arianpersian

بخشش گناهان و رشد و بلوغ مسیحی

 

خدا محبت خود را به ما اینگونه ثابت کرد که وقتی ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح در راه ما مرد. 

صلیب عیسی مسیح385742_293463814066946_1263552589_n1

خداوند با محبتی ازلی جهانیان را بقدری دوست می دارد که به آن بوده و هست که هدیه ای بس                    عظیم به ما ببخشد “حیات جاودان” و بر همین مبنا بود که یگانه پسر روحانی خود عیسی مسیح را به ما بخشید تا هر که به و ایمان آورد رستگار گردیده حیات ابدی را به عوض هلاکت ابدی به میراث برد.

کلام خدا می فرماید “مزد گناه مرگ است (همان آتش جهنم که در واقع دوری از خداوند می باشد)”. با این حال که خداوند آدمیان را دوست می دارد؛ گناه موجب جدایی انسان از او می گردد چرا که او قدوس است و عدالت او نمی تواند گناه را نادیده گرفته و گناهکار را مجازات ننماید. با وجود تمام این توصیفات او چون پدری مهربان راه چاره ای برای داوری گناه پیدا کرده است. کتاب مقدس اینگونه می گوید “خدا محبت خود را به ما اینگونه ثابت کرد که وقتی ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح در راه ما مرد.”

در حالی که رستگاری و نجات به رایگان در اختیار هر آنکس که طالب آن باشد قرار گرفت، مسیح قیمت تمام آنرا پرداخته بهایی عظیم برای آمرزش گناهان ما متقبل شد. برای در یافت این نجات عظیم و پر بها بایستی در فروتنی بپذیریم که فردی گناهکار هستیم و درمانده از نجات خویش و راهی را که خداوند برای نجات ما در نظر گرفته پذیرا باشیم. فراموش نکنیم که فقط یک راه نجات بجود دارد چرا که تنها یک خدا وجود دارد.

خداوند وعده گران بهایی به ما داده است “اگر به گناهان خود اعتراف کنیم، او که امین و عادل است، گناهان ما را می آمرزد و از هر نادرستی پاکمان می سازد.”

عیسی مسیح این چنین ما را دعوت می نماید: “بیایید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید” و نیز می گوید: “هان بر در ایستاده می کوبم. کسی اگر صدای مرا بشنود و در به رویم بگشاید، به درون خواهم آمد و با او همسفره خواهم شد و او با من”. و اگر شما این دعوت را بپذیرد خداوند امتیازات بسیاری به شما خواهد بخشید. “به همه کسانی که او را پذیرفتند، این حق را داد که فرزندان خدا شوند، یعنی به هر کس که به نام ای (عیسی مسیح) ایمان آورد.

شما همین امروز می توانید چنین گنجی را پیدا نمایید.

کلام خداوند می گوید ” نه به قدرت و نه به قوت بلکه به روح من” ما می توانیم با قدرت روح خداوند که در عیسی مسیح تجلی می یابد تمام این بتها را در زندگی خود نابود کنیم و از میان برداریم. عیسی مسیح ۲۰۰۰ سال پیش بیماران را شفا می داد و گناهان آنها را می بخشید و حیات را به آنها هدیه می کرد؛ او اکنون نیز زنده است؛ همان عیسی که بود و هست و خواهد بود. او امروز می خواهد وارد قلب انسانها بشود و به آنها حیات ببخشد و در کنار آنها باشد” او در کلام خود می گوید: بیایید نزد من ای تمامی زحمت کشان و گرانباران که من به شما آرامی خواهم بخشید . اکنون۲ سال است که به مسیح ایمان آورده ام و دیگر هیچ نیازی به سیگار و مواد مخدر در خود احساس نمی کنم بلکه در محبت عیسی مسیح و در آرامش او ساکن گردیده ام. حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد.” کتاب مقدس”

در کتاب مقدس نوشته بود مزد تنها یک گناه دوری از حضور خداست و من وقتی به زندگی سرتاسر گناهم نگاه میکردم میدیدم که چقدر از خدا دور شده ام. مسیح خود را برای گناهان ما فدیه کرد تا ما باز بتوانیم به حضور خداوند برویم او گفت تمام بار گناهان گذشته انسانها را بر دوش میگیرم و بر روی صلیب قربانی آنها میشوم تا شما بتوانید با سری افراشته به حضور خدا بروید مسیح جزای تمام گناهان ما را داده است و با مرگش بر صلیب قربانی نیکوئی برای گناهکاران پرداخت کرده است به شرطی که به او ایمان آوریم و فیض او و کار نجات بخشش را بپذیریم این ایمان باعث شد که من جایگزین مناسبی پیدا کنم و در حال حاضر به هیچ چیز جز وجود او نیازی ندارم. دوستان من بدانید که مزد تنها یک گناه ، دوری از حضور خداست همانطور که آدم و حوا فقط و فقط با یک گناه از حضور خدا دور شدند و فقط با ایمان به کار نجات بخش مسیح است که ما میتوانیم به حضور خدا برویم نه با اعمال انسانی. آیا بار گناهان دردی بر روی قلب شما گذاشته است ؟ آن را به پای صلیب مسیح بریزید او شما را به شایستگی فرزند خدا بودن میرساند.

كتاب مقدس ميگويد ” اگر انساني در مسيح است، پس او مخلوقي تازه است، كهنه و قديمي ديگر نيست، نو آمده است.”

عيسي مسيح خيلي بيش از آنچه از او خواسته بودم به من داد. او به من شادي داد به جاي غم، اميد داد به جاي ياس، و آرامشي كه هميشه پابرجاست.

اما بالاتراز همه خداوند مرا بخشيد چون عيسي مسيح كفاره‌ي گناهانم را با قرباني كردن جانش بر صليب پرداخت كرد. من به رستگاري و حيات جاودان اطمينان دارم، محبتی كه زندگيم را به آن مديونم.

مي دونم كه خداوند بسيار بخشنده است و نعمت هاي خودشو در آسمون براي ما آماده كرده ومنتظره كه ما فقط ازش بخوايم و ايمان داشته باشيم كه اون براي ما انجام ميده چون خداوند مي فرمايد بجوييد كه خواهيد يافت. توصيه من به نو ايمانم اينه كه با دعا كردن و كلام خوندن در خداوند رشد كنيد چون خداوند در اين مورد مي فرمايد به هر كس كه دارد (ايمان) بيشتر داده خواهد شد و هر كس كه ندارد (ايمان)همان مقدار هم كه دارد پس كرفته مي شود. وقتیکه مسلمان بودم در درون خود احساس خلأ می‌کردم و جوابهای اسلام مرا قانع‌ نمی‌کرد. من به دنبال حقیقت بودم، “خدا کیست؟”. برای مدتی دین را فراموش کردم

 iranfarda2012210

رشد و بلوغ مسیحی – هدف خدا برای زندگی مسیحی

در این مجموعه از مقاله‌ها، بحثی را مطرح می‌کنیم تحت عنوان “رشد و بلوغ مسیحی”. برای تهیۀ این مجموعه، از کتابی الهام گرفته‌ایم تحت همین نام.

هدف این مجموعه این است که نشان دهیم خدا از کسانی که زندگی خود را به مسیح سپردهاند می‌خواهد تا در این زندگی، به رشد و بلوغ روحانی برسند. ما این رشد را تعریف خواهیم کرد و راههای رسیدن به آن را معرفی خواهیم نمود. در مقالۀ نخست، به این موضوع خواهیم پرداخت که هدف خدا به‌واقع این است که ما در این زندگی، در مسیر رشد و بلوغ روحانی پیش برویم.

هدف خدا برای زندگی انسان چیست؟ پاسخ به این سؤال را می‌توانیم در معروف‌ترین آیۀ کتاب‌مقدس بیابیم که می‌فرماید: “خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان آوَرَد هلاک نگردد، بلکه حیات جاویدان یابد.” (انجیل یوحنا ۳:‏۱۶). این آیه به‌حق چکیده و جوهر تمام پیام کتاب‌مقدس است. نخست می‌فرماید که خدا جهان را بسیار محبت فرمود، یعنی مردم جهان را. این محبتِ او به این صورت جلوه‌گر شد که او پسرِ یگانۀ خود را به جهان فرستاد تا جان خود را بر روی صلیب، کفارۀ گناهانِ بشر سازد و تاوان گناهان ایشان را بپردازد. سپس هدف خدا از این عمل مطرح می‌شود؛ می‌فرماید: “تا هر که به او ایمان آوَرَد هلاک نگردد، بلکه حیات جاویدان یابد.”. از این عبارت درمی‌یابیم که هدف خدا این است که انسان به‌خاطر گناهکار بودنش، به هلاکت و عذاب ابدی نرود، بلکه حیات جاویدان بیابد. این است هدف خدا برای انسان. هدف غایی خدا برای بشر این است که به ایشان حیات جاویدان ببخشد و ایشان برای هميشه در حضور مقدس او زندگی کنند، در یک دنیای روحانی و مقدس. اما اگر انسان به پسر خدا، عیسی مسیح خداوند، تنها نجاتدهندۀ بشر، ایمان نیاورد و زندگی خود را به او نسپارد، عذاب و هلاکت ابدی در انتظار او خواهد بود.

این است هدف نهایی و غایی خدا برای انسان. اما تکلیف انسان در این زندگی زمینی‌اش چیست؟ یعنی اینکه وقتی زندگی خود را به مسیح می‌سپاريم تا در عالم آینده حیات جاویدان بیابیم، در طول این زندگی باید از لحاظ روحانی چه بکنیم؟ تکلیفمان چیست؟ پاسخ به این سؤال را می‌توانیم در فصل چهارم از رسالۀ پولس رسول به مسیحیان شهر اِفِسُس بیابیم؛ اِفِسُس شهری بود در ساحل دریای اژه، در غرب ترکیۀ امروز. پولس ابتدا شرح می‌دهد که مسیح به کلیسای خود، خادمینی بخشیده است تا خدمتی برای ایمانداران انجام دهند؛ او خدمتِ ایشان را چنین تشریح می‌فرماید: “تا مقدسان (یعنی همان ایمانداران) را برای کارِ خدمت آماده سازند، برای بنای بدن مسیح، تا زمانی که همه به یگانگی ایمان و شناخت پسر خدا دست یابیم و بالغ شده، به بلندای کاملِ قامتِ مسیح برسیم.” (رساله به افسسیان ۴:‏۱۱-‏۱۳). طبق این آیات، خادمین مسیح باید ایمانداران را آماده سازند تا مسیح را خدمت کنند و به این ترتیب، “بدن مسیح” یعنی همان کلیسا بنا شود. وقتی ایمانداران مشغولِ خدمت به مسیح و بنای بدن روحانی او شوند، می‌توانند به یگانگی ایمان و شناخت پسر خدا دست یابند. پولس رسول سپس می‌فرماید که وقتی ایمانداران به ایمان و شناختِ پسر خدا دست یافتند، “بالغ خواهند شد و به بلندای کامل قامت مسیح خواهند رسید.”.

بله، هدف از ایمان آوردن به مسیح و تسلیم زندگی به او، این است که در این زندگی زمینی خود، در ایمان و شناختِ پسر خدا رشد کنیم، بالغ شویم و سرانجام، در همین زندگی زمینی خود، به “بلندای کامل قامت مسیح” برسیم. این آیات به‌روشنی هدف از زندگی روحانی ما را در این دنیا بیان می‌کنند. ما باید در ایمان و شناختِ مسیح آنقدر رشد کنیم تا به بلوغ روحانی برسیم. و بلوغ روحانی، طبق این آیات، یعنی رسیدن به قامت کامل مسیح، یعنی شبیه شدن به مسیح. ما به مسیح ایمان می‌آوریم تا در عالم آینده به حیات جاویدان برسیم و هلاک نشویم. اما در این دنیا، در انتظار رسیدن به حیات جاویدان، باید رشد کنیم و به بلوغ روحانی برسیم. و میزانِ سنجشِ این بلوغ این است که ببینیم تا چه حد “به بلندای کامل قامت مسیح” رسیده‌ایم، یعنی اینکه چقدر شبیه او شده‌ایم. این است هدف خدا برای زندگی زمینی ما و زندگی ما در عالم آینده.

پطرس رسول در این زمینه چنین می‌فرماید: “در فیض و شناخت خداوند و نجات‌دهندۀ ما عیسی مسیح نموّ کنید.” (رسالۀ دوم پطرس ۳:‏۱۸). بله، هدف خدا برای ما این است که در این زندگی، در فیض و شناخت خداوندگارِ خود عیسی مسیح رشد و نمو کنیم. پولس رسول نیز با آن همه مکاشفات عظیمی که از خدا دریافت کرده بود، در اواخر عمر خود، هنوز همین هدف را برای زندگی خود داشت. می‌فرماید: “همه چیز را در قیاس با برتری شناختِ خداوندم مسیحْ عیسی، زیان می‌دانم، که به‌خاطر او همه چیز را از کف داده‌ام. آری، اینها همه را فضله می‌شمارم تا مسیح را به دست آورم . . . می‌خواهم مسیح و نیروی رستاخیزش را بشناسم و در رنجهای او سهیم شده، با مرگش همشکل گردم، تا به هر طریق که شده به رستاخیز از مردگان نایل گردم.” (رساله به فیلیپیان ۳:‏۸، ۱۰-‏۱۱). پولس رسول برای رسیدن به شناختِ عیسی مسیح، همۀ چیزهای افتخارآمیز زندگی خود را بی‌ارزش و حتی فضله می‌شمرد. هدف او این بود که به شناختِ کامل قوتِ رستاخیز مسیح برسد. اما نه تنها این، بلکه می‌خواست در رنجهای او سهیم شود و با مرگش همشکل گردد. این هدف او در زندگی بود. هدف من و شما در این زندگی چیست؟

اما پولس با آن همه عظمتِ روحانی‌اش، هنوز خود را کامل نمی‌دید و لازم می‌دید که باز پیشرفت کند، رشد کند و به بلوغ برسد. ملاحظه کنید که او در دنبالۀ گفتارش در آيات ۱۲ تا ۱۴ چه می‌فرماید: “نمی‌گویم هم‌اکنون به اینها دست یافته‌ام یا کامل شده‌ام، بلکه خود را به پیش می‌رانم تا چیزی را به دست آورم که مسیحْ عیسی برای آن مرا به دست آورد. برادران، گمان نمی‌کنم که هنوز آن را به دست آورده باشم؛ اما یک کار می‌کنم، و آن اینکه آنچه در عقب است به فراموشی می‌سپارم و به‌سوی آنچه در پیش است، خود را به جلو کشانده، برای رسیدن به خط پایان می‌کوشم تا جایزه‌ای را به دست آورم که خدا برای آن مرا در مسیحْ عیسی به بالا فراخوانده است.”. پولس رسول هنوز خود را در میانۀ راهِ رشد و بلوغ روحانی می‌دید. از این رو، می‌فرماید که تنها یک کار انجام می‌دهد، و آن اینکه هر چه را که پشت سرش هست فراموش می‌کند و “خود را به جلو می‌کشانـَد”. بله، پولس “خود را به جلو می‌کشانـَد”. او حاضر است هر بهایی را بپردازد تا به رشد و بلوغ کامل روحانی برسد، به “بلندای کامل قامت مسیح”.

از این گفته‌های پولس رسول پی می‌بریم که رشد و بلوغ روحانی چیزی نیست که یکشبه بتوانیم به آن دست یابیم. پولس رسول تا پایان عمر خود در پی رشد روحانی بود، در پی این بود که بیشتر شبیه مسیح شود. رشد و بلوغ روحانی، یک فرایند است، یعنی راه و مسیری است که باید در تمام طول زندگی خود بپیماییم. این یک کارِ تدریجی است.

برای درک این نکته، کافی است به زندگی دنیایی خود نگاه کنیم. کودک همواره در حال رشد است. وقتی به سن درک رسید، برای خود هدفی تعیین می‌کند. می‌کوشد تا در زندگی پیشرفت و ترقی کند. برای رسیدن به هدف خود و برای طی مدارج ترقی، رشتۀ تحصیلی خود را برای دورۀ دبیرستان تعیین می‌کند. سپس بر اساس این رشته، تلاش می‌کند در دانشگاه، وارد رشتۀ تحصیلی مورد علاقۀ خود شود. همۀ این کارها را به چه منظور انجام می‌دهد؟ برای اینکه پیشرفت و ترقی کند. برای اینکه زندگی بهتری داشته باشد. برای اینکه پول بیشتری به دست آورد تا زندگی مرفه‌تری داشته باشد و احتمالاً به شهرت و مقام دست یابد. اینها همه نشان می‌دهند که اشتیاق و میل به پیشرفت در نهادِ انسان گذاشته شده است. در غیر این صورت، ما نیز همچون حیوانات می‌شدیم که تنها هدفشان در زندگی این است که خوراک به دست بیاورند و شکم خود را سیر کنند. اما انسان این طور نیست. انسان در تمام زندگی خود می‌کوشد پیشرفت و ترقی کند. اما افسوس که با وجود تمام این تلاشها، او هیچ‌گاه احساس رضایت درون و سعادت نمی‌کند. پیشرفت و ترقیِ دنیایی راه به هیچ‌جايی نمی‌برد. برای همین است که خدا در مورد اشتیاق انسان برای پیشرفت و ترقی، هدفی آسمانی قرار داده است تا بتواند احساس رضایت واقعی و همیشگی کند. ایمانداران واقعی می‌دانند برای رسیدن به چه هدفی تلاش و کوشش می‌کنند. در آیاتی که از رسالۀ پولس به فیلیپیان ذکر کردیم، دیدیم که فرمود: “برای رسیدن به خط پایان می‌کوشم، تا جایزه‌ای را به دست آورم که خدا برای آن مرا در مسیحْ عیسی به بالا فراخوانده است.” (رساله به فیلیپیان ۳:‏۱۴). ما در تلاشیم تا جایزه‌ای آسمانی را به دست آوریم. پولس رسول زندگی روحانی انسان را بر روی زمین، به مسابقه‌ای تشبیه کرده، می‌فرماید: “آیا نمی‌دانید که در میدان مسابقه، همه می‌دوند، اما تنها یکی جایزه را می‌بَرَد؟ پس شما چنان بدوید که ببرید. هر که در مسابقات شرکت می‌جوید، در هر چیز، تن به انضباطی سخت می‌دهد. آنان چنین می‌کنند تا تاجی فانی به‌دست آورند؛ ولی ما چنین می‌کنیم تا تاجی غیرفانی به‌دست آوریم. پس من این گونه می‌دَوَم، نه چون کسی که بی‌هدف است؛ و مشت می‌زنم، نه چون کسی که هوا را بزند؛ بلکه تن خود را سختی می‌دهم و در بندگیِ خویش نگاهش می‌دارم، مبادا پس از موعظه به دیگران، خودْ مردود گردم.” (رسالۀ اول به قرنتیان ۹:‏۲۴-‏۲۷). هدف پولس در زندگی زمینی خود این بود که به تاجی غیرفانی برسد. او در مسیر رشد و بلوغ روحانی پیش می‌رفت تا به جایزه‌ای برسد که در آسمان برای او مهیا شده بود. او در پایان عمر خود، اندک‌زمانی پیش از اینکه شهيد شود، به شاگردِ خودْ تیموتائوس می‌فرماید: “جنگِ نیکو را جنگیده‌ام، مسابقه را به پایان رسانده و ایمان را محفوظ داشته‌ام. اکنون تاج پارسایی برایم آماده است، تاجی که خداوند، آن داورِ عادل، در آن روز به من عطا خواهد کرد- نه تنها به من، بلکه به همۀ آنان که مشتاق ظهور او بوده‌اند.” (رسالۀ دوم به تیموتائوس ۴:‏۷-‏۸). هدف پولس رسول این بود که با زحماتی که برای رشد در شناخت رنجهای مسیح و قوتِ رستاخیزِ او می‌کشید، به تاج آسمانی برسد. هدف من و شما در زندگی چیست؟

هر نوزادی اگر سالم باشد، رشد می‌کند. همان‌گونه که گفتیم، رشدْ چه از نظر جسمانی و چه از نظر اجتماعی، از سوی خدا در نهادِ بشر گذاشته شده است. فاجعه، زمانی است که نوزاد رشد نکند. چنین کودکی را ناقص‌الخلقه یا عقب‌افتاده می‌نامیم. ما نیز وقتی زندگی خود را با ایمانْ به مسیح سپرديم، تا ارادۀ او را به‌جا آوریم، از لحاظ روحانی تولدی تازه پیدا کردیم. ما در خانوادۀ روحانی خدا از سرِ نو متولد شدیم. ما اینک نوزادی روحانی هستیم. روندِ طبیعی این است که رشد کنیم. اگر رشد نکنیم، غیر طبیعی است، و از لحاظ روحانی ناقص‌الخلقه خواهیم بود، یک مسیحیِ عقب‌افتاده!

همان گونه که کودک باید تغذیه شود تا رشد کند، کودکِ روحانی نیز برای رشد، باید خوراک روحانی بخورد. ما در مقاله‌های بعدی به‌تفصیل به شرح این خوراکها خواهیم پرداخت. اما در اینجا به‌طور مختصر، اشاره‌ای به آنها می‌کنیم. دعا و راز و نیاز با خدا، مهم‌ترین خوراک شخص مسیحی است. ما باید هر روز وقت منظم و ثابتی را به دعا اختصاص بدهیم. در دعا است که روح ما با خدا در تماس و ارتباط قرار می‌گیرد و از او تغذیه می‌شویم. در دعا است که با گوش دل، نجوای درونی روح خدا را می‌شنویم و از ارادۀ او آگاه می‌شویم. خوراک دیگری که به ما در رشد و بلوغ مسیحی کمک می‌کند، مطالعۀ منظم و مرتب کلام خدا، یعنی کتاب‌مقدس است. خدا از طریق کلامش ارادۀ کامل خود را بر ما آشکار می‌سازد. هر چه که برای نجات و رشد روحانی مورد نیاز انسان است، در کتاب‌مقدس آشکار شده است. وسیلۀ دیگر برای رشد روحانی، شنیدن موعظه‌ها و تعلیمات خادمین کلیسا است. این خادمین را خدا مقرر کرده تا کلیسایش را بنا کنند و ایمانداران را به‌سوی بلوغ سوق دهند و ایشان را “به بلندای کامل قامت مسیح” برسانند. این همان نکته‌ای است که قبلاً از رسالۀ پولس به افسسیان قرائت کردیم و به‌تفصیل شرح دادیم. اگر در جایی دسترسی به کلیسا وجود نداشته باشد، می‌توانیم از وسایل ارتباط جمعی مسیحی، نظیر برنامه‌های رادیویی، تلویزیونی و اینترنتی استفاده کنیم، بهشرطی که تعاليمشان صحيح باشد. و بالاخره، عزم راسخ ما به اطاعت از خدا باعث رشد ما می‌شود. دعا کردن، مطالعۀ کلام خدا و شنیدن موعظه‌ها و تعالیم صحيح بسیار ضروری است، اما تا زمانی که خودمان مصمم به اطاعت از خدا نباشیم، هیچ رشدی در ما صورت نمی‌گیرد. در مورد این وسایل رشد و بلوغ، بعداً مفصلاً توضیح خواهیم داد.imagesCARSONFR

حال در انتهای این مقاله، مناسب است سؤالاتی از خود بکنیم. از خود بپرسیم که آیا زندگی خود را با ایمان، به مسیح سپردهايم؟ آیا درک کردهایم که هدف نهایی خدا این است که در عالم آینده، به ما در حضور پاک و مقدس خود، حیات جاویدان عطا کند؟ آیا به‌خوبی درک کردهایم که تا زمانی که زنده هستیم و در این دنیا زندگی می‌کنیم، باید در مسیر شناخت مسیح پیش برویم و به‌لحاظ روحانی رشد کنیم؟ آیا درک کردهایم که باید هر روز بیشتر شبیه مسیح شویم و آنقدر رشد کنیم که “به بلندای کامل قامت مسیح” برسیم؟ هدف شما در زندگی‌تان چیست؟ آیا مشتاقِ رشدِ روحانی هستید؟ آیا حاضرید وارد مسیر و فرایند رشد شوید؟ آیا حاضرید بها را بپردازید؟

آخرين سخنان مسيح بر صليب | سخن اول | قسمت اول آخرین سخنان انسان به‌هنگام مرگ، بیانگر شخصیت واقعی او هستند. عیسی مسیح بر روی صليب، هفت سخن بیان کرد. نخستین سخن او بر صلیب این بود: “ای پدر، اینان را ببخش زیرا نمی‌دانند چه می‌کنند”. آخرين سخنان مسيح بر صليب | سخن اول | قسمت دوم مسیح بر روی صلیب برای قاتلین خود از خدا طلب رحمت و بخشش نمود، زیرا او خودمحور و انتقام‌جو نبود، بلکه در فکر انسان‌ها بود. ما نیز باید از مسیح الگو بگیریم و در مقابل بدی، بدی نکنیم بلکه بدی را با خوبی شکست دهيم. آخرين سخنان مسيح بر صليب | سخن دوم وقتی عیسی بر روی صلیب بود، یکی از دو مجرمی که با او مصلوب شده بودند، در همان حالت مأیوس‌کننده ایمان آورد که او خداوند و نجات‌دهنده است. عیسی نیز به او فرمود: “خاطرجمع باش، امروز با من در فردوس خواهی بود”. آخرين سخنان مسيح بر صليب | سخن سوم در پای صلیب عیسی، مادرش مريم و شاگرد محبوبش یوحنا، ایستاده بودند. عیسی به مادرش فرمود: “اینک پسرت” و به یوحنا فرمود: “اینک مادرت”. عیسی حتی در آن شرایط دردناک، در فکر کمک به انسان‌های دردمند بود. آخرين سخنان مسيح بر صليب | سخن چهارم عیسی بر روی صلیب فرمود: “خدای من، خدای من، چرا مرا ترک کردی؟”. گناهان همۀ ما انسانها که روی صليب بر عیسای خداوند گذارده شده بود، او را از پدر آسمانی‌اش که بر گناه نمی‌نگرد جدا ساخته بود، زیرا در نظر خدای پاک و مقدس، گناه موضوعی بسیار جدی می‌باشد. آخرين سخنان مسيح بر صليب | سخن پنجم و سخن ششم پنجمین سخن عيسی بر صلیب این بود: “تشنه‌ام”. این به ما می‌آموزد که باید فروتن باشیم و نیازهای خود را به دیگران ابراز کنیم. ششمین گفتار او نیز این بود: “تمام شد”. بلی، عيسی کار نجات بشر را به اتمام رسانيد. آخرين سخنان مسيح بر صليب | سخن هفتم هفتمين و آخرین گفتار مسیح بر روی صلیب این بود: “ای پدر، روح خود را به تو تسلیم می‌کنم”. ما نیز باید تمام زندگی و نگرانیهای خود را به خدا بسپاریم و در همه چیز به پدر آسمانی‌مان توکل کنیم

 

.مي گويند: مسلمان بودي و مسيحي شدي. نه ! من سالها بي دين بودم . با مطالعه و تحقيق به دعوت خدا لبيك گفتم و به عيسي مسيح خداوند ايمان آوردم تا دراي نعمت حيات جاوداني شوم(يوحنا٤٧:٦). دين را مردم اختيار ميكنند اما مسيحي را مسيح انتخاب مي كند. مي فرمايد: شما مرا بر نگزيديد ، بلكه من شما را برگزيدم.( يوحنا ١٦:١٥). از كي ؟ پيش از بنياد عالم! مردم مي گويند : از بدو تولد مسلمان بودي . خدا ميفرمايد: از ازل م

سيحي بودم. مي فرمايد : هزاران سال پيش حتي قبل از اين كه خدا دنيا را بيافريند ما را انتخاب كرد تا بوسيله آن فداكاري كه مسيح در راه ما كرد مال او باشيم.(افسسيان ٤:١). مسيحي يعني مال عيسي مسيح. خداي بي همتا كه آخر را از اول مي بيند و مرا برگزيد تا مال او باشم ، از ازل مي دانست دل كي به او چسبيده و چه كسي ايمان و ابديت خود را به يك كاسه آش مي فروشد.من ترجيح مي دهم تمام عالم بر ضد من باشند، اما خداي تعالي با من باشد، همه مرا مرتد و مطرود بدانند اما مورد تاييد خداي ذوالجلال باشم. چون انسان بظاهر مي نگرد اما خدا به دل ، او كه از ازل تا به ابد خداست هيچ امري محال نيست . تمامي قدرت در آسمانها و زمين در دست اوست.

به نام مقدس خدا که هستی وحيات ماست من ناچيز مسيحی هستم، گناهکاری که ايمان دارم عيسی مسيح به خاطر گناهان من بر روی صليب جان خود را فدا کرد………… به من تهمت ارتداد زده اند! خدای ناديده که عارف قلوب است به ما مسيحيان اطمينان بخشيده که ازمرتدان نيستيم ……..می گويند : ” مسلمان بودی و مسيحی شدی ” ، نه ، من سالها بی دين بودم، با مطالعه وتحقيق به دعوت خدا لبيک گفتم و به عيسی مسيح خداوند ايمان اَوردم………….. ايراد می گيرند که چرا تبليغ می کنی . اگربينی که نابينا و چاه ا ست  اگر خاموش بنشينی گناه است اين تکليف دينی ماست که بدکاران را متقاعد کنيم تا در رحمت خدا باز است ،ازگناه دست بکشند و به او پناه اَورند……….. برای من ،زندگی يعنی مجالی که به مسيح خدمت کنم و مرگ يعنی فرصت بهتری که با مسيح باشم. پس نه فقط راضيم به احترام نام مقدس خدا در زندان باشم بلکه حاضرم به خاطر عيسی مسيح خداوند جان بدهم و زودتر به ملکوت خدا برسم …….

This entry was published on February 16, 2013 at 9:39 pm and is filed under Uncategorized. Bookmark the permalink. Follow any comments here with the RSS feed for this post.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: