم و فکر خود را بگشاییم تا حقایق الهی را دریابیم. ما باید برای دریافت درک روحانی دعا کنیم. وقتی این کار را با ایمان انجام می‌دهیم، مطالب کتاب مقدس برایمان زنده می‌شود و زندگی ما را تغییر می‌دهد. این روح‌القدس است که کتاب مقدس را در قلب ایماندار «زنده» می‌گرداند و آن را به کلامی پر قدرت تبدیل می‌سازد (دوم قرنتیان ۳: ۶). کسانی که روح‌القدس در درونشان زندگی می‌کند، بر اساس تجربه می‌دانند که کتاب مقدس کلام حقیقی و زنده خدا است. این اشخاص بر اساس کتاب مقدس می‌توانند خدا و مسیح را بشناسند. آنان همچنین بر اساس کتاب مقدس می‌دانند که خدا برای بشر چه کاری انجام داده است. عهد عتیق گزارش عمل خدا برای حل مشکل نا اطاعتی و گناه انسان است.
عهد عتیق به روشنی نشان می‌دهد که انسانها گناهکارند و احتیاج به نجات دهنده دارند. عهد جدید خدایی را مکشوف می‌سازد که آنقدر انسانها را دوست دارد که به شباهت یک انسان، یعنی عیسی مسیح، به زمین می‌آید تا از طریق رنج و مرگ خود، انسانها را از گناهانشان نجات دهد و حیات ابدی بدیشان ببخشد.
امید ما این است که با مطالعه این کتاب تفسیر، به خدا اجازه دهید که توسط کتاب مقدس با شما سخن گوید. درک کتاب مقدس کافی نیست؛ باید با آن زندگی کنیم.
برگرفته از کتاب تفسیر کاربردی عهد جدید
نبی Prophet
لغت فوق به معنای پیامبر می باشد.
نبی واژه‌ای است عبری و به شخصی اطلاق می‌شود که قادر به دیدن و پیشگویی کردن آینده می‌باشد. طبق آموزش یک دست کتاب مقدس، نبی یک سخنگو از یا برای خداوند است. کلامی‌که از دهان او خارج می‌شود از روح خودش نیست، بلکه از یک منبع اعلی می‌باشد. او چیزهایی را می‌بیند و می‌شنود که افراد معمولی قادر به دیدن و شنیدن آنها نیستند.
نبی (Nabi ، נְבִיא) اولین و عمومی‌ترین واژه‌ای است که برای پیامبر در کتاب مقدس از آن استفاده شده است. در دوران سموئیل کلمه دیگری به نام رائی (Roeh ، רֹאֶה) نیز مورد استفاده قرار گرفت، این واژه در زبان انگلیسی Seer به معنای بیننده، پیش بینی کننده، آمده است (اول سموئیل ۹: ۹). در کتاب سموئیل هفت بار از کلمه رائی استفاده شده است. همچنین در کتاب مقدس از واژه دیگری که در زبان عبری (Hozeh ، חֹזֶה) به معنای کسی که می‌بیند نیز برای پیامبر استفاده گردیده که در ترجمه فارسی کتاب مقدس از همان کلمه رائی استفاده شده است، در کتاب (اول تواریخ ۲۹: ۲۹)، هر سه واژه مورد استفاده قرار گرفته و سموئیل رائی و ناتان نبی و جاد Hozeh (در فارسی رائی ترجمه شده) نامیده شده است. برای یک بار نیز در کتاب یوشع از واژه غیب گو، جادوگر، برای نامیدن بلعام استفاده شده است (در زبان عبری Kosem نامیده شده است) و در ترجمه قدیم به فالگیر ترجمه شده است (یوشع ۱۳: ۲۲).
سخنگوی خداوند
پیشگویی آینده توسط انبیا، بر اساس محاسبات و تفکرات یا احساسات و ترسها و امیدهایشان صورت نمی‌گیرد، بلکه بر اساس چیزی که خارج از قلمرو یک انسان و مستقل از او می‌باشد، و بر اساس حضور مسلم خداوند بر روح آنها است که انجام می‌پذیرد. نبی بر اساس آنچه دیده است، نبوت می‌کند، هر چند که ضرورت ندارد این دیدن حتما به صورت رویا باشد، او می‌تواند با چشم درون یا قلب خود ببیند (اشعیا ۲: ۱). در کتاب مقدس مکررا بیان می‌شود که خداوند با انبیا صحبت کرده یا به آنها گفته است، در این مورد نیز همچنین ضرورت ندارد که صدای خداوند حتما توسط گوش طبیعی شنیده شود. مسئله اصلی این است که یک نبی باید با هشیاری قادر به تشخیص مفاد این صدا در قلب خود از سایر صداهای درونی و شخصی خود باشد. تنها به این طریق است که یک نبی صلاحیت صحبت کردن با مردم را به نام خداوند و با اقتدار خداوند دارد و قادر به نشر کلامش همانند کلام خداوند می‌باشد، در واقع او سخنگو یا دهان خداوند است (حزقیال ۷: ۱ را با ۴: ۱۶ مقایسه کنید). در تحت چنین شرایطی است که یک نبی خود را کاملا موظف به سخن گفتن می‌داند، یک نبی نمی‌تواند کلام خدا را بشنود و ساکت باشد، کلام خداوند روح او را می‌سوزاند تا آن را اعلام کند (عاموس ۳: ۸؛ ارمیا ۲۰: ۷-۹).
الهام زمانی که قدرت و قوت الهی بر روی یک انسان قرار می‌گیرد، او را وادار می‌سازد که چیزهایی را ببیند و یا بشنود که در حالت طبیعی از نظر او مخفی می‌باشد، اصطلاحا این رویداد که به طرق گوناگون اتفاق می‌افتد، وحی یا الهام نامیده می‌شود. معمولا گفته می‌شود که روح خداوند بر روی کسی قرار گرفته یا بر او نازل شده است (اعداد ۲۴: ۲؛ حزقیال ۱۱: ۵)، یا دست خداوند بر او قرار گرفته و یا با او می‌باشد (پادشاهان دوم ۳: ۱۵؛ حزقیال ۱: ۳، ۳: ۱۴، ۲۲)، یا روح خداوند مانند لباسی او را پوشانیده و یا ملبس ساخته است (دوم تواریخ ۲۴: ۲۰)، یا روح مکاشفه بر آنان قرار گرفته (اعداد ۱۱: ۲۵؛ دوم پادشاهان ۲: ۱۵؛ اشعیا ۱۱: ۲، ۶۱: ۱)، یا خداوند از روح خود بر آنان قرار داده است (اعداد ۱۱: ۲۹؛ اشعیا ۴۲: ۱)، یا خداوند از روح خود بر انسانها پاشیده است (یوئیل ۲: ۲۸؛ عبرانیان ۳: ۱).
زمانی که یک نبی کلام خدا را در حالت خواب و یا خلسه دریافت می‌کند، اینطور نیست که این الهامات سبب یا مانع از خود آگاهی دریافت کننده الهام گردد. او در این هنگام دارای هشیاری و تسلط بیشتر بر خود قرار گرفته و پس از آن قادر به ارائه گزارشی شفاف و کامل از آنچه اتفاق افتاده است، می‌باشد. الهام الهی نه تنها باعث حذف شخصیت فردی شخص نمی‌گردد، بلکه این شخصیت فردی در همیاری و همکاری با هر آنچه که دیده و شنیده است، قرار می‌گیرد. پیغامی‌که یک نبی دریافت می‌کند، ممکن است سبب شور و اشتیاق یا آرامش روحی برای وی گردد. ویژگی شخصیت یک نبی، عامل اولیه در نوع مکاشفه‌ای است که وی دریافت می‌کند. برای مثال یک نبی ممکن است بیشتر دریافت کننده رؤیاها باشد و نبی دیگر هیچ رؤیایی نداشته باشد.
رویا پدیده‌ای است که بدون خواست بیننده رویا اتفاق افتاده و بیننده هیچ هوشیاری و کنترلی در آن ندارد. از طرف دیگر، رویایی که یک نبی می‌بیند، کاملا با یک بیننده معمولی رویا متفاوت است. پیامی‌که در درون یک رویا می‌باشد، زمانی توسط نبی دریافت می‌شود که او کاملا و به روشنی هوشیار می‌باشد و این رؤیاها از درجه بالاتری از ارزش نسبت به رؤیاهای معمولی قرار دارد. در ارمیا ۲۳: ۲۵ به وضوح اعلام شده که خواب دیدن معمولی کاملا متفاوت با رؤیایی است که از طرف خداوند می‌باشد و می‌توان آن دو را با کاه و دانه گندم مقایسه کرد.استقلال الهام یا وحی
اعمال روح خداوند با استقلال کامل می‌باشد، او می‌تواند هر شخصی را از هر جایگاهی و سنی و جنسیتی انتخاب کند. روح خداوند محدود به کشیش یا کاهن یا سازمانی نمی‌باشد. در موردی نیز زمانی که ایلیای نبی شاگردانش را گرد خود جمع می‌کرد، روح خداوند می‌توانست از او بر شاگردانش قرار گیرد، هر چند که این انتقال روح خداوند دشوار بود (دوم پادشاهان ۲: ۹-۱۰). نبوت راستین در تمامی‌ایام هدیه‌ای از طرف خداوند بوده است. عاموس ۷: ۱۴-۱۵ نیز دلیلی بر این مدعا است که می‌گوید خداوند مرا جهت نبوت انتخاب کرد و این خواست من نبوده است. سن افراد نیز دلیل انتخاب آنان توسط خداوند نبوده است، چنانچه سموئیل و ارمیا زمانی که بسیار جوان بودند از طرف خداوند جهت نبوت انتخاب گردیدند.رؤیای مافوق طبیعی از آینده
در اغلب مواقع افراد سعی کرده اند که نبوت را فرآوردی طبیعی و عاملی صرفا انسانی ببینند و انبیا را فقط افرادی که دارای قابلیت اندکی جهت حدس در مورد آینده می‌باشند، بدانند. در مقابل آنان، متخصصین علوم الهی نیز انبیا را معلمینی علاقه مند به تدریس علوم مذهبی و اخلاق، همچنین وطن پرست و سیاستمدار معرفی می‌کنند. اما هیچ کدام از این موارد توضیح کاملی از واقعیتهای موجود در مورد انبیا نمی‌باشد. انبیا نیز خود واقف بر این موضوع بودند که آنها افراد درجه بالای علمی‌یا نویسندگان فوق العاده نیستند. این آگاهی این واقعیت را تصدیق می‌کند که آنها در وضعیتی قرار داشته اند که چیزهایی را که به آنان الهام و اعلام می‌کردند، ورای افق محدود فکری ایشان و مخاف با هر گونه احتمالات بوده است.
در ارتباط با شک و تردیدهای ما، موارد زیر که توسط خود انبیا به ثبت رسیده است، می‌توانند به ما کمک کنند. حزقیال در واقع می‌توانست بر اساس و پایه اخلاقیات و مذهب، منعکس کننده این باشد که بگوید: صدقیا پادشاه یهودا، مطابق کلام خداوند عمل نکرده و توسط خداوند مجازات خواهد شد، اما در حزقیال باب ۱۲ می‌بینیم که وی با تمام جزئیات نابودی، فرار و اسارت صدقیا را نبوت می‌کند، وی حتی زمان و روز محاصره اورشلیم را در باب ۲۴: ۲ اعلام می‌کند. ارمیا نیز در باب ۲۸ اعلام می‌کند که حننیا در همان سال خواهد مرد و قوم اسرائیل زیر تسلط و یوغ بابلیان قرار خواهد گرفت و این نبوت دقیقا بر خلاف احساسات ملی مردم و مصلحت خود ارمیا بود، اما وی کلام خداوند را تحت روح خداوند که بسیار نیرومند تر از افکار خود او بوده است، را اعلام می‌کند. در مورد نبوت اشعیا در دوران آحاز نیز همین رابطه را می‌بینیم.
این کاملا درست است که مفاد یک نبوت صرفا در مورد آینده نیست، هر چیزی را که خداوند به نوع بشر اعلام می‌کند، مکشوف کننده خواست خداوند در هر زمینه از جمله راهنمایی، سرزنش، هشدار می‌باشد. او قادر است تمامی‌این موارد را از دهان انبیا به سایرین اعلام کند. انبیا دیده بانان و نگهبانان قوم می‌باشند و زمانیکه مردم خداوند را نادیده می‌گیرند، به آنان هشدار می‌دهند زیرا که آنها خطر و نزدیک شدن داوری خداوند را می‌بینند. آنها همچنین تفسیر کننده اتفاقات موجود و رخ داده، به مردم می‌باشند، از جمله شکست دادن دشمنانی که از دست آنان رنج برده و مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند، یا در مورد حمله ملخها به مزارع و خشکسالی. تاریخچه ظهور نبوت: ابراهیم ابراهیم یکی از اولین شخصیتها در کتاب عهد عتیق می‌باشد که دارای سرشت نبوت می‌باشد. وی پدر قوم خداوند می‌باشد (پیدایش ۲۰: ۷).
موسی موسی بنیانگزار و موسس مذهب قوم اسرائیل می‌باشد و او یکی از برجسته ترین انبیا در کلام می‌باشد. نفوذ و تاثیر او در میان مردم نه به دلیل موقعیت اجتماعی و نه به دلیل قدرت نظامی، بلکه فقط و تنها مدیون صحبت خداوند با وی از میان بوته مشتعل می‌باشد. صمیمیت و دوستی موسی با خداوند، یکی از ویژگیهای منحصر بفرد شخصیت موسی می‌باشد. هنگامی‌که دیگر مردان خدا، پیام خداوند را زمان به زمان و بصورت وحی و رؤیا دریافت می‌کردند، خداوند بصورت مستقیم و چهره به چهره با موسی سخن می‌گفت. موسی تنها شخصی بود که خداوند به واسطه او بلایا را بر مصریان نازل کرد و موسی تفسیر کننده آنان برای قومش بود. همچنین او هدایت کننده و ریاست قوم را در هنگام خروج از مصر بر عهده داشت. صدای موسی بود که نشانها و علائم الهی را در صحرا به قوم اعلام می‌کرد و ده فرمان را از طرف خداوند برای آنان آورد. قوانین موسی نشان می‌دهد که او نه تنها از روح خدا تغذیه می‌شد، بلکه برای مدتهای طولانی در کنار خداوند حضور می‌یافت و تمامی‌اوامر خداوند را کاملا به قوم دستور می‌داد. قوانین موسی نشان دهنده وابستگی و مفارقت مداوم وی با خداوند است.انبیا پس از موسی
تعداد انبیایی که از درجه اهمیت بالاتری در عهد عتیق قرار دارند، شانزده نفر می‌باشند که در چهار گروه متفاوت قرار می‌گیرند: ۱ – انبیای حکومت شمالی اسرائیل که شامل هوشع، عاموس، یوئیل و یونس می‌باشند. ۲ – انبیای حکومت جنوبی اسرائیل (یهودا)، که شامل اشعیا، ارمیا، عوبدیا، میکا، ناحوم، حبقوق و صفنیا می‌باشند. ۳ – انبیای دوران اسارت اسرائیل در بابل، که شامل حزقیال و دانیال می‌باشد. ۴ – انبیای دوران پس از اسارت قوم اسرائیل از بابل، که شامل ججی، زکریا و ملاکی می‌باشد. انبیا در دوران داوراندر این دوران، روح خداوند بیشتر باعث برانگیختن قهرمانانی می‌شد که خداوند را خدمت می‌کردند. دبوره که در این دوران یک نبیه بود، از مقام والایی برخوردار بود. نبوتهای وی باعث برانگیخته شدن مردم بر ضد کسانی که به آنان ستم می‌کردند، می‌گردید. در دوران عیلی می‌بینیم که نبوت بسیار کم بوده و بر کسی رؤیا مکشوف نمی‌شده است (اول سموئیل ۳: ۱). در دوران سموئیل فصل جدیدی از نبوت آغاز می‌شود و سموئیل هنگامی‌که هنوز پسری بوده است، مکاشفه الهی را دریافت می‌کند. مردم او را احترام کرده و وی را یک رائی می‌دانستند و نبوتهای وی همه کاملا به انجام می‌رسیده است (اول سموئیل ۳: ۱۹). مردم از وی انتظار داشتند که به عنوان یک مرد نهان بین در دوران سختی به مساعدت و کمک ایشان بیایید (اول سموئیل ۹: ۶). در واقع سموئیل کاملا در خدمت خداوند و قوم او و تسلیم روح الهی بود، حتی زمانی که انجام آن، مخالف خواست و طبیعت خود او بود، برای مثال زمانی که مردم تقاضای ایجاد پادشاهی برای اسرائیل را کردند (اول سموئیل ۸: ۶).مدارس انبیا مدارس انبیا جهت آموزش مردان جوان برای نبوت و انجام خدمت کاهنی تاسیس گردیده بود. برای اولین با در دوران سموئیل نام مدارس انبیا یا پسران انبیا به گوش می‌خورد و به احتمال زیاد سموئیل بنیانگذار اینگونه مدارس در اسرائیل بوده است. اساس این مدارس بر این پایه بوده است که یک نبی با تجربه عده‌ای از جوانانی را که طالب دریافت روح خداوند بودند را گرد خود جمع کرده و به آنان آموزش می‌داده است. این شاگردان با هم و همراه با خانواده خودشان در حجره هایی در کنار استاد خود زندگی می‌کرده اند. برای اولین بار در کتاب مقدس ما این نوع مدارس را در یا نزدیک شهر رامه می‌بینیم (اول سموئیل ۱۹: ۱۸).انبیا در دوران پادشاهان
در این دوران نبوت تسط مردان زیادی بطور مکرر انجام می‌گرفته است، حتی بر اساس درخواست پادشاهان، انبیا باید کلام و خواست الهی را به آنان ارائه می‌کردند. نتیجه عدم اطاعت شائول از کلام و خواست خداوند، سبب نابودی و هلاکت وی گردید. داود نیز خود مدیون انبیایی چون سموئیل، ناتان و جاد بود (اول سموئیل ۱۶: ۱؛ دوم تواریخ ۲۹: ۲۵). انبیا زمانی که داود را به دلیل سرپیچی از فرمان خداوند توبیخ می‌کردند، داود مطیع آنان بود (دوم سموئیل ۱۲؛ ۲۴). سلیمان پسر داود نیز زیر دست ناتان نبی تعلیم گرفت، اما تباهی و انهدام پادشاهی او توسط یکی از انبیا به نام اَخِیای‌ شیلونی‌ پیشگویی گردید. زمانی که یهوه تصمیم به عزل یا نصب پادشاهی می‌گرفت، این خواست خداوندغالبا از زبان انبیا بازگو می‌گردید (اول پادشاهان ۱۴: ۷؛ ۱۶: ۱). بعد از تقسیم اسرائیل به دو قسمت شمالی و جنوبی، بر اساس نبوت شَمَعْیا که یکی از مردان خدا بود، مانع از جنگ رَحُبْعام‌ با برادران خود که حکومت شمالی را تشکیل داده بودند، گردید (اول پادشاهان ۱۲: ۲۲-۲۴). از طرف دیگر در حکومت شمالی خیلی سریع انبیا بر ضد یربعام که حکومت او غیر الهی بود، شروع به نبوت کردند. (اول پادشاهان ۱۳؛ ۱۴). در حکومت شمالی بطور کل فعالیت انبیا متمرکز بر ضدیت با قوانین غیر الهی بود، حکومت شمالی دارای فقدان انبیایی بود که با خواستهای پادشاه موافقت کنند، از همین رو حضور انبیای دروغین در حکومت شمالی به فراوانی به چشم می‌خورد. ضدیت انبیای راستین را با انبیای دروغین می‌توانیم در داستان مْیكایا پسر‌ یمْلَه‌ که یکی از انبیا بود، ببینیم (اول پادشاهان ۲۲). بالاترین شکل انبیا را می‌توانیم در ایلیا که ماموریت او به پایان رساندن جنگ بین پرستندگان یهوه و پرستندگان بت بعل بود. او کاملا مرد عمل بود و هر کلام او ارزشمند بود. سپس الیشع را در این دوران می‌بینیم و پس از آن یونس نبی با پیامی‌امید بخش برای حکومت شمالی دیده می‌شود (دوم پادشاهان ۱۴: ۲۵).
در دوران یربعام دوم پادشاهی اسرائیل از نظر روحانی در وضعیت بسیار نامطلوبی قرار داشت. عاموس و هوشع با کلامی‌پُر از اقتدار، مجبور به دادن هشدار در مورد ویرانی و انهدام این پادشاهی شدند. از هر کدام از این انبیا کتابی به جا مانده است که حاوی نبوتهای این دو انبیا می‌باشد. در اغلب نبوتهای این دو انبیا انتظار برای ساکن شدن خداوند در میان قوم خود دیده می‌شود (عاموس ۵: ۱۸).
اطلاعات و دانش امروزی ما در مورد انبیا و نبوتهای آنان، مدیون سخنان انبیای متاخر است، علاوه بر کتابهای پر حجم اشعیا، ارمیا و حزقیال ما دارای کتابهای کم حجم تری نیز هستیم که شامل دوازده کتاب از انبیا می‌باشد. طرز نگارش این کتابها، ارائه دهنده شکلی شعر گونه می‌باشد. بعضی از محققان امروزی کتاب مقدس بر این عقیده اند که این کتابها با دقت تمام به صورت سبکی با اصول و قاعده منظم نوشته شده است. زبان عبری نسبت به زبانهای عربی و سانسکریت در هنگام نگارش، از آزادی عمل بیشتری برای استفاده از کلمات، برخوردار است. به همین دلیل است که در اغلب مواقع سخنان انبیا دارای وزن شعری می‌باشد و کلمات یکی پس از دیگری دارای نوایی شیرین و آهنگین می‌باشد که پس از ترجمه به شکل نثر تغییر شکل داده است.
در پادشاهی یهودا، انبیا از وضعیت مطلوب تری نسبت به افرایم برخوردار بوده اند. در واقع آنان مجبور می‌شدند که به اورشلیم رفته و در ضدیت با قوانین ناعادلانه حاکمان و هر گونه فساد، نبوت کنند. در این پادشاهی در زمان به زمان، پادشاهانی پیدا می‌شدند که در جای پای داود قدم بر می‌داشتند. آسا از راهنماییهای عَزَرْیا نبی پیروی می‌کرد (دوم تواریخ ۱۵: ۱-۲). هر چند که حنانی نبی این پادشاه را مورد سرزنش قرار داد، اما این به دلیل دیگری بود. یهوشافاط تقریبا با انبیا مشورت می‌کرد و در میان این انبیا، نام اَلِیشَع‌ نیز دیده می‌شود (دوم پادشاهان ۳: ۱۴)، همچنین انبیای دیگری مانند ییهو و سایرین نیز بوده اند (دوم تواریخ ۱۹: ۲؛ ۲۰: ۱۴-۳۷).
یکی از بزرگترین انبیا در دوران استیلا و هنگام تاخت و تاز آشوریان، اشعیا بوده است که برای مدت چهل سال به کار و وظیفه خود در دوران پادشاهی یوتام، آحاز و حزقیا و احتمالا منسی و به سخنان پر قوت خود برای پادشاهان و قوم ادامه داد. او واعظ داوری خداوند، و در روزهای بحرانی، مایه تسلی مردم بود. میکا نیز که هم دوره بشمار می‌آمد، در تمامی‌موارد با او موافقت کامل داشت. اشعیا نبی نبود که با پادشاهان یا به خاطر سرزمین یا هر وضعیتی وارد معامله شود، او در هر زمان فقط خادم و مامور خداوند بود. ناحوم، صفنیا و حبقوق نیز متعلق به دوران گذار از آشوریان به کلدانیان می‌باشند. در دوران پادشاهی یوشیا، حُلْدَة نبیه دارای نفوذ زیادی در اورشلیم بود (دوم پادشاهان ۲۲: ۱۴). در دوران همین پادشاه یکی از انبیای بزرگ به نام ارمیا که توسط خداوند برای ماموریتی بزرگ خوانده شده بود، نیز می‌زیسته است. این نبی در هنگام محاصره و ویرانی اورشلیم و بعد از آن همچون شخصی با احساسی عمیق نسبت به خداوند، نبوت و سخنرانی می‌کرد و مجبور شد که بارها و بارها بر ضد امید های دروغین وطن پرستان در مورد سرزمین اسرائل، نبوت کند و این نیز رخ داد. نبی دیگری که همزمان با ارمیا بود، نیز مانند ارمیا، كلام‌ خداوند را علیه‌ اورشلیم‌ و سرزمین‌ یهودا اعلام‌ ‌كرد (ارمیا ۲۶: ۲۰). دوران اسارت
در دوران اسارت قوم اسرائیل حزقیال یکی از انبیای فعال در آن هنگام بود. این نکته که حزقیال در سرزمین بابل دریافت کننده مکاشفات الهی گردید، بسیار حائز اهمیت است. تثنیه اشعیا در دوران اسارت در بابل گفته شده و نوید دهنده و مجهز کننده قوم برای بازگشت از اسارت می‌باشد (اشعیا ۴۰).
نبوتهای دانیال نیز نشان دهنده این است که وی نیز یکی دیگر از انبیای دوران اسارت می‌باشد. وی دارای شغل برجسته‌ای در دستگاه حکومتی که بت پرست بودند را داشته است. مکاشفات وی تا حدودی با سایر انبیا دارای تفاوت است، مکاشفات وی بیشتر در امور سیاست و رویدادهای تاریخ جهان می‌باشد و در جهتی گرایش پیدا می‌کند که سبب برافراشتگی و جلال یهوه می‌گردد. دوران بعد از اسارت
قوم اسرائیل پس از بازگشت از اسارت در بابل، بوسیله حجی و زکریا که از انبیا بودند، جهت باز سازی خانه خداوند ترغیب و تشویق گردیدند (حدود سال ۵۲۰ قبل از میلاد). در آن دوران نیز انبیای دروغینی وجود داشتند که با مردان خدا دشمنی می‌ورزیدند. نُوعَدْیه‌ یک نبیه دروغین بود که قصد ترساندن و بازداشتن نحمیا را از بازسازی معبد خداوند داشت (نحمیا ۶: ۱۴). در مقایسه با اینها، ملاکی که نیز یکی از انبیا بود، در تمامی‌این دوران با سایر انبیای راستین موافق و یک نظر بود. وی نبی غیرتمند برای اجرای مراسم مذهبی در معبد خداوند بصورت کاملا جدی بود. ملاکی از نظر یهودیان، آخرین نبی از انبیای عهد عتیق می‌باشد. نبوت در عهد جدید
در این دوران اولین اسمی‌که از انبیا به چشم می‌آید، یحیی تعمید دهنده است. وی یکی از انبیای بزرگ است زیرا او توانست عهد قدیم را که قول آن داده شده بود را تکمیل کند. آگاهی و اطلاعات ما از دوران مسیح نشان دهنده این است که افراد زیادی دارای هدیه نبوت بوده اند. اغابوس در مورد قحطی و دستگیری پولس در اورشلیم پیشگویی کرد (اعمال ۱۱: ۲۸؛ ۲۱: ۱۱)؛ یا نبوتی که در مورد ماموریت بشارتی بود (اعمال ۱۳: ۱-۲). در کلیسا هدیه نبوت از مقام والا و برجسته‌ای برخوردار بوده است و مکاشفه یوحنا نیز که از جایگاه مهمی‌برخوردار است ، نیز در این دوران به انجام می‌رسد. نبیه (انبیای زن)
زنان از نبی شدن در عهد عتیق محروم نگردیدند و ایین شایستگی را نیز داشتند که در عهد جدید نبوت کنند. هر چند که باید توجه داشته باشیم که زنانی مانند مریم (خروج ۱۵: ۲۰)، دبوره (داوران ۴: ۴) و حُلْدَه (دوم پادشاهان ۲۲: ۱۴)، هر چند دارای بصیرت دیدن آینده را مانند یک رائی نداشتند، اما نبیه نامیده می‌شدند بخاطر آنکه سخنانی که توسط آنان گفته می‌شد، الهام و وحی از طرف خداوند بوده است. از کسان دیگری نیز که دارای این هدیه بودند، می‌توان حَنّا (اول سموئیل ۲: ۱)، آنا (لوقا ۲: ۳۶) و چهار دختر فیلپس (اعمال ۲۱: ۸-۹) را نام برد. انبیای دروغین
در کتاب حزقیال ۱۳: ۲ و ارمیا ۲۳: ۱۶ تمایز خاصی بین افرادی که ادعا می‌کنند که نبی هستند، اما از درون قلب خود صحبت نمی‌کنند و انبیایی که کلامی‌را اعلام می‌کنند که خداوند به آنها گفته است، وجود دارد.
تشیخص بین نبی و نبوت دروغین و راستین امر خیلی آسانی نیست. نبوت دروغین وابسته به اهداف و آرزوهای مردم بوده و فاقد هرگونه کیفیت و ارزشهای روحانی و الهی می‌باشد، در صورتیکه نبوتهای راستین همیشه حامل هسته روحانی و الهی مربوط به زندگی قوم و مردم می‌باشد. در مورد انبیای دروغین بهترین مطلبی که کلام خداوند می‌گوید این است که آنها از قلب خود سخن گفته و نبوت می‌کنند (ارمیا ۱۴: ۱۳-۱۴). آنها بدون داشتن هدیه نبوت، فکر می‌کنند که نبوت می‌کنند (ارمیا ۱۴: ۱۳-۱۴) و انبیایی که بر اساس سود و منفعتی که از مردم نصیب آنها می‌شود، خود را نبی پنداشته و دست به نبوت می‌زنند (میکا ۳: ۵). این گونه انبیا معمولا از طرف خداوند مجازات و حتی به مرگ تسلیم شده اند. هرچند، انبیای دروغینی نیز بوده اند که واقعا فکر می‌کردند که از طرف خداوند پیامی‌دارند، اما آنها خودشان را گول زده و با نبوتهایشان مردم را گمراه و سرگردان می‌کرده اند. در واقع آمال و آرزوهای بزرگ ملی، جانشین صدای خداوند می‌گردیده و نبوتهای دروغین در ضدیت با انبیای راستین قرار می‌گیرد. خصوصیات ویژه انبیای دروغین که توسط آنها انجام می‌گیرد و کلام خدا به آنها اشاره می‌کند، دور کردن مردم از خدای حقیقی، تضاد با پیام خداوند، مخفی گردن گناهان قوم، استفاده از جادوگری و ستاره شناسی و غیبگویی، و پیش بینی وقایعی که اتفاق نمی‌افتد. یکی از بهترین راههای شناخت انبیای دروغین از راستین، شخصیت روحانی نبوت کننده می‌باشد و برای این تشخیص، افراد نیاز به داشتن حس روحانی و معنوی کافی می‌باشند که متاسفانه اغلب مردم فاقد اینگونه حسی هستند. در عهد جدید نیز انبیای دروغین آسیبهای جدی به کلیسا وارد کرده و می‌کنند.
منابع کتاب مقدس: سموئیل اول باب ۲ ، ۳ ، ۸ ، ۹ ، ۱۶ ، ۱۹ – سموئیل دوم باب ۲۴ – اول تواریخ باب ۲۹ – یوشع باب ۱۳ – اشعیا باب ۲ ، ۱۱ ، ۴۲ ، ۶۱ – حزقیال باب ۱ ، ۳ ، ۴ ، ۷ ، ۱۱ ، ۱۳ – عاموس باب ۳ ، ۵ ، ۷ – ارمیا باب ۱۴ ، ۲۰ ، ۲۳ ، ۲۶ – اعداد باب ۱۱ ، ۱۲ ، ۲۴ – پادشاهان اول باب ۱۱ ، ۱۲ ، ۱۴ ، ۱۶ – پادشاهان دوم باب ۲ ، ۳ ، ۱۴ ، ۲۲ – دوم تواریخ باب ۱۵ ، ۱۹ ، ۲۴ ، ۲۹ – یوئیل باب ۲ – عبرانیان باب ۳ – پیدایش باب ۲۰ – تثنیه باب ۳۴ – خروج باب ۱۵ ، ۳۳ – نحیما باب ۶ – اعمال باب ۱۱ ، ۱۳ ، ۲۱ – داوران باب ۴ – لوقا باب ۲ – میکاه باب ۳
سموئیل اول باب ۹ آیه ۹
۹ در زمان سابق چون كسی در اسرائیل برای درخواست كردن از خدا می‌رفت، چنین میگفت: «بیایید تا نزد رائی برویم.» زیرا نبی امروز را سابق رائی می‌گفتند.
سموئیل دوم باب ۲۴ آیه ۱۱
۱۱ و بامدادان‌ چون‌ داود برخاست‌، كلام‌ خداوند به‌ جاد نبی‌ كه‌ رایی‌ داود بود، نازل‌ شده‌، گفت‌:
اول تواریخ باب ۲۹ آیه ۲۹
۲۹ و اینك‌ امور اول‌ و آخر داود پادشـاه‌ در سِفْرِ اخبـار سموئیل‌ رایی‌ و اخبار ناتان‌ نبی‌ و اخبار جاد رایی‌،
یوشع باب ۱۳ آیه ۲۲
۲۲ و بَلْعام‌ بن ‌بَعُور فالگیر را بنی‌اسرائیل‌ در میان‌ كشتگان‌ به‌ شمشیر كشتند.
اشعیا باب ۲ آیه ۱
۱ كلامی‌كه‌ اشعیا ابن‌ آموص‌ دربارة‌ یهودا و اورشلیم‌ دید.
حزقیال باب ۷ آیه ۱
۱ و كلام‌ خداوند بر من‌ نازل‌ شده‌، گفت‌:
حزقیال باب ۴ آیه ۱۶
۱۶ و مرا گفت‌: «ای‌ پسر انسان‌ اینك‌ من‌ عصای‌ نان‌ را در اورشلیم‌ خواهم‌ شكست‌ و نان‌ را به‌ وزن‌ و عُسرت‌ خواهند خورد و آب‌ را به‌ پیمایش‌ و حیرت‌ خواهند نوشید.
عاموس باب ۳ آیه ۸
۸ شیر غرّش‌ كرده‌ است‌؛ كیست‌ كه‌ نترسد؟ خداوند یهُوَه‌ تكلّم‌ نموده‌ است‌؛ كیست‌ كه‌ نبوّت‌ ننماید؟
ارمیا باب ۲۰ آیه ۷ تا ۹
۷ ای‌ خداوند مرا فریفتی‌ پس‌ فریفته‌ شدم‌. از من‌ زورآورتر بودی‌ و غالب‌ شدی‌. تمامی‌روز مضحكه‌ شدم‌ و هر كس‌ مرا استهزا می‌كند. ۸ زیرا هر گاه‌ می‌خواهم‌ تكلّم‌ نمایم‌ ناله‌ می‌كنم‌ و به‌ ظلم‌و غارت‌ ندا می‌نمایم‌. زیرا كلام‌ خداوند تمامی‌روز برای‌ من‌ موجب‌ عار و استهزا گردیده‌ است‌. ۹ پس‌ گفتم‌ كه‌ او را ذكر نخواهم‌ نمود و بار دیگر به‌ اسم‌ او سخن‌ نخواهم‌ گفت‌، آنگاه‌ در دل‌ من‌ مثل‌ آتش‌ افروخته‌ شد و در استخوانهایم‌ بسته‌ گردید و از خودداری‌ خسته‌ شده‌، باز نتوانستم‌ ایستاد.
اعداد باب ۲۴ آیه ۲
۲ و بلعام‌ چشمان‌ خود را بلند كرده‌، اسرائیل‌ را دید كه‌ موافق‌ اسباط‌ خود ساكن‌ می‌بودند. و روح‌ خدا بر او نازل‌ شد.
حزقیال باب ۱۱ آیه ۵
۵ آنگاه‌ روح‌ خداوند بر من‌ نازل‌ شده‌، مرا فرمود: «بگو كه‌ خداوند چنین‌ می‌فرماید: ای‌ خاندان‌ اسرائیل‌ شما به‌ اینطور سخن‌ می‌گویید و امّا من‌ خیالات‌ دل‌ شما را می‌دانم‌.
پادشاهان دوم باب ۳ آیه ۱۵
۱۵ اما الا´ن‌ برای‌ من‌ مطربی‌ بیاورید.» و واقع‌ شد كه‌ چون‌ مطرب‌ ساز زد، دست‌ خداوند بر وی‌ آمد.
حزقیال باب ۱ آیه ۳
۳ كلام‌ یهوه‌ بر حزقیال‌ بن‌ بوزی‌ كاهن‌ نزد نهر خابور در زمین‌ كلدانیان‌ نازل‌ شد و دست‌ خداوند در آنجا بر او بود.
حزقیال باب ۳ آیه ۱۴
۱۴ آنگاه‌ روح‌ مرا برداشت‌ و بُرد و با تلخی‌ در حرارت‌ روح‌ خود رفتم‌ و دست‌ خداوند بر من‌ سنگین‌ می‌بود.
حزقیال باب ۳ آیه ۲۲
۲۲ و دست‌ خداوند در آنجا بر من‌ نهاده‌ شد و او مرا گفت‌: «برخیز و به‌ هامون‌ بیرون‌ شو كه‌ در آنجا با تو سخن‌ خواهم‌ گفت‌.»
دوم تواریخ باب ۲۴ آیه ۲۰
۲۰ پس‌ روح‌ خدا زكریا ابن‌ یهُویاداع‌ كاهن‌ را ملبّس‌ ساخت‌ و او بالای‌ قوم‌ ایستاده‌، به‌ ایشان‌ گفت‌: «خدا چنین‌ می‌فرماید: شما چرا از اوامر یهُوَه‌ تجاوز می‌نمایید؟ پس‌ كامیاب‌ نخواهید شد. چونكه‌ خداوند را ترك‌ نموده‌اید، او شما را ترك‌ نموده‌ است‌.»
اعداد باب ۱۱ آیه ۲۵
۲۵ و خداوند در ابر نازل‌ شده‌، با وی‌ تكلم‌ نمود، و از روحی‌ كه‌ بر وی‌ بود، گرفته‌، بر آن‌ هفتاد نفر مشایخ‌ نهاد و چون‌ روح‌ بر ایشان‌ قرار گرفت‌، نبوت‌ كردند، لیكن‌ مزید نكردند.
پادشاهان دوم باب ۲ آیه ۱۵ ۱۵ و چون‌ پسران‌ انبیا كه‌ روبروی‌ او در اریحا بودند او را دیدند، گفتند: «روح‌ ایلیا بر اَلِیشَع‌ می‌باشد.» و برای‌ ملاقات‌ وی‌ آمده‌، او را رو به‌ زمین‌ تعظیم‌ نمودند.
اشعیا باب ۱۱ آیه ۲ ۲ و روح‌ خداوند بر او قرار خواهد گرفت‌، یعنی‌ روح‌ حكمت‌ و فهم‌ و روح‌ مشورت‌ و قوّت‌ و روح‌ معرفت‌ و ترس‌ خداوند.
اشعیا باب ۶۱ آیه ۱ ۱ روح‌ خداوند یهوه‌ بر من‌ است‌ زیرا خداوند مرا مسح‌ كرده‌ است‌ تا مسكینان‌ را بشارت‌ دهم‌ و مرا فرستاده‌ تا شكسته‌ دلان‌ را التیام‌ بخشم‌ و اسیران‌ را به‌ رستگاری‌ و محبوسان‌ را به‌ آزادی‌ ندا كنم‌،
اعداد باب ۱۱ آیه ۲۹ ۲۹ موسی‌ وی‌ را گفت‌: « آیا تو برای‌ من‌ حسدمی‌بری‌؟ كاشكه‌ تمامی‌قوم‌ خداوند نبی‌ می‌بودند و خداوند روح‌ خود را بر ایشان‌ افاضه‌ می‌نمود!»
اشعیا باب ۴۲ آیه ۱ ۱ اینك‌ بنده‌ من‌ كه‌ او را دستگیری‌ نمودم ‌و برگزیده‌ من‌ كه‌ جانم‌ از او خشنود است‌، من‌ روح‌ خود را بر او می‌نهم‌ تا انصاف‌ را برای‌ امّت‌ها صادر سازد.
یوئیل باب ۲ آیه ۲۸ ۲۸ و بعد از آن‌ روح‌ خود را بر همه‌ بشر خواهم‌ ریخت‌ و پسران‌ و دختران‌ شما نبوّت‌ خواهند نمود و پیران‌ شما و جوانان‌ شما رؤیاها خواهند دید.
عبرانیان باب ۳ آیه ۱ ۱ بنابراین‌، ای‌ برادران‌ مقدس‌ که‌ در دعوت سماوی‌ شریک‌ هستید، در رسول‌ و رئیس‌ کهنة‌ اعتراف‌ ما یعنی‌ عیسی‌ تامل‌ کنید،
ارمیا باب ۲۳ آیه ۲۵ ۲۵ سخنان‌ انبیا را كه‌ به‌ اسم‌ من‌ كاذبانه‌ نبوّت‌ كردند شنیدم‌ كه‌ گفتند خواب‌ دیدم‌ خواب‌ دیدم‌.
پادشاهان دوم باب ۲ آیه ۹ تا ۱۰ ۹ و بعد از گذشتن‌ ایشان‌، ایلیا به‌ اَلِیشَع‌ گفت‌: «آنچه‌ را كه‌ می‌خواهی‌ برای‌ تو بكنم‌، پیش‌ از آنكه‌ از نزد تو برداشته‌ شوم‌، بخواه‌.» اَلِیشَع‌ گفت‌: «نصیب‌ مضاعف‌ روح‌ تو بر من‌ بشود.» ۱۰ او گفت‌: «چیز دشواری‌ خواستی‌! اما اگر حینی‌ كه‌ از نزد تو برداشته‌ شوم‌ مرا ببینی‌، از برایت‌ چنین‌ خواهد شد والاّ نخواهد شد.»
عاموس باب ۷ آیه ۱۴ تا ۱۵ ۱۴ عاموس‌ در جواب‌ اَمَصیا گفت‌: «من‌ نه‌ نبی‌ هستم‌ و نه‌ پسر نبی‌ بلكه‌ رمه‌بان‌ بودم‌ و انجیرهای‌ برّی‌ را می‌چیدم‌. ۱۵ و خداوند مرا از عقب‌ گوسفندان‌ گرفت‌ و خداوند مرا گفت‌: برو و بر قوم‌ من‌ اسرائیل‌ نبوّت‌ نما.
پیدایش باب ۲۰ آیه ۷ ۷ پس‌ الا´ن‌ زوجة‌ این‌ مرد را رد كن‌، زیرا كه‌ او نبی‌ است‌، و برای‌ تو دعا خواهد كرد تا زنده‌ بمانی‌، و اگر او را رد نكنی‌، بدان‌ كه‌ تو و هر كه‌ از آن‌ تو باشد، هر آینه‌ خواهید مرد. »
اعداد باب ۱۲ آیه ۶ ۶ و او گفت‌: « الا´ن‌ سخنان‌ مرا بشنوید: اگر در میان‌ شما نبیای‌ باشد، من‌ كه‌ یهوه‌ هستم‌، خود را در رؤیا بر او ظاهر می‌كنم‌ و در خواب‌ به‌ او سخن‌ می‌گویم‌.
تثنیه باب ۳۴ آیه ۱۰ ۱۰ و نبـی‌ای‌ مثـل‌ موسی‌ تا بحـال‌ در اسرائیل‌برنخاسته‌ است‌ كه‌ خداوند او را روبرو شناخته‌ باشد،
خروج باب ۳۳ آیه ۱۱ ۱۱ و خداوند با موسی‌ روبرو سخن‌ می‌گفت‌، مثل‌ شخصی‌ كه‌ با دوست‌ خود سخن‌ گوید. پس‌ به‌ اردو برمی‌گشت‌. اما خادم او یوشع‌ بن‌ نونِ جوان‌، از میان‌ خیمه‌ بیرون‌ نمی‌آمد.
سموئیل اول باب ۳ آیه ۱ ۱ و آن پسر، سموئیل، به حضور عیلی، خداوند را خدمت مینمود، و در آن روزها كلام خداوند نادر بود و رؤیا مكشوف نمی‌شد.
سموئیل اول باب ۳ آیه ۱۹ ۱۹ و سموئیل بزرگ می‌شد و خداوند با وی می‌بود و نمی‌گذاشت كه یكی از سخنانش بر زمین بیفتد.
سموئیل اول باب ۹ آیه ۶ ۶ او در جواب وی گفت: «اینك مرد خدایی در این شهر است و او مردی مكرّم است و هر چه میگوید البته واقع میشود. الا´ن آنجا برویم؛ شاید از راهی كه باید برویم ما را اطلاع بدهد.»
سموئیل اول باب ۸ آیه ۶ ۶ و این امر در نظر سموئیل ناپسند آمد، چونكه گفتند: «ما را پادشاهی بده تا بر ما حكومت نماید.» و سموئیل نزد خداوند دعا كرد.
سموئیل اول باب ۱۹ آیه ۱۸ تا ۲۴
۱۸و داود فرار كرده، رهایی یافت و نزد سموئیل به رامه آمده، از هر آنچه شاؤل با وی كرده بود، او را مخبر ساخت، و او و سموئیل رفته، در نایوت ساكن شدند. ۱۹ پس شاؤل را خبر داده، گفتند: «اینك داود در نایوت رامَه است.» ۲۰ و شاؤل قاصدان برای گرفتن داود فرستاد، و چون جماعت انبیا را دیدند كه نبوت میكنند وسموئیل را كه به پیشوایی ایشان ایستاده است، روح خدا بر قاصدان شاؤل آمده، ایشان نیز نبوت كردند. ۲۱ و چون شاؤل را خبر دادند، قاصدان دیگر فرستاده، ایشان نیز نبوت كردند. و شاؤل باز قاصدان سوم فرستاده، ایشان نیز نبوت كردند. ۲۲ پس خود او نیز به رامَه رفت، و چون به چاه بزرگ كه نزد سیخُوه است رسید، سؤال كرده، گفت: «سموئیل و داود كجا می‌باشند؟» و كسی گفت: «اینك در نایوت رامَه هستند.» ۲۳ و به آنجا به نایوت رامه روانه شد و روح خدا بر او نیز آمد و در حینی كه میرفت نبوت میكرد تا به نایوُت رامَه رسید. ۲۴ و او نیز جامه خود را كنده، به حضور سموئیل نبوت میكرد و تمامی‌آن روز و تمامی‌آن شب برهنه افتاد، بنابراین گفتند: «آیا شاؤل نیز از جملة انبیاست؟»
پادشاهان دوم باب ۲ آیه ۳ تا ۵ ۳ و پسران‌ انبیایی‌ كه‌ در بیت‌ئیل‌ بودند، نزد اَلِیشَع‌ بیرون‌ آمده‌، وی‌ را گفتند: «آیا می‌دانی‌ كه‌ امروز خداوند آقای‌ تو را از فوق‌ سر تو خواهد برداشت‌؟» او گفت‌: «من‌ هم‌ می‌دانم‌؛ خاموش‌ باشید.» ۴ و ایلیا به‌ او گفت‌: «ای‌ اَلِیشَع‌ در اینجا بمان‌زیرا خداوند مرا به‌ اریحا فرستاده‌ است‌.» او گفت‌: «به‌ حیات‌ یهُوَه‌ و به‌ حیات‌ خودت‌ قسم‌ كه‌ تو را ترك‌ نكنم‌.» پس‌ به‌ اریحا آمدند. ۵ و پسران‌ انبیایی‌ كه‌ در اریحا بودند، نزد اَلِیشَع‌ آمده‌، وی‌ را گفتند: «آیا می‌دانی‌ كه‌ امروز خداوند ، آقای‌ تو را از فوق‌ سر تو برمی‌دارد؟» او گفت‌: «من‌ هم‌ می‌دانم‌؛ خاموش‌ باشید.»
سموئیل اول باب ۱۶ آیه ۱ ۱ و خداوند به سموئیل گفت: «تا به كی تو برای شاؤل ماتم می‌گیری چونكه من او را از سلطنت نمودن بر اسرائیل رد نمودم. پس حقّة خود را از روغن پر كرده، بیا تا تو را نزد یسّای بیت لحمی‌بفرستم، زیرا كه از پسرانش پادشاهی برای خود تعیین نموده ام.»
دوم تواریخ باب ۲۹ آیه ۲۵ ۲۵ و او لاویان‌ را با سنجها و بربطها و عودها برحسب‌ فرمان‌ داود و جاد، رایی پادشاه‌ و ناتان‌ نبی‌ در خانة‌ خداوند قرار داد زیرا كه‌ این‌ حكم‌ از جانب‌ خداوند به‌ دست‌ انبیای‌ او شده‌ بود.
پادشاهان اول باب ۱۱ آیه ۲۹ ۲۹ و در آن‌ زمان‌ واقع‌ شد كه‌ یرُبْعام‌ از اورشلیم‌ بیرون‌ می‌آمد و اَخِیای‌ شیلونی‌ نبی‌ در راه‌ به‌ او برخورد، و جامه‌ تازه‌ای‌ در برداشت‌ و ایشان‌ هر دو در صحرا تنها بودند.
پادشاهان اول باب ۱۴ آیه ۷ ۷ برو و به‌ یرُبْعام‌ بگو: یهُوَه‌، خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: چونكه‌ تو را از میان‌ قوم‌ ممتاز نمودم‌، و تو را بر قوم‌ خود، اسرائیل‌ رئیس‌ ساختم‌،
پادشاهان اول باب ۱۶ آیه ۱ ۱ و كلام‌ خداوند بر ییهُو ابن‌ حَنانی‌ دربارة بَعْشا نازل‌ شده‌، گفت‌:
پادشاهان اول باب ۱۲ آیه ۲۲ تا ۲۴ ۲۲ اما كلام‌ خدا بر شَمَعْیا، مرد خدا نازل‌ شده‌، گفت‌: ۲۳ « به‌ رَحُبْعام‌ بن‌ سلیمان‌، پادشاه‌ یهودا و به‌ تمامی‌خاندان‌ یهودا و بنیامین‌ و به‌ بقیة‌ قوم‌ خطاب‌ كرده‌، بگو: ۲۴ خداوند چنین‌ می‌گوید: مروید و با برادران‌ خود بنی‌اسرائیل‌ جنگ‌ منمایید، هر كس‌ به‌ خانة‌ خود برگردد زیرا كه‌ این‌ امر از جانب‌ من‌ شده‌ است‌.» و ایشان‌ كلام‌ خداوند را شنیدند و برگشته‌، موافق‌ فرمان‌ خداوند رفتار نمودند.
پادشاهان دوم باب ۱۴ آیه ۲۵ ۲۵ او حدود اسرائیل‌ را از مدخل‌ حَمات‌ تا دریای‌ عَرَبَه‌ استرداد نمود، موافق‌ كلامی‌كه‌ یهُوَه‌، خدای‌ اسرائیل‌، به‌ واسطة‌ بندة‌ خود یونسْ بن‌ اَمِتّای‌ نبی‌ كه‌ از جَتّ حافَر بود، گفته‌ بود.
عاموس باب ۵ آیه ۱۸ ۱۸ وای‌ بر شما كه‌ مشتاق‌ روز خداوند می‌باشید. روز خداوند برای‌ شما چه‌ خواهد بود؟ تاریكی‌ و نه‌ روشنایی‌!
دوم تواریخ باب ۱۵ آیه ۱ تا ۲ ۱ و روح‌ خدا به‌ عَزَرْیا ابن‌ عودید نازل شد. ۲ و او برای‌ ملاقات‌ آسا بیرون‌ آمده‌، وی‌ را گفت‌: «ای‌ آسا و تمامی‌یهودا و بنیامین‌ از من‌ بشنوید! خداوند با شما خواهد بود هر گاه‌ شما با او باشید؛ و اگر او را بطلبید او را خواهید یافت‌؛ اما اگر او را ترك‌ كنید او شما را ترك‌ خواهد نمود.
پادشاهان دوم باب ۳ آیه ۱۴ ۱۴ اَلِیشَع‌ گفت‌: «به‌ حیات‌ یهُوَه‌ صبایوت‌ كه‌ به‌ حضور وی‌ ایستاده‌ام‌ قسم‌ كه‌ اگر من‌ احترام‌ یهُوشافاط‌، پادشاه‌ یهُودا را نگاه‌ نمی‌داشتم‌، به‌ سوی‌ تو نظر نمی‌كردم‌ و تو را نمی‌دیدم‌.
دوم تواریخ باب ۱۹ آیه ۲ ۲ و ییهُو ابن‌ حنانی‌ رایی‌ برای‌ ملاقات‌ وی‌ بیرون‌ آمده‌، به‌ یهُوشافاط‌ پادشاه‌ گفت‌: «آیا شریران‌ را می‌بایست‌ اعانت‌ نمایی‌ و دشمنان‌ خداوند را دوست‌ داری‌؟ پس‌ از این‌ جهت‌ غضب‌ از جانب‌ خداوند بر تو آمده‌ است.
پادشاهان دوم باب ۲۲ آیه ۱۴ ۱۴ پس‌ حِلْقیای‌ كاهن‌ و اَخیقام‌ و عَكْبُور وشافان‌ و عَسایا نزد حُلْدَة‌ نبیه‌، زن‌ شُلاّم‌ بن‌ تِقْوَه‌ بن‌ حَرْحَسِ لباس‌دار، رفتند و او در محلة‌ دوم‌ اورشلیم‌ ساكن‌ بود؛ و با وی‌ سخن‌ گفتند.
ارمیا باب ۲۶ آیه ۲۰ ۲۰ و نیز شخصی‌ اوریا نام‌ ابن‌ شَمَعیا از قریت‌ یعاریم‌ بود كه‌ به‌ نام‌ یهوه‌ نبوّت‌ كرد و او به‌ ضدّ این‌ شهر و این‌ زمین‌ موافق‌ همه‌ سخنان‌ ارمیا نبوّت‌ كرد.
نحیما باب ۶ آیه ۱۴ ۱۴ ای‌ خدایم‌، طُوبیا و سَنْبَلَّط‌ را موافق‌ این‌ اعمال‌ ایشان‌ و همچنین‌ نُوعَدْیه‌ نبیه‌ و سایر انبیا را كه‌ می‌خواهند مرا بترسانند، به‌ یاد آور.
اعمال باب ۱۱ آیه ۲۸ ۲۸ که‌ یکی‌ از ایشان‌ اغابوس‌ نام‌ برخاسته‌، به‌ روح‌ اشاره‌ کرد که‌ قحطی‌ شدید در تمامی‌ربع‌ مسکون‌ خواهد شد و آن‌ در ایام‌ کلودیوس قیصر پدید آمد.
اعمال باب ۲۱ آیه ۱۱ ۱۱ و نزد ما آمده‌، کمربند پولس‌ را گرفته‌ و دستها و پایهای‌ خود را بسته‌، گفت‌: “روح‌القدس‌ می‌گوید که‌ یهودیان‌ در اورشلیم‌ صاحب‌ این‌ کمربند را به‌ همینطور بسته‌، او را به‌ دستهای‌ امت‌ها خواهند سپرد.”
اعمال باب ۱۳ آیه ۱ تا ۲ ۱ و در کلیسایی‌ که‌ در اَنطاکیه‌ بود، انبیا و معلم‌ چند بودند: برنابا و شمعون ملقب‌ به‌ نیجر و لوکیوس قیروانی‌ و مناحم برادر رضاعی‌ هیرودیس تیترارخ‌ و سولس‌. ۲ چون‌ ایشان‌ در عبادت‌ خدا و روزه‌ مشغول‌ می‌بودند، روح‌القدس‌ گفت‌: “برنابا و سولس‌ را برای‌ من‌ جدا سازید از بهر آن‌ عمل‌ که‌ ایشان‌ را برای‌ آن‌ خوانده‌ام‌.”
خروج باب ۱۵ آیه ۲۰ ۲۰ و مریمِ نبیه‌، خواهر هارون‌، دف‌ را به‌ دست‌ خود گرفته‌، و همة‌ زنان‌ از عقب‌ وی‌ دفها گرفته‌، رقص‌ كنان‌ بیرون‌ آمدند.
داوران باب ۴ آیه ۴ ۴ و در آن‌ زمان‌ دَبورَة‌ نبیه‌، زن‌ لَفِیدُوت‌، اسرائیل‌ را داوری‌ می‌نمود.
پادشاهان دوم باب ۲۲ آیه ۱۴ ۱۴ پس‌ حِلْقیای‌ كاهن‌ و اَخیقام‌ و عَكْبُور وشافان‌ و عَسایا نزد حُلْدَة‌ نبیه‌، زن‌ شُلاّم‌ بن‌ تِقْوَه‌ بن‌ حَرْحَسِ لباس‌دار، رفتند و او در محلة‌ دوم‌ اورشلیم‌ ساكن‌ بود؛ و با وی‌ سخن‌ گفتند.
سموئیل اول باب ۲ آیه ۱ ۱ و حَنّا دعا نموده، گفت: « دل من در خداوند وجد مینماید، و شاخ من در خداوند برافراشته شده، و دهانم بر دشمنانم وسیع گردیده است، زیرا كه در نجات تو شادمان هستم.
لوقا باب ۲ آیه ۳۶ ۳۶ و زنی‌ نبیه‌ بود، حنا نام‌، دختر فنُوئیل‌ از سبط‌ اشیر بسیار سالخورده‌، که‌ از زمان‌ بکارت‌ هفت‌ سال‌ با شوهر بسر برده‌ بود.
اعمال باب ۲۱ آیه ۸ تا ۹ ۸ در فردای‌ آن‌ روز، از آنجا روانه‌ شده‌، به‌ قیصریه‌ آمدیم‌ و به‌ خانه‌ فیلپس‌ مبشر که‌ یکی‌ از آن‌ هفت‌ بود درآمده‌، نزد او ماندیم‌. ۹ و او را چهار دختر باکره‌ بود که‌ نبوت‌ می‌کردند.
حزقیال باب ۱۳ آیه ۲ ۲ «ای‌ پسر انسان‌ به‌ ضدّ انبیای‌ اسرائیل‌ كه‌ نبوّت‌ می‌نمایند، نبوّت‌ نما. و به‌ آنانی‌ كه‌ از افكار خود نبوّت‌ می‌كنند، بگو كلام‌ خداوند را بشنوید!
ارمیا باب ۲۳ آیه ۱۶ ۱۶ یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: «به‌ سخنان‌ این‌ انبیایی‌ كه‌ برای‌ شما نبوّت‌ می‌كنند گوش‌ مدهید زیرا شما را به‌ بطالت‌ تعلیم‌ می‌دهند و رؤیای‌ دل‌ خود را بیان‌ می‌كنند و نه‌ از دهان‌ خداوند.
ارمیا باب ۱۴ آیه ۱۳ تا ۱۴ ۱۳ پس‌ گفتم‌: «آه‌ ای‌ خداوند یهوه‌ اینك‌ انبیا به‌ ایشان‌ می‌گویند كه‌ شمشیر را نخواهید دید و قحطی‌ به‌ شما نخواهد رسید بلكه‌ شما را در این‌ مكان‌ سلامتی‌ پایدار خواهم‌ داد.» ۱۴ پس‌ خداوند مرا گفت‌: «این‌ انبیا به‌ اسم‌ من‌ به‌ دروغ‌نبوّت‌ می‌كنند. من‌ ایشان‌ را نفرستادم‌ و به‌ ایشان‌ امری‌ نفرمودم‌ و تكلّم‌ ننمودم‌، بلكه‌ ایشان‌ به‌ رؤیاهای‌ كاذب‌ و سحر و بطالت‌ و مكر دلهای‌ خویش‌ برای‌ شما نبوّت‌ می‌كنند.
ارمیا باب ۲۳ آیه ۲۸ ۲۸ آن‌ نبی‌ای‌ كه‌ خواب‌ دیده‌ است‌ خواب‌ را بیان‌ كند و آن‌ كه‌ كلام‌ مرا دارد كلام‌ مرا براستی‌ بیان‌ نماید. خداوند می‌گوید كاه‌ را با گندم‌ چه‌ كار است‌؟»
ارمیا باب ۲۳ آیه ۳۱ ۳۱ و خداوند می‌گوید: «اینك‌ من‌ به‌ ضدّ این‌ انبیا هستم‌ كه‌ زبان‌ خویش‌ را بكار برده‌، می‌گویند: او گفته‌ است‌.«
میکاه باب ۳ آیه ۵ ۵ خداوند درباره‌ انبیایی‌ كه‌ قوم‌ مرا گمراه‌ می‌كنند و به‌ دندانهای‌ خود می‌گزند و سلامتی‌ را ندا می‌كنند، و اگر كسی‌ چیزی‌ به‌ دهان‌ ایشان‌ نگذارد با او تدارك‌ جنگ‌ می‌بینند، چنین‌ می‌گوید.
برگرفته از ویب سایت رازگاه .
تعمید آب
آیات اصلی متی ۲۸: ۱۹-۲۰ – … همه امتها را شاگرد سازید … و ایشان را به اسم اب و ابن و روح‌القدس تعمید دهید. مرقس ۱۶: ۱۶ – هر که ایمان آورده، تعمید یابد، نجات یابد. یوحنا ۳: ۵ – … اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود. اعمال ۲: ۳۸ – توبه کنید و … به جهت آمرزش گناهان تعمید گیرید. اعمال ۲۲: ۱۶ – … تعمید بگیر و نام خداوند را خوانده، خود را از گناهانت غسل بده. رومیان ۶: ۳-۴ – پس چونکه در موت او تعمید یافتیم، با او دفن شدیم. غلاطیان ۳: ۲۷ – زیرا همه‌ شما که‌ در مسیح‌ تعمید یافتید، مسیح‌ را در بر گرفتید. افسسیان ۵: ۲۵-۲۶ – مسیح‌ هم‌ کلیسا را محبت‌ نمود … تا آن‌ را به‌ غسل آب‌ بوسیله‌ کلام‌ طاهر ساخته‌، تقدیس‌ نماید. تیطس ۳: ۵ – (مسیح) ما را نجات‌ داد به‌ غسل‌ تولد تازه‌ و تازگی‌ای‌ که‌ از روح‌القدس‌ است‌. عبرانیان ۱۰: ۲۲ – … دلهای‌ خود را از ضمیر بد پاشیده‌ و بدنهای‌ خود را به‌ آب‌ پاک‌ غسل‌ داده‌، نزدیک‌ بیاییم‌. اول پطرس ۳: ۲۱ – … که‌ نمونه‌ آن (یعنی نمونه آب طوفان در زمان نوح) ‌ یعنی‌ تعمید اکنون‌ ما را نجات‌ می‌بخشد، بواسطه‌ برخاستن‌ عیسی‌ مسیح‌. تعمید آب چیست؟ تعمید آب یعنی به کار گرفتن آب بر شخص، چه بوسیله پاشیدن، یا ریختن آن بر وی، یا غوطه ور ساختن او در آن، که بنا به حکم مسیح در متی ۲۸: ۱۹ به اسم اب و ابن و روح‌القدس انجام گیرد. یهودیان در روزگار عهد عتیق مراسمی شبیه به تعمید آب را به جا می‌آوردند. این مراسم، ختنۀ پسر نوزاد، در هشتمین روز پس از تولدش بود (پیدایش ۱۷: ۱۰-۱۴). پولس رسول می‌گوید که ایمانداران به مسیح نباید مراسم ختنۀ جسمی را به جا آورند (اعمال ۱۵: ۱-۲۹؛ غلاطیان ۵: ۲). بسیاری از دانشمندان کتاب مقدس بر این عقیده اند که معنی کولسیان ۲: ۱۱-۱۲ این است که تعمید آب جایگزین ختنه جسمی شده است؛ و این مراسم به «ختنۀ روحانی» ما توسط خود مسیح مرتبط می‌شود که در آن طبیعت گناه آلود ما از زندگی ما «بیرون افکنده» می‌شود. یحیای تعمید دهنده به جهت آمرزش گناهان به تعمید توبه موعظه می‌کرد (مرقس ۱: ۴). اما این تعمید همان تعمید مسیحی نبود. پس از مرگ و قیام مسیح، دیگر تعمید یحیی برای مسیحیان کافی محسوب نمی‌شد (اعمال ۱۸: ۲۵)؛ افسسیانی که قبلا تعمید یحیی را یافته بودند، مجددا به نام خداوند عیسی تعمید گرفتند (اعمال ۱۹: ۱-۷). اما تنها یک تعمید مسیحی وجود دارد (افسسیان ۴: ۵). خود عیسی به دست یحیی در رود اردن تعمید گرفت (متی ۳: ۱۳-۱۷). اگر چه عیسی عاری از گناه بود و نیازی به توبه نداشت، تعمید گرفت تا تمام عدالت را به کمال برساند (متی ۳: ۱۵). در واقع پس از تعمید او در آب، روح‌القدس بر او نازل شد و به او برای خدمت قدرت بخشید (مرقس ۱: ۱۰). عیسی مرگ خود را بر صلیب «تعمید» نامید (لوقا ۱۲: ۵۰). تعمید مرگ عیسی و قیام او، بنیان تعمید ما است، یعنی دلیلی است برای این نکته که چرا ما می‌توانیم تعمید یابیم (رومیان ۶: ۳-۴؛ کولسیان ۲: ۱۲؛ اول پطرس ۳: ۲۱). کلیسا، از همان ابتدای تاریخ خود، از حکم عیسی پیروی کرده و ایمانداران جدید را تعمید داده است. نمونه‌هایی از تعمید مسیحی که در عهد جدید بیشتر جلب توجه می‌کنند، عبارتند از: اعمال ۲: ۱۴، ۸: ۱۲، ۸: ۳۸، ۱۰: ۴۸، ۱۶: ۱۵، ۱۶: ۳۳، ۱۹: ۱-۵ . در بسیاری از این آیات، تعمید آب بلافاصله پس از اعتراف ایمان به مسیح انجام می‌شود. چند مورد از این موارد، شامل تعمید تمام خانواده می‌شود (اعمال ۱۰: ۴۸، ۱۶: ۳۱-۳۳). تعمید منحصر به مسیحیت نیست. قبل از ظهور مسیح، اشخاص غیر یهودی که دین یهود را می‌پذیرفتند، اغلب در آب تعمید می‌گرفتند. در برخی از مذاهب «رمزی» یونان باستان نیز از اشخاص خواسته می‌شد تا تعمید گیرند؛ در این مذاهب، به جای آب، خون بر سر تعمید گیرنده چکانده می‌شد. چرا باید تعمید آب بیابیم؟ خداوند عیسی به ما حکم کرد که ایمانداران جدید را تعمید دهیم (متی ۲۸: ۱۹). تقریبا در تمامی فرهنگها و کشورها، تعمید آب به عنوان نشانه ترک نمودن مذهب قدیمی و گرویدن به مسیحیت تلقی می‌شود. این اقدام یکی از گامهای مقدماتی نجات محسوب می‌شود (اعمال ۲: ۳۸). عیسی نیز وعده نجات را با تعمید مرتبط می‌سازد (مرقس ۱۶: ۱۶). در تاریخ کلیسا، نظرات متفاوتی در مورد رابطه تعمید و نجات مطرح شده است. برخی از مسیحیان بر این عقیده اند که تعمید یکی از «ابزار فیض» است، یعنی یکی از طرقی است که فیض خدا به ما بخشیده می‌شود. مهم ترین ابزار فیض، کلام خدا است (رومیان ۱۰: ۱۷؛ اول پطرس ۱: ۲۳). این دسته از مسیحیان بر این عقیده اند که فیض خدا از طریق تعمید آب نیز شامل حال ما می‌شود. حتی در تعمید آب نیز عامل مهم، کلام مکتوب خدا است (افسسیان ۵: ۲۶). این مسیحیان معتقدند که ما در تعمید، هم دارای نشانۀ مرئی هستیم (آب)، و هم دارای عطایی درونی و روحانی (اتحاد با مرگ و قیام مسیح، بخشایش گناهان و عضویت در کلیسا توسط روح‌القدس). این مسیحیان بر این اعتقادند که در تعمیدی که بر اساس ایمان انجام می‌شود، زندگی ما حقیقتا با مسیح مدفون می‌شود و با او قیام می‌یابیم (رومیان ۶: ۳-۴؛ کولسیان ۲: ۱۲)، و مسیح را در بر می‌گیریم (غلاطیان ۳: ۲۷). بر اساس کلام پطرس در اعمال ۲: ۳۸ که می‌گوید به جهت آمرزش گناهان تعمید گیرید، این مسیحیان بر این عقیده اند که توسط تعمید آب، ما به شکلی خاص آمرزش گناهان را می‌یابیم. در اول پطرس ۳: ۲۱ پطرس در مورد آن تعمیدی می‌نویسد که اکنون ما را نجات می‌بخشد … بواسطۀ برخاستن عیسی مسیح. پطرس می‌فرماید که این تعمید، دور کردن کثافت جسم نیست، بلکه شستشوی روحانی است که نتیجه آن، ضمیر صالح است. به این ترتیب، این دسته از مسیحیان معتقدند که در تعمید، گناهان ما عملا «شسته» می‌شود و ضمایر یا وجدانهای ما حقیقتا پاک می‌گردد (اعمال ۲۲: ۱۶؛ افسسیان ۵: ۲۶؛ تیطس ۳: ۵؛ عبرانیان ۱۰: ۲۲). از دیدگاه آنان، تعمید عملا ختنۀ روحانی ما و به معنی بیرون کردن بدن جسمانی است (کولسیان ۲: ۱۱-۱۲). عیسی فرمود … اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود (یوحنا ۳: ۵). این مسیحیان معتقدند که واژۀ «آب» در این آیه، به تعمید آب اشاره می‌کند، آب به تنهایی هیچ اثری ندارد، اما در آیین تعمید، آب وقتی آنگونه که خدا حکم کرده است، به همراه کلام مورد استفاده قرار می‌گیرد (مرقس ۱۶: ۱۶؛ افسسیان ۵: ۲۶)، موثر واقع می‌شود. در تعمید، خدا فیض خود را به انسان عطا می‌کند، اما این فیض باید با ایمان دریافت شود. بدون ایمان به کلام وعدۀ خدا، ما هیچ بهره‌ای نمی‌بریم. تعمید آب به خودی خود ایمان ما را به کلام وعده خدا تقویت می‌کند. بسیاری از مسیحیان این نظر را نمی‌پذیرند که فیضی خاص در تعمید آب وجود دارد. در کتاب مقدس آیات زیادی وجود دارند که تنها ایمان به عیسی (یوحنا ۱: ۱۲، ۳: ۱۶؛ رومیان ۱۰: ۹-۱۰) یا ایمان به کلام خدا را (رومیان ۱: ۱۶، ۱۰: ۱۷؛ اول پطرس ۱: ۲۳) طریق دریافت برکات الهی می‌دانند. این مسیحیان بر این عقیده اند که کلام خدا تنها «ابزار فیض» است. طبق نظر آنان، شنیدن کلام خدا و ایمان داشتن به عیسی، تنها ابزاری است که ما برای نجات یافتن نیاز داریم. این مسیحیان معتقدند که تعمید آب صرفا نشانه یا نمادی است از اتفاقی که به هنگام ایمان آوردن در ما رخ می‌دهد. از نظر آنان، تعمید حقیقتا ما را پاک نمی‌سازد یا به طریقی خاص آمرزش گناهان را برای ما به ارمغان نمی‌آورد، بلکه فقط نمادی است از مرگ ما با مسیح، در برگرفتن او، و ختنه شدن ما توسط او (رومیان ۶: ۳-۵؛ غلاطیان ۳: ۲۷؛ کولسیان ۲: ۱۱-۱۲). تعمید از نظر ایشان صرفا نشانه‌ای است ظاهری از آن اتفاقی که در هنگام ایمان آوردن، در ما به وقوع می‌پیوندد. برخی معتقدند که مولود شدن از آب در یوحنا ۳: ۵، به تولد جسمی اشاره دارد. برخی دیگر بر این عقیده اند که آب به کلام خدا اشاره می‌کند. برخی از این مسیحیان همچنین می‌گویند که تعمید شهادتی است که فرد در مورد ایمان خود به جهان می‌دهد. بنابراین، باید در حضور جمع انجام شود، نه در خلوت. برخی از این مسیحیان بر این عقیده اند که همانگونه که ختنه در عهد عتیق نشانه‌ای از عهد خدا با یهودیان بود، تعمید نیز نشانه‌ای از عهد خدا با قوم خویش می‌باشد. آنان در تایید این مدعا، به کولسیان ۲: ۱۱-۱۳ استناد می‌کنند. در مورد معنی تعمید، برخی از مسیحیان دیدگاه نخست را می‌پذیرند و برخی دیدگاه دوم را. همه آنان نیز ایمان دارند که از تعلیم کتاب مقدس پیروی می‌کنند. ما هر دیدگاهی را هم که بپذیریم، نباید دیگران را که دیدگاه دیگری دارند، داوری کرده، محکوم نماییم. در ارتباط با این موضوع، سوالات متعددی در باب ضرورت و لازم الاجرا بودن تعمید مطرح می‌شود. نخستین سوال این است: اگر ایمانداری بدون تعمید بمیرد، چه اتفاقی می‌افتد؟ کتاب مقدس پاسخی قطعی به ما نمی‌دهد. تقریبا تمامی مسیحیان در این مورد متفق القولند که چنین شخصی نجات می‌یابد. مطابق مرقس ۱۶: ۱۶، آنچه باعث محکومیت است، ایمان نیاوردن است، نه تعمید نگرفتن. شخص مجرمی که عیسی در لوقا ۲۳: ۴۰-۴۳ به او وعدۀ فردوس را می‌دهد، این فرصت را نیافت که تعمید گیرد. با وجود این، کلیسا همیشه ایمان داشته است که کسی که از تعمید گرفتن خودداری می‌کند، در وضعیت خطرناکی قرار دارد. آیا چنین شخصی دارای ایمان حقیقی است؟ اگر ما آگاهانه پیوسته از پذیرش حکم مسیح سرباز زنیم، وارد ملکوت آسمان نخواهیم شد (متی ۷: ۲۱). بنابراین، هنگامی که رهبران کلیسا آماده تعمید دادن کسی هستند، این شخص نباید در انجام این کار تعلل ورزد، بلکه باید در اولین فرصت تعمید گیرد. سوال دوم این است: اگر ایمانداری که تعمید گرفته، علیه خدا عصیان کند و زندگی‌اش در گناه سپری شود، اما پس از مدتی توبه کند و به سوی مسیح بازگردد، آیا نیاز هست که دوباره تعمید گیرد؟ کلیسا همواره به این سوال پاسخ منفی داده است. تنها یک تعمید وجود دارد (افسسیان ۴: ۵). پس از اینکه خدا ما را فرزندان خود می‌سازد، ممکن است ما علیه او عصیان کرده، امتیازات فرزندی خدا را از دست بدهیم. اگر بعدها توبه کنیم، دیگر نیازی نیست که مجددا فرزند خدا شویم، بلکه فقط باید گناهانمان آمرزیده شوند (لوقا ۱۵: ۱۱-۲۴). حتی هنگامی که ما امین نیستیم، خدا امین است (رومیان ۳: ۳، ۱۱: ۲۹؛ دوم قرنتیان ۱: ۱۰). سوال مشابه دیگری را نیز می‌توان مطرح کرد: اگر ما در کلیسایی تعمید بگیریم، هنگامی که به کلیسایی دیگر ملحق می‌شویم، آیا باید مجددا تعمید بگیریم؟ پاسخ این سوال نیز منفی است. تنها یک تعمید مسیحی وجود دارد (افسسیان ۴: ۵). ایمانداری که در نام اب و ابن و روح‌القدس تعمید می‌گیرد (متی ۲۸: ۱۹)، نیازی ندارد که باری دیگر تعمید گیرد. تعمید کودکان در کلیسا، در مورد تعمید کودکان، سنت‌های مختلفی وجود دارد. در تاریخ کلیسا، در قدیمی ترین مباحثی که در مورد تعمید به دست ما رسیده است، به تعمید کودکان اشاره می‌شود. اما در دوران اصلاحات کلیسا در قرن شانزدهم، برخی از کلیساهای پروتستان این نظر را مطرح کردند که تنها اشخاص بالغ و نوجوانان می‌توانند تعمید گیرند. بسیاری از کلیساها امروزه چنین باوری دارند. مسیحیان این کلیساها خاطر نشان می‌کنند که در مورد تعمید کودکان، در کتاب مقدس نمونه‌های روشنی وجود ندارند. آنان بر این عقیده اند که تنها کسانی می‌توانند تعمید گیرند که بتوان اعتقادات مسیحی را به ایشان تعلیم داد و نیز بتوانند با دهان خود اعتراف کنند که عیسی خداوند است (رومیان ۱۰: ۹-۱۰). از نظر این مسیحیان، شخص ابتدا باید توبه کند و آنگاه تعمید گیرد (اعمال ۲: ۳۸). آنان این تعمید را «تعمید ایمانداران» می‌خوانند (اعمال ۸: ۳۷). آنان معتقدند که کودکان نه می‌توانند توبه کنند و نه می‌توانند ایمان حقیقی داشته باشند؛ بنابراین، صحیح نیست که کودکان خردسال تعمید گیرند. در بسیاری از این کلیساها، پایین ترین سن برای تعمید کودکانی که ایمان دارند، ده یا دوازده سالگی است. کلیساهای اندکی نیز کودکی را که در سن پنج یا شش سالگی به روشنی ایمان خود را اعلام کند، تعمید می‌دهند. در بسیاری از این کلیساها که کودکان را تعمید نمی‌دهند، به جای تعمید، مراسم تقدیم کودکان به اشکال مختلف انجام می‌شود. با وجود این، بسیاری از کلیساهای پروتستان، فرزندان والدین ایماندار را، مدت کوتاهی پس از تولد تعمید می‌دهند. این مسیحیان خاطر نشان می‌سازند که در کتاب مقدس هیچ نمونه‌ای از مراسم تقدیم کودکان در کلیسای اولیه ذکر نشده است. همچنین هیچ نمونه‌ای ذکر نشده که فرزند والدین مسیحی، بعدها پس از بالغ شدن، تعمید گرفته باشند. این گروه از مسیحیان می‌گویند که ما در کتاب مقدس، شاهد تعمید تمامی اعضای خانواده یک شخص هستیم، و به احتمال قریب به یقین، این خانواده‌ها صاحب کودکانی نیز بودند (اعمال ۱۶: ۱۵، ۱۶: ۳۳؛ اول قرنتیان ۱: ۱۶). آنان بر این عقیده اند که آیین تعمید همانند ختنه نوزادان پسر در عهد عتیق است، که هم در مورد کودکان یهودی و هم در مورد اشخاص بالغی که از امتها به دین یهود می‌گرویدند، انجام می‌شد. هنگامی که والدین اطفال و بچه‌های خود را نزد عیسی آوردند، او فرمود: «بگذارید که بچه‌های کوچک نزد من آیند … زیرا ملکوت خدا از امثال اینها است» (مرقس ۱۰: ۱۳-۱۶؛ لوقا ۱۸: ۱۶-۱۷). لذا این گروه بر این عقیده اند که فرمان عیسی در مورد اینکه ایشان را به اسم اب و ابن و روح‌القدس تعمید دهید، نه تنها به تعمید اشخاص بالغی که ایمان می‌آورند، بلکه همچنین به تعمید اطفال و کودکان نیز اشاره دارد (متی ۲۸: ۱۹؛ اعمال ۲: ۳۹).
این سوال حول محور معنی تعمید می‌چرخد. آیا تعمید کودکان، با معنی تعمید همخوانی دارد؟ مسیحیانی که ایمان دارند که تعمید طریقی برای دریافت فیض خدا است، معمولا کودکان را تعمید می‌دهند. برخی از این مسیحیان بر این عقیده اند که اطفال نیز می‌توانند ایمان داشته باشند (به مقالۀ عمومی: «کودکان و ملکوت خدا» مراجعه کنید). برخی دیگر عقیده دارند که ایمان والدین کافی است (یعنی همان نظری که یهودیان در مورد ختنه کودکان داشتند). با وجود این، هنگامی که کودک تعمید گرفت و به شخصی بالغ تبدیل شد، برای اینکه نجات بیابد، باید به مسیح ایمان داشته باشد. کلیساهایی که معتقدند تعمید فقط یک نماد است، ممکن است کودکان را تعمید ندهند. اگر کلیساهایی بر این باور باشند که تعمید در عهد جدید جانشین ختنه کردن در عهد عتیق شده که نشانه‌ای از عهد خدا با قوم اسرائیل بود، چنین کلیساهایی معمولا کودکان را تعمید می‌دهند. اگر آنان بر این باور باشند که تعمید شهادت فرد بر ایمان خود در حضور دیگران و دنیا است، یا شخص باید بتواند با زبانش به مسیح اعتراف کند، آنگاه آنقدر صبر می‌کنند تا فرد به سنی و سالی برسد که بتواند ایمان خود را به عیسی اعتراف کند. کدام روش تعمید صحیح است؟ سه روش عمده برای تعمید وجود دارد که عبارتند از: غوطه ور ساختن در آب، پاشیدن قطرات آب، و ریختن آب. در بسیاری از کلیساها، داوطلبان را با پاشیدن قطرات آب یا ریختن آن روی سرشان، تعمید می‌دهند. در مورد تعمید کودکان، معمولا از دو روش فوق استفاده می‌شود، اگر چه در گذشته کودکان را نیز در آب غوطه ور می‌ساختند. برای بزرگسالان، هر سه روش بکار گرفته می‌شود. معمولا افراد زمین گیر و بیمار، یا اشخاصی را که در مناطق بد آب و هوا زندگی می‌کنند (مثل بیابانها و قطب شمال)، توسط غوطه ور کردن تعمید نمی‌دهند. به هر حال، از دوران کلیسای اولیه تا کنون، هر سه روش در زمانها و مکانهای مختلف بکار گرفته شده است. خود کتاب مقدس دقیقا نمی‌گوید که تعمید چگونه باید صورت گیرد. در زمان نگارش عهد جدید، تعمید معمولا در رودخانه‌ها (مرقس ۱: ۵)، یا مکانهایی که آب فراوان بود (یوحنا ۳: ۲۳)، انجام می‌شد. تعمید به شکل غوطه ور شدن در چنین مکانهایی به سهولت انجام می‌شد و احتمالا متداولترین شکل تعمید بود. اما گاهی تعمید به شکل غوطه ور شدن بسیار مشکل می‌شد. برای مثال، شخص حبشی در صحرا تعمید گرفت (اعمال ۸: ۳۶-۳۸). زندانبان زندان فلیپی و خانواده‌اش به هنگام نیمه شب و در فاصله زمانی که زخمهای رسولان را می‌شستند و غذا می‌خوردند، تعمید گرفتند (اعمال ۱۶: ۳۳). و در روز پنطیکاست نیز سه هزار نفری که ایمان آورده بودند، با هم تعمید گرفتند (اعمال ۲: ۴۱). بسیاری از علمای الهی معتقدند در این موقعیت‌ها به خاطر وجود این قبیل مشکلات، تعمید به شکل ریختن آب یا پاشیدن آن، صورت گرفته است. واژۀ یونانی که برای تعمید بکار رفته، معانی متعددی دارد. کلی ترین معنی آن «غوطه ور شدن» است. غوطه ور شدن در آب، نمادی است روشن برای نشان دادن مرگ و مدفون شدن ما با مسیح (رومیان ۶: ۳-۴). به همین جهت، بسیاری از کلیساها داوطلبان را تنها با غوطه ور ساختن در آب تعمید می‌دهند. با وجود این، «غوطه ور شدن» تنها معنی واژۀ تعمید نیست. در مرقس ۷: ۳-۴، به آیین شستشو و طهارت یهودیان اشاره شده است؛ کلمه یونانی که در این آیات بکار رفته، همان کلمه‌ای است که در مورد تعمید نیز بکار برده شده و به معنی «پاشیدن» نیز هست (به لوقا ۱۱: ۳۸-۳۹ مراجعه کنید). «تعمید روح‌القدس» (اعمال ۱: ۵) که امتها نیز آن را یافتند، در معنی «ریخته شدن» روح نیز بکار رفته است (اعمال ۲: ۱۷-۱۸، ۱۰: ۴۴-۴۵). همچنین آمده که ما باید «دلهای خود را از ضمیر بد پاشیده» و نزدیک بیاییم (حزقیال ۳۶: ۲۵؛ عبرانیان ۱۰: ۲۲)، که به نظر بسیاری از مسیحیان، این آیه به تعمید آب اشاره دارد. بنابراین، بسیاری از کلیساها داوطلبان را توسط پاشیدن یا ریختن آب بر آنها تعمید می‌دهند. خلاصه در این مقاله، سه سوال مهم در مورد تعمید مورد بحث و بررسی قرار گرفت: ۱) معنی تعمید چیست؟ آیا تعمید وسیله دریافت فیض است یا صرفا یک نماد است؟ ۲) آیا کودکان را نیز می‌توان تعمید داد یا اینکه فقط اشخاص بالغ و بزرگسالان می‌توانند تعمید گیرند؟ ۳) آیا هر سه شکل به کارگیری آب در آیین تعمید معتبر است یا فقط شکل غوطه ور شدن از اعتبار برخوردار است؟ تنها با مطالعه قسمتهایی از کتاب مقدس که به این موضوعات مربوط می‌شوند، می‌توانیم به این سوالات پاسخ بدهیم. و به هر پاسخی که دست بیابیم، نباید مسیحیان دیگر را، چون به پاسخی دیگر دست یافته اند، داوری یا محکوم کنیم. کتاب مقدس به این سوالات پاسخی مشخص و قطعی نمی‌دهد. باور ما در مورد تعمید، نباید ما را از دیگر خواهران و برادرانی که مسیح در راهشان جان سپرد، جدا سازد. یک جسد هست و یک روح، چنانکه نیز دعوت شده اید – یک خداوند، یک ایمان، یک تعمید، یک خدا و پدر همه که فوق و در میان همه و در همه شما است(افسسیان ۴: ۴-۶).
برگرفته از تفسیر کاربردی عهد جدید
موضوع کلیسا در 33 قسمت از کتاب مقدس آورده شده است
ترجمه تفسیری
مزامیر باب ۱۱۸ آیه ۲۲ ۲۲ همان‌ سنگی‌ را كه‌ معماران‌ نپسندیدند و دور انداختند، اینك‌ مهمترین‌ سنگ‌ ساختمان‌ شده‌ است‌.
مزامیر باب ۱۳۳ آیه ۱ ۱ چه‌ خوشایند و چه‌ دلپسند است‌ كه‌ قوم‌ خدا به‌ یكدلی‌ با هم‌ زندگی‌ كنند!
متی باب ۱۶ آیه ۱۸ ۱۸ تو پطرس ، یعنی “سنگ ” هستی ، و من بر روی این صخره ، کلیسای خود را بنا می کنم ، و قدرتهای جهنم هرگز قادر به نابودی آن نخواهند بود.
متی باب ۲۱ آیه ۴۲ تا ۴۳ ۴۲ آنگاه عیسی از ایشان پرسید: «آیا شما هیچگاه این آیه را در کتاب آسمانی نخوانده اید که : همان سنگی که بنّاها دور انداختند، سنگ اصلی ساختمان شد. چقدر عالی است کاری که خداوند کرده است ! ۴۳ منظورم این است که خداوند برکات ملکوت خود را از شما گرفته ، به قومی خواهد داد که از محصول آن ، سهم خداوند را به او بدهند
مرقس باب ۱۲ آیه ۱۰ ۱۰ آیا به یاد ندارید کتاب آسمانی چه می گوید؟ می فرماید: همان سنگی که بناها دور انداختند، مهمترین سنگ بنای ساختمان شده است .
یوحنا باب ۱۰ آیه ۱۶ ۱۶ من در آغلهای دیگر نیز گوسفندانی دارم ؛ آنها را نیز باید بیاورم . آنگاه به صدای من توجه کرده ، همه با هم یک گله خواهند شد و یک شبان خواهند داشت .
یوحنا باب ۱۷ آیه ۱۱ ۱۱ بزودی من این جهان را گذاشته ، نزد تو خواهم آمد، ولی ایشان همین جا می مانند. پس ای پدر مقدس ، این شاگردان را که به دست من سپرده ای ، با توجهات پدرانه ات حفظ فرما تا مانند من و تو با هم یکی باشند و هیچیک از ایشان از دست نرود.
یوحنا باب ۱۷ آیه ۲۱ تا ۲۳ ۲۱ برای تک تک ایشان دعا می کنم تا همه با هم یکدل و یکرأی باشند، همانطور که ای پدر، من و تو با هم یکی هستیم ؛ تا همچنانکه تو در منی ، و من در تو ایشان نیز با ما یک باشند، تا از این راه مردم جهان ایمان آورند که تو مرا فرستاده ای . ۲۲ ”جلالی را که به من بخشیدی به ایشان داده ام ، تا آنان نیز مانند ما یکی گردند. ۲۳ من در ایشان و تو در من ، تا به این ترتیب ایشان نیز به تمام معنا با هم یکی باشند، و مردم دنیا بدانند که تو مرا فرستاده ای و بفهمند که ایشان را دوست داری ، به همان اندازه که مرا دوست داری .
اعمال باب ۶ آیه ۲ تا ۶ ۲ پس ، آن دوازده رسـول تمام ایمانداران را جمع کردند و گفتند : “ما باید وقت خود را صرف رساندن پیام خدا به مردم کنیم ، نه صرف رساندن خوراک به این و آن . ۳ پس برادران عزیز، از میان خود هفت نفر را انتخاب کنید که پر از حکمت و روح القدس و مورد اعتماد همه باشند تا آنان را مسئـول این کار کنیم . ۴ ما نیز وقت خود را صرف دعا، موعظه و تعلیم خواهیم نمود.” ۵ این پیشنهاد را همه پسندیدند و این اشخاص را انتخاب کردند: استیفان (مردی با ایمانی قوی و پر از روح القدس )، فیلیپ ، پروخروس ، نیکانور، تیمون ، پرمیناس و نیکلائوس اهل انطاکیه . نیکلائوس یک غیریهودی بود که اول یهودی و بعد مسیحی شده بود. ۶ این هفت نفر را به رسولان معرفی کردند و رسولان نیز برای ایشان دعا کرده ، دست بر سرشان گذاشتند و برکت دادند.
اعمال باب ۱۳ آیه ۱ تا ۳ ۱ در کلیسای انطاکیه سوریه ، تعدادی نبی و معلم وجود داشت که عبارت بودند از: برنابا، شمعون که به او “سیاه چهره “ نیز می گفتند، لوکیوس اهل قیروان ، مناحم که برادر همشیر هیرودیس پادشاه بود، و پولس . ۲ یک روز، وقتی این اشخاص روزه گرفته بودند و خدا را عبادت می کردند روح القدس به ایشان فرمود: “برنابا و پولس را وقف کار مخصوصی بکنید که من برای آنان در نظر گرفته ام .” ۳ پس چند روز بیشتر روزه گرفتند و دعا کردند و بعد دستهایشان را بر سر آن دو گذاشتند و آنان را بدست خدا سپردند.
اعمال باب ۱۴ آیه ۲۳ ۲۳ سپس در هر کلیسا، مسیحیان باتجربه را بعنوان کشیش تعیین کردند. آنگاه روزه گرفته ، برای ایشان دعا کردند و آنان را بدست خداوندی که به او ایمان داشتند سپردند.
اعمال باب ۱۶ آیه ۴ تا ۵ ۴ سپس ، با هم شهر به شهر گشتند و تصمیمی را که رسولان و کشیشان کلیسای اورشلیم درباره غیریهودیان گرفته بودند، به اطلاع کلیساها رساندند. ۵ به این ترتیب ، ایمان مسیحیان رشد می کرد و بر تعداد آنان افزوده می شد.
اعمال باب ۲۰ آیه ۲۸ ۲۸ ”پس مواظـب خودتان باشیـد و از گله خدایعنی ایماندارانی که مسیح به قیمت خون خود خـریده است نگهداری کنید و کلام خدا را به ایشان تعلیم دهید؛ زیرا روح القدس شما را ناظر و مسئول مقرر فرمـود.
رومیان باب ۱۶ آیه ۱۷ ۱۷ درخاتمه ، ای عزیزان ، استدعا دارم از آنانی که دو دستگی و تفرقه ایجاد می کنند، دوری کنید زیرا چنین اشخاص باعث سستی ایمان دیگران می باشند و می خواهند عقایدی را درباره مسیح تعلیم دهند که با آنچه شما آموخته اید، مغایرت دارد.
قرنتیان اول باب ۳ آیه ۱۱ ۱۱ زیرا هیچکس نمی تواند بنیاد محکم دیگری بسازد، جز آنکه از قبل داشتیم و آن بنیاد، عیسی مسیح است .
قرنتیان اول باب ۱۲ آیه ۱۲ تا ۱۳ ۱۲ بدن یکی است اما اعضای بسیار دارد. وقتی تمام این اعضا کنار هم قرار می گیرند، بدن تشکیل می شود. “بدن” مسیح نیز همینطور است . ۱۳ هر یک از ما عضوی از بدن مسیح می باشیم . بعضی از ما یهودی هستیم و بعضی غیریهودی ؛ بعضی غلام هستیم و بعضی آزاد. اما روح القدس همه ما را کنار هم قرارداده و بصورت یک بدن درآورده است . درواقع ما بوسیله یک روح ، یعنی روح القدس ، در بدن مسیح تعمید گرفته ایم و خدا به همه ما، از همان روح عطا کرده است .
قرنتیان اول باب ۱۲ آیه ۲۷ تا ۲۸ ۲۷ مقصودم از این سخنان اینست که شما همگی با هم بدن مسیح هستید، اما هر یک به تنهایی عضوی مستقل و ضروری در این بدن می باشید. ۲۸ بعضی از اعضا که خدا در کلیسا یعنی در بدن مسیح قرار داده است ، اینها هستند: رسولان ، یعنی فرستادگان مسیح .انبیا، یعنی کسانی که با الهام از خدا، پیغامی می آورند. معلمان ، یعنی کسانی که کلام خدا را به دیگران تعلیم می دهند. کسانی که معجزه می کنند. کسانی که بیماران را شفا می دهند. کسانی که عطای کمک به دیگران را دارند. کسانی که عطای رهبری و هدایت مردم را دارند. کسانی که عطای سخن گفتن به زبانهایی را دارند که قبلا نیاموخته اند.
غلاطیان باب ۳ آیه ۲۸ ۲۸ دیگر فرقی نمی کند که یهودی باشیم یا غیریهودی ، غلام باشیم یا آزاد، مرد باشیم یا زن ؛ زیرا همه ما مسیحیان در عیسی مسیح یکی هستیم ؛
افسسیان باب ۱ آیه ۲۲ تا ۲۳ ۲۲ خدا همه چیز را زیر پایهای مسیح قرار داد، و او را مقرر کرد تا رئیس و سرپرست کلیسا باشد، ۲۳ کلیسایی که در حکم بدن اوست و او آن را از حیات و وجود خود لبریزمی سازد. او سرچشمه و عطا کننده همه چیز در همه جاست .
افسسیان باب ۲ آیه ۱۹ تا ۲۲ ۱۹ اکنون دیگر شما نسبت به خدا غریب و بیگانه نیستید، بلکه همراه با مقدسین ، اهل وطن الهی می باشید و با سایر ایمانداران عضو خانواده خدا هستید. ۲۰ شما به ساختمانی تعلق دارید که زیر بنای آن را رسولان و انبیا تشکیل می دهند و عیسی مسیح هم سنگ زاویه آن است . ۲۱ ما که ایمان آورده ایم ، با مسیح به یکدیگر متصل شده ایم تا بتدریج رشد کنیم و بصورت یک خانه زیبای عبادت دراییم . ۲۲ شما نیز بوسیله روح خدا به مسیح و به یکدیگر متصل شده اید تا قسمتی از این خانه را که مسکن خداست ، تشکیل دهید.
افسسیان باب ۴ آیه ۱۱ تا ۱۲ ۱۱ به این ترتیب ، او عطایا و استعدادهای خاصی به ما بخشید: به بعضی از ما، عطای خاص یک رسول را داده است ؛ به عده ای این عطا را داده است که از خدا پیغام دریافت کنند و آن را به دیگران اعلان نمایند، به برخی استعداد فوق العاده داده است که مردم را بسوی خدا هدایت کنند و به برخی دیگر این توانایی را داده است که مانند یک شبان ، از قوم خدا مراقبت کنند و ایشان را رهبری نمایند و تعلیم دهند. ۱۲ مسیح این عطایا را با این هدف به ما می بخشد که ایمانداران مجهز شوند تا بتوانند بهتر او را خدمت کنند و باعث پیشرفت کلیسا یعنی بدن او گردند و کلیسا به رشد و کمال لازم برسد؛
افسسیان باب ۴ آیه ۲۵ ۲۵ دیگر به هم دروغ نگویید، بلکه گفتارتان همیشه راست باشد، زیرا ما اعضای یکدیگریم و اگر به یکدیگر دروغ بگوییم ، در واقع ، به خودمان لطمه می زنیم .
افسسیان باب ۵ آیه ۳۰ ۳۰ همانگونه که مسیح از بدن خود یعنی کلیسا مراقبت بعمل می آورد، کلیسایی که همه ما اعضای آن هستیم .
کولسیان باب ۲ آیه ۱۹ ۱۹ که ارتباط خود را با مسیح که “سـر” همه ماست ، بکلـی از دست داده اند. در حالیکه اگر ما که “بدن “ هستیم ، بخواهیم آنطور که خدا مقرر کرده ، رشد کنیم ، باید بوسیله رگ و پی ، پیوند خود را با “سر” نگاه داریم .
کولسیان باب ۳ آیه ۱۱ ۱۱ در این زندگی تازه ، ملیت شخص ، نژاد، سواد و مقام اجتماعی او اهمیت و ارزشی ندارد، چون همه مردم می توانند به یک اندازه به حضور مسیح بیایند. آنچه واقعاً اهمیت و ارزش دارد، حضور مسیح در زندگی شخص است .
تسالونیکیان دوم باب ۳ آیه ۶ ۶ و اکنون برادران عزیز، به حکمی که به نام خداوند ما عیسی مسیح و با قدرت او صادر می کنیم ، توجه کنید: از هر مسیحی تنبل که اوقات خود را به بیکاری می گذراند، و نمی خواهد مطابق الگویی که ارائه دادیم کار کند، دوری نمایید.
تسالونیکیان دوم باب ۳ آیه ۱۴ تا ۱۵ ۱۴ اما اگر کسی هست که نمی خواهد از دستورات ما در این نامه اطاعت کند، مراقب او باشید و با او معاشرت نکنید تا از عمل خویش شرمنده شود. ۱۵ اما به چشم دشمن به او نگاه نکنید، بلکه مانند برادری که احتیاج به نصیحت دارد، او را هوشیار سازید.
تیموتائوس اول باب ۳ آیه ۱ تا ۱۳ ۱ این گفته صحیح است که اگر کسی مشتاق است کشیش شود، در آرزوی کار خوبی است . ۲ اما کشیش باید شخص نیک و درستی باشد تا کسی نتواند عیبی در او بیابد. او باید شوهر وفادار یک زن باشد؛ خویشتندار بوده ، عاقلانه فکر کند؛ منظم و خوش رفتار باشد؛ در خانه اش باید به روی مهمان باز باشد و مشتاق تعلیم کلام خدا باشد. ۳ او نباید مشروبخوار و تندخو و اهل دعوا باشد بلکه ملایم و مهربان ؛ پول دوست نیز نباشد. ۴ باید سرپرست خوبی برای خانواده اش باشد و فرزندانش را طوری تربیت کند که در کمال احترام از او اطاعت نمایند، ۵ زیرا اگر کسی نتواند خانواده خود را اداره کند، چگونه خواهدتوانست کلیسا را اداره و خدمت نماید؟ ۶ کشیـش نباید تازه ایمان باشد، زیرا ممکن است از اینکه اینقدر زود به این مقام گمارده شده ، دچار غرور گردد؛ غرور نیز نخستین گام بسوی سقوط است ، همانطـور کـه شیـطان نیـز از همـین راه سقـوط کـرد. ۷ کشیش در خارج کلیسا، در میان مردم غیرمسیحی نیز باید شهرت خوب داشته باشد، تا شیطان نتواند او را بوسیله اتهامات گوناگون به دام بیندازد، و دست و پای او را برای خدمت به اعضای کلیسا ببندد. ۸ شماسان که دستیاران کشیش کلیسا هستند، باید مانند او اشخاصی محترم باشند. ایشان نباید دورو، مشروبخوار و یا پول دوست باشند؛ ۹ بلکه باید با تمام وجود، مسیح را که منبع مخفی ایمانشان است ، پیروی کنند. ۱۰ اما پیش از آنکه کسی را به مقام شماسی بگماری ، اول وظایف دیگری در کلیسا به او محول کن ، تا خصوصیات و توانایی های او را بیازمایی . اگر از عهده وظایفش بخوبی برآمد، آنگاه او را به شماسی منصوب کن . ۱۱ همسران شماسان نیز باید محترم و باوقار باشند و درباره دیگران بدگویی نکنند، بلکه خویشتندار و قابل اعتماد باشند. ۱۲ شماس باید فقط یک زن داشته باشد و نسبت به او وفادار بوده ، سرپرست خوبی برای خانواده خود باشد. ۱۳ شماسانی که خوب خدمت کنند، اجر خوبی بدست خواهند آورد، زیرا هم مورد احترام مردم خواهند بود و هم ایمان و اعتمادشان به مسیح نیرومندتر خواهـد گردیـد.
تیموتائوس اول باب ۵ آیه ۱۷ ۱۷ کشیشانی که امور کلیسا را خوب اداره می کنند، باید هم حقوق خوبی دریافت کنند و هم مورد تشویق قرار گیرند، بخصوص آنانی که در کار موعظه و تعلیم کلام خدا، زحمت می کشند.
تیتوس باب ۱ آیه ۵ تا ۹ ۵ تو را به این منظور در جزیره “کریت “ گذاشتم تا هر چه لازم باشد برای تقویت کلیساهای آنجا انجام دهی ؛ همچنین ، از تو خواستم که در هر شهر کشیشانی تعیین کنی تا دستوراتی را که به تو داده ام ، اجرا کنند. ۶ اما فراموش نکن شخصی که بعنوان کشیش تعیین می کنی ، باید مورد احترام همه باشد. او باید شوهری وفادار برای یگانه همسر خود باشد و فرزندانش نیز با ایمان باشند تا کسی نتواند ایشان را به چشم ولگرد و یاغی نگاه کند. ۷ کشیش باید بی عیب باشد چون مسئول کار خداست ؛ او نباید بی ادب و تندخو، مشروبخوار و اهل نزاع باشد. برای مال دنیا نیز نباید حرص و طمع داشته باشد، ۸ بلکه باید مهمان نواز و دوستدار اعمال خیر باشد. او باید شخصی روشن بین ، منصف ، پاک و خویشتن دار باشد. ۹ باید به حقایقی که آموخته ، ایمان و اعتقادی راسخ داشته باشد، تا بتواند آنها را به دیگران تعلیم دهد و به کسانی که با آنها مخالفت می کنند، نشان دهد که در اشتباهند.
عبرانیان باب ۱۳ آیه ۱۷ ۱۷ از رهبران روحانی خود اطاعت کنید، و هر آنچه می گویند با کمال میل انجام دهید، زیرا کار ایشان ، مراقبت از جانهای شماست و از این لحاظ در برابر خدا پاسخگو می باشند. پس ، به گونه ای رفتار کنید که ایشان از خدمت خود لذت ببرند، نه اینکه با درد و رنج آن را انجام دهند، زیرا در اینصورت شما نیز رنج خواهیدبرد.
یعقوب باب ۵ آیه ۱۴ تا ۱۵ ۱۴ اگر کسی بیمار باشد، باید از کشیشان کلیسا بخواهد که بیایند و برایش دعا کنند و بر پیشانی اش روغن بمالند و از خداوند بـرای او طلب شفا نمـایند. ۱۵ اگر دعای ایشان با ایمان همراه باشد، بیمار شفا خواهد یافت ؛ زیرا خداوند او را شفا خواهد بخشید، و اگر بیماری او در اثر گناه بوده باشد، گناه او نیز آمرزیده خواهد شد.
پطرس اول باب ۲ آیه ۷ ۷ این‌ “سنگ‌” برای‌ شما که‌ ایمان‌ دارید، بسیار گرانبهاست‌، اما برای‌ بی‌ایمانان‌ همان‌ سنگی‌ است‌ که‌ در باره‌اش‌ گفته‌ شده‌: “سنگی‌ که‌ معماران‌ دور افکندند، سنگ‌ اصلی‌ ساختمان‌ گردید.”
هدف کلیسا واپسین سخنان عیسی به شاگردانش، پیش از صعود به آسمان، این بود: «لیکن‌ چون‌ روح‌القدس‌ بر شما می‌آید، قوت‌ خواهید یافت‌ و شاهدان‌ من‌ خواهید بود، در اورشلیم‌ و تمامی‌ یهودیه‌ و سامره‌ و تا اقصای‌ جهان‌» (اعمال ۱: ۸). ما مسیحیان باید شاهدان عیسی مسیح باشیم. هدف کلیسا این است که در جهان شاهدی برای عیسی مسیح باشد. این هدف اصلی کلیسا است؛ سایر عملکردهای کلیسا در مقایسه با این هدف حالتی ثانوی دارد. شاهد عیسی مسیح بودن چه معنی یی دارد؟ این سخن بدین معنی است که گفتار و رفتارمان در بین مردم، به گونه‌ای باشد که ایشان را به سوی او جذب کند؛ و اینکه در جهان نور باشیم. عیسی فرمود: «بگذارید نور شما بر مردم‌ بتابد تا اعمال‌ نیكوی شما را دیده‌، پدر شما را كه‌ در آسمان‌ است‌ تمجید نمایند» (متی ۵: ۱۶). بگذارید نور شما بتابد. این سخن بدین معنی است که ما سفیران مسیح در جهان هستیم. پولس رسول می‌نویسد: پس برای مسیح ایلچی هستیم (دوم قرنتیان ۵: ۲۰). وظیفه ما به عنوان سفیران یا ایلچیان این است که انسانها را با خدا آشتی دهیم. و سرانجام، شاهد مسیح بودن به این معنی است که باید به اقصا نقاط دنیا رفته، مردم را شاگرد بسازیم. عیسی به شاگردان خود فرمود: «پس‌ رفته‌، همه‌ امت‌هـا را شاگـرد سازیـد و ایشـان‌ را بـه‌ اسمِ اب‌ و ابن‌ و روح‌القدس‌ تعمید دهید. و ایشان‌ را تعلیـم‌ دهیـد که‌ همه‌ امـوری‌ را که‌ به‌ شما حکم‌ کرده‌ام‌ حفظ‌ کنند» (متی ۲۸: ۱۹-۲۰). انگیزه ما برای شاهد بودن چیست؟ انگیزه ما محبت است. دومین حکم بزرگ کتاب مقدس این است: «همسایه خود را چون نفس خود محبت نما» (مرقس ۱۲: ۳۱). ما ایمانداران نان حیات را یافته ایم؛ اگر همسایه خود را دوست داشته باشیم، مشتاق خواهیم بود که این نان را به او نیز برسانیم. عیسی ما را فرا می‌خواند و جزو کلیسایش می‌گرداند تا ما برویم و میوه بیاوریم. او فرمود: «شما مرا برنگزیدید، بلکه‌ من‌ شما را برگزیدم‌ و شما را مقرر کردم‌ تا شما بروید و میوه‌ آورید و میوه‌ شما بماند» (یوحنا ۱۵: ۱۶). چرا عیسی به جهان آمد؟ او آمد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد (یوحنا ۳: ۱۶). دربارۀ این موضوع بیندیشید! عیسی ما را نیز با همان هدف به میان مردم می‌فرستد! امروزه ما به عنوان کلیسا مقرر شده ایم تا کار مسیح را بر زمین ادامه دهیم و نوری باشیم که به انسانها طریق آسمان و رسیدن به حیات ابدی را نشان دهیم. بنابراین، مشاهده می‌کنیم که هدف مبرم کلیسا این است که منتشر شود، درست همانگونه که نور در تاریکی منتشر می‌شود. متاسفانه بسیاری از کلیساها، از زمان تاسیس خود، دل مشغولی اصلی شان مسائل داخلی خودشان است. این کلیساها شبیه باشگاه یا محفل‌های خصوصی می‌شوند. اعضای این کلیساها تنها در مورد برکاتی می‌اندیشند که امیدوارند در کلیسا بیابند. اما به این فکر نیستند که کلیسا چه برکاتی باید به مردم برساند. هدف از به وجود آمدن کلیسا هرگز این نبود که صرفا به پناهگاهی امن برای مسیحیان تبدیل گردد؛ هدف اصلی در وهله اول این بوده که کلیسا شاهدانی را آماده سازد و به میان مردم نیازمند و گمشده بفرستد. کلیسا باید سفیران، میوه آورندگان، شاگرد سازان، و میسیونرها را آماده سازد و به میان مردم بفرستد. کلیسای عیسی مسیح، کلیسایی شهادت دهنده است؛ کلیسایی است بشارتی. کلیسا چگونه در اروپا آغاز شد؟ چنین آغاز شد که شخصی به نام پولس، به شهر فلیپی در ایالت مقدونیه (واقع در یونان) رفت و کلیسایی را در آنجا تاسیس کرد (اعمال ۱۶: ۹-۱۵، ۴۰). حیات کلیسا در هندوستان چگونه آغاز شد؟ عده‌ای از مسیحیان به هندوستان سفر کردند و انجیل را در آنجا موعظه نمودند. برخی می‌گویند که نخستین میسیونری که به هندوستان رفت، تومای رسول بود. حیات کلیسا در چین چگونه آغاز شد؟ در کره چطور؟ در افریقا چطور؟ همان دلایل قبلی را می‌توان ذکر کرد: شاهدانی به این سرزمینها رفتند و انجیل را موعظه کردند. البته همه اعضای کلیسا خوانده نشده اند که به مکانی دور دست بروند و موعظه کنند. در واقع، تعداد اندکی برای این منظور فرا خوانده شده اند. اما هر مسیحی خوانده شده تا در هر جایی که زندگی یا کار می‌کند، شاهدی برای مسیح باشد (اعمال ۱: ۸). همه اعضای کلیسا باید این موضوع را به یاد داشته باشند که هدف اصلی کلیسا، شاهد بودن است، آن هم نه در محل زندگی شان، بلکه تا اقصی نقاط جهان. کلیسا شبیه یک بدن است (اول قرنتیان ۱۲: ۲۷). وظیفه اصلی قلب، پمپ کردن خون در رگهای بدن است؛ وظیفه اصلی ششها تنفس کردن است؛ وظیفه اصلی گوش شنیدن است؛ وظیفه اصلی پا راه رفتن است. اما وظیفه کلی همه اعضای بدن، این است که به آن کمک کنند تا به حیاتش ادامه دهد و کارکردی مناسب داشته باشد. این نکته در مورد همه اعضای کلیسا نیز صادق است. اگر کلیسایی شهادت ندهد و رشد و گسترش نیابد، آن کلیسا مرده است. در واقع، بهترین روش برای ارزیابی سلامت روحانی هر کلیسا، توجه به تعداد مبشرین و شاهدانی است که می‌فرستد، نه تعداد اعضایی که جذب می‌کند. برخی معتقدند که فرستادن مبشر تنها یکی از عملکردهای مهم کلیسا از مجموع عملکردهایی است که به یک میزان اهمیت دارند. آنها کلیسا را به یک صندلی تشبیه می‌کنند که چهار پایه آن از پرستش، مشارکت، تعلیم و بشارت تشکیل شده اند. اما این توصیفی درست از کلیسای مسیح نیست. باید گفت که این صندلی سه پایه دارد: پرستش و مشارکت و تعلیم؛ عامل چهارم، یعنی بشارت و خدمت مبشرین، همچون چراغی است که باید بر روی صندلی گذاشته شود! پرستش و مشارکت و تعلیم فقط ابزارهای کمکی هستند برای رسیدن به هدف اصلی، یعنی بشارت و شاهد بودن. بنابراین، مجددا باید تاکید کنیم که هدف اصلی کلیسای مسیح، بشارت و شهادت دادن است. به عبارت دیگر بشارت و شهادت فقط یکی از برنامه‌های متعدد کلیسا نیست، بلکه آن فعالیت مرکزی است که تمامی فعالیتهای کلیسا حول آن می‌چرخد. اگر به این موضوع توجه کافی داشته باشیم، تعادلی بین خدمت کلیسا و خدمت هر ایماندار به وجود می‌آید. اغلب توجه ما مسیحیان، به اهداف فرعی و ثانوی معطوف می‌شود و هدف و جهت کلی زندگی مسیحی خود را فراموش می‌کنیم. این اهداف ثانوی (عدالت اجتماعی، حفاظت از محیط زیست، تامین بهداشت عمومی، تعلیم و تربیت بهتر، توسعه اقتصادی و مسائل مشابه) بسیار نیکو و پسندیده هستند و مسیحیان باید به به آنها توجه داشته باشند. اما این اهداف در مقایسه با هدف اصلی و اساسی، یعنی هدایت انسانها به سوی عیسی مسیح و نجات، اهدافی ثانوی و فرعی محسوب می‌شوند. فراهم ساختن امکاناتی برای یک فرد که بتواند برای چند سال زندگی بهتری داشته باشد، کاری پسندیده است؛ اما در مقایسه با هدایت او به سوی حیات جاودانی در آسمان، هدیه بزرگی محسوب نمی‌شود. ما همواره نیاز داریم تا چشمان خود را به هدف غایی خدمات بدوزیم، یعنی به مصالحه یا آشتی دادن انسانها با خدا و وارد ساختن آنها به ملکوت او (به دوم تواریخ ۵: ۱۸-۲۰ و تفسیر آن مراجعه کنید). عیسی چشمان خود را به هدف دوخته بود. او موعظه می‌کرد، تعلیم می‌داد، شفا می‌بخشید و معجزات انجام می‌داد؛ اما هدف همه این فعالیتها واحد بود: او می‌خواست تا انسانها را با خدا آشتی دهد. شفاها و دیگر معجزات او فی نفسه هدف نبودند، بلکه نشانه‌هایی بودند بر این که او پسر خدا است؛ آنها باعث می‌شدند که مردم با توجه بیشتری به کلام او گوش فرا دهند. او نمی‌خواست به عنوان معجزه گر شناخته شود. تقریبا همیشه هنگامی که او کسی را شفا می‌داد، به او می‌گفت که در این مورد با کسی سخن نگوید. او نمی‌خواست که چشم مردم به روی نیاز روحانی شان بسته شود. هنگامی که مردم سعی می‌کردند او را ترغیب کنند تا در روستایشان باقی بماند و به شفا دادن آنها ادامه دهد، عیسی خواست آنها را نمی‌پذیرفت و پاسخ می‌داد: «مرا لازم‌ است‌ که‌ به‌ شهرهای‌ دیگر نیز به‌ ملکوت‌ خدا بشارت‌ دهم‌، زیرا که‌ برای‌ همین‌ کار فرستاده‌ شده‌ام‌» (لوقا ۴: ۴۳). کار اصلی عیسی این بود که انسان را وارد ملکوت خدا سازد. اگر کار اصلی او این بود، کار اصلی ما نیز، چه به عنوان فرد و چه به عنوان کلیسا، باید همین باشد. در مورد هدف و یا ماموریت کلیسا، نکته‌ای دیگر نیز هست که باید ذکر کنیم: وقتی این ماموریت به کمال برسد، عیسی باز خواهد گشت و پایان جهان فرا خواهد رسید. «و به‌ این‌ بشارتِ ملکوت‌ در تمام‌ عالم‌ موعظه‌ خواهد شد تا بر جمیع‌ امت‌ها شهادتی‌ شود؛ آنگاه‌ انتها خواهد رسید» (متی ۲۴: ۱۴). عیسی در انتظار ما است تا انجیل را به هر قبیله و گروه فرهنگی اعلام کنیم. در دنیا اقوام و گروه‌های فرهنگی مختلفی وجود دارد. در متی ۲۴: ۱۴ و ۲۸: ۱۹ این گروهها امتها نامیده شده اند. تخمین زده می‌شود که هنوز ۱۰۰۰۰ گروه وجود دارد که از شهادت مستمر در مورد مسیح به زبان خودشان محرومند. وظیفه اصلی هر مسیحی این است که به گسترش انجیل مسیح در میان این گروههای فرهنگی کمک کند و نیز به تاسیس کلیسایی شهادت دهنده و گسترش یابنده در درون هر گروه فرهنگی مدد رساند. تا زمانی که این وظیفه انجام نگیرد، هدف کلیسا تحقق نیافته است و مسیح باز نخواهد گشت. این وظیفه چقدر عظیم است؟ به خاطر رشد جمعیت، تعداد غیر مسیحیان در دنیا امروزه بیش از هر دوره تاریخی دیگر است. از سوی دیگر، امروزه بیش از هر زمان دیگری، برای انجام این وظیفه، افراد ایماندار وجود دارد. این وظیفه می‌تواند انجام شود. در سال ۱۰۰ پس از میلاد، در مقابل هر ۳۶۰ غیر مسیحی، یک مسیحی شهادت دهنده وجود داشت. در سال ۱۹۵۰ در برابر هر بیست غیر مسیحی یک مسیحی شهادت دهنده وجود داشت. امروزه برای هر هفت غیر مسیحی، یک مسیحی شهادت دهنده وجود دارد. به همین ترتیب، چیزی نمی‌گذرد که نسبت مسیحیان شهادت دهنده به غیر مسیحیان، یک به چهار خواهد بود. پس این وظیفه را می‌توان انجام داد. هنوز در جهان دو میلیارد انسان هستند که امکان شنیدن انجیل را به شکلی مطلوب ندارند. هدف کلیسای مسیح رساندن پیام انجیل به این انسانها است. برخی مسیحیان خوانده شده اند تا مبشرینی به میان این انسانها بفرستند، یعنی برای تربیت ایشان دعا کنند، از ایشان حمایت نمایند و تشویقشان کنند. برخی نیز خوانده شده اند تا به میان این انسانها بروند. خدا هم به فرستندگان نیاز دارد و هم به روندگان. اما خواه یک مسیحی به کشورهای دور دست برود و خواه در محل زندگی‌اش بماند، به هر حال باید شاهدی برای مسیح باشد. در هر جا که خدمت کنیم، عیسی از ما همان میزان از تعهد و سر سپردگی را می‌طلبد

This entry was published on December 24, 2012 at 11:50 pm and is filed under Uncategorized. Bookmark the permalink. Follow any comments here with the RSS feed for this post.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: