arianpersian

جواب سوالاتی که ممکن است برایمان پیش بیاید

644002_112888045533260_1911953425_n

سوال: من چطور می توانم یک معلم کاذب/ نبی کاذب را تشخیص بدهم؟

جواب:

عیسی مسیح به ما هشدار داد که “مسیحان کاذب و انبیای کذبه” خواهند برخواست که حتی برگزیدگان خدا را فریب دهند (متی 24: 23-27، 2 پطرس 3: 3 و یهودا 17-18). بهترین راه محافظت خود از معلم کاذب و تعالیم دروغین او دانستن حقیقت است. برای شناخت یک معلم تقلبی باید حقیقت را یاد گرفت. هر ایمانداری که کلام حقیقت را درست دریابد (2 تیموتاووس 2: 15) و با دقت کتاب مقدس را مطالعه کند، می تواند تعالیم کاذب را تشخیص دهد. مثلا ایمانداری که کارهای پدر، پسر و روح القدس را در متی 3: 16-17 خوانده باشد فورا هر تعلیمی را که تثلیث را قبول نداشته باشد رد می کند. بنابراین قدم اول مطالعة کتاب مقدس است و بعد مقایسة کردن آن تعالیم با آنچه کتاب مقدس می گوید.

عیسی مسیح گفت “درخت را از میوة آن خواهیم شناخت” (متی 12: 33). وقتی دنبال میوه می گردیم، سه آزمایش مخصوص است که باید در مورد هر تعلیمی انجام داد تا بتوان صحت آن تعلیم را تعیین کرد:

1)این معلم دربارة عیسی مسیح چه می گوید؟ در متی 16: 15-16، عیسی مسیح پرسید ” مردم مرا که می دانند؟ پطرس جواب داد تو مسیح، پسر خدای حی هستی” و برای این جواب پطرس “برکت یافته” خوانده شد. در 2 یوحنا 9، می خوانیم “هر که پیشوایی می کند و در تعلیم مسیح ثابت نیست خدا را نیافته است، اما آنکه در تعلیم مسیح ثابت ماند او هم پدر و پسر را دارد.” بعبارتی، عیسی مسیح و کار نجات او بالاترین اهمیت را دارد و باید از هر کس که برابری مسیح با خدا را انکار می کند و قربانی شدن او را پایین می شمارد و یا انسان بودن عیسی را رد می کند بر حذر بود. اول یوحنا 2: 22 می گوید ” درغگو کیست؟ جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند. آن دجال است که پدر و پسر را انکار می نماید.”

2) آیااین معلم انجیل را بشارت می دهد؟ انجیل یعنی خبر خوشی که براساس کتاب مقدس دربارة مرگ عیسی، دفن او، و قیامش است (1 قرنتیان 15: 1-4). هر چند که حرفهای قشنگی وجود دارند که “خدا شما را دوست دارد”، “خدا می خواهد ما گرسنگان را غذا بدهیم”، و “خدا می خواهد شما ثروتمند باشید” اما اینها پیغام کامل انجیل نیستند. همانطور که پولس در غلاطیان 1: 7 هشدار می دهد، البته بعضی از مردم شما را گیج می کنند و سعی می کنند جلوی پخش انجیل عیسی مسیح را بگیرند. هیچکس، حتی واعظین عالی حق این را ندارند که پیغامی را که خدا به ما داده است عوض کنند. “اگر کسی انجیلی غیر از آنکه پذیرفتید بیاورد اناتیما باد.” (غلاطیان 1: 9).

3) آیا این معلم شخصیتی را نشان می دهد که خداوند را جلال دهد؟ در مورد معلمین کاذب، یهودا 11 می گوید “وای بر ایشان زیرا که براه قائن رفته اند و در گمراهی بلعام بجهه اجرت غرق شده اند و در مشاجرت قورح هلاک گشته اند.” بعبارت دیگر، یک معلم دروغین می تواند با غرور (قائن نقشة خدا را رد کرد)، با طمع (بلعام برای پول نبوت کرد)، و با بی اطاعتی (قورح خود را بالاتر از موسی قرار داد) شناخته شود. عیسی گفت از چنین مردمی برحذر باشید و آنها را از میوه های ایشان می شناسیم (متی 7: 15-20).

برای مطالعة بیشتر، کتابهایی از کتاب مقدس را که بطور مخصوص دربارة مبارزه با تعالیم غلط در کلیساست بخوانید: غلاطیان، 2 پطرس، 1 یوحنا، 2 یوحنا، و یهودا. اغلب مشکل است که یک معلم یا نبی دروغین را تشخیص دهیم. شیطان خود را بشکل فرشتة نور عرضه می کند (2 قرنتیان 11: 14) و فقط با آشنایی دقیق با حقیقت می توان معلم و نبی کذبه را تشخیص داد.

سوال: آیا شما حیات جاودانی دارید؟
جواب:

کتابمقدس به وضوح نشان می دهد که چگونه میتوان حیات جاودانی را یافت. نخست، ما باید این حقیقت را بپذیریم که بر ضّد خدا گناه کرده ایم: “زیرا همه گناه کرده اند و از جلال خدا قاصِر می باشند” (رومیان 23:3). همۀ ما مرتکب اعمالی شده ایم که نه فقط خدا را خشنود نساخته، بلکه ما را لایق مجازات نموده اند. از آنجا که همۀ گناهان ما به ضّد خدای ابدی صورت گرفته اند، ما شایستۀ مجازات ابدی هستیم. “مزد گناه موت است، اما نعمت خدا حیات جاودانی در خداوند ما عیسی مسیح” (رومیان 23:6).

اما عیسی مسیح، آن پسر ابدی خدا که بدون گناه بود (اول پطرس 22:1)، انسان شد (یوحنا 14:1)، و مُرد تا جریمۀ گناهان ما را بپردازد. “لکن خدا محبت خود را در ما ثابت می کند از اینکه هنگامیکه ما هنوز گناهکار بودیم مسیح در راه ما مُرد” (رومیان 8:5). عیسی مسیح بر روی صلیب جان داد (یوحنا 19 :31- 42)، و مُجازاتی را که ما مُستحّق آن بودیم بر خود گرفت (دوم قرنتیان 21:5). پس از سه روز، او از مُردگان برخاست (دوم قرنتیان 15: 1-4) و پیروزی خود را بر گناه و موت ثابت نمود. “بحسب رحمت عظیم خود، ما را بوساطت برخاستن عیسی مسیح از مردگان، از نو تولید نمود برای امید زنده” (اول پطرس 3:1).

با ایمان، ما می بایستی از گناه خود توبه کرده، به مسیح روی آوریم تا نجات یابیم (اعمال 3 : 29). اگر ما به او ایمان آوریم و مطمئن باشیم که مرگ او بر صلیب تاوان گناهان ما را پرداخت نموده است، او گناهان ما را می بخشد و به ما وعده میدهد که حیات جاودان خواهیم داشت. “زیرا خدا اینقدر جهان را محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد”(یوحنا 3 : 16). “زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی، و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مُردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت” (رومیان 9:10). تنها طریق حقیقی برای دریافت حیات جاودان ایمان به کار بی نقصی است که مسیح بر روی صلیب انجام داد. “زیرا که محض فیض نجات یافته اید و این از شما نیست، بلکه بخشش خداست. و نه از اعمال، تاهیچکس فخر نکند” (افسسیان 2: 8-9).

اگر مایل هستید عیسی مسیح را به عنوان نجات دهندۀ خود بپذیرید، میتوانید از این نمونۀ دعا استفاده کنید. ولی این حقیقت را همیشه بیاد داشته باشید که گفتن و یا تکرار این دعا (و یا هر دعای دیگر) باعث نجات شما نمیشود. نجات واقعی تنها با اعتماد قلبی به عیسی مسیح که بر صلیب گناهان ما را آمرزید دریافت میشود. این دعا راه ساده ای است برای ابراز ایمان و قدردانی شما از خدائی که راه نجات را برای شما تدارک دید. “خداوندا، می دانم که به ضّد تو گناه کرده ام و مستحق مجازات می باشم. اما می دانم که عیسی مسیح، مجازاتی را که من شایستۀ آن بودم بر خود گرفت تا من بتوانم بوسیلۀ ایمان به او آمرزیده شوم. از گناه خود توبه میکنم و برای نجات فقط به تو اعتماد میکنم. تو را شکر می کنم که محض فیض عجیب خود گناهانم را بخشیده و به من حیات جاودانی داده ای. آمین.”

آیا با مطالعۀ این مطالب تصمیم گرفتید تا با ایمان مسیح را در قلب خود بپذیرید؟ اگر اینچنین است، لطفاً دگمۀ زیر را فشار دهید. “امروز مسیح را در قلب خود پذیرفتم”

سوال: چگونه می توان آمُرزش الهی را دریافت نمود؟
جواب:

اعمال رسولان 38:13 تعلیم می دهد، “پس ای برادران عزیز، شما را معلوم باد که بوساطت او به شما از آمرزش گناهان اعلام می شود.”

آمُرزش گناهان چیست و چرا من به آن احتیاج دارم؟

“آمُرزش” یعنی پاک کردن، گذشتن از تقصیر، و بخشیدن قرض. زمانی که به کسی گناه کرده باشیم، از او بخشش می طلبیم تا آن رابطۀ صدمه دیده را دوباره احیا نمائیم. آمُرزش چیزی نیست که شخص خاطی مُستحّق آن باشد. در واقع هیچکس لیاقت بخشش را ندارد. آمرزش عملی است ناشی از محبت، رحمت، و فیض. آمرزش تصمیمی است که شخص بخشنده نسبت به شخص خاطی اتخاذ می کند. او، علی رغم تمام بدی هائی که از شخص خاطی دیده است، تصمیم می گیرد تا هیچ ادعائی بر علیه او نداشته باشد.

کتابمقدس تعلیم می دهد که همۀ ما مُحتاجیم که خدا گناهانمان را ببخشد. ما آدمیان، همه گناه کرده ایم. خدا در جامعه 20:7 اعلام میکند: “زیرا مَرد عادلی در دنیا نیست که نیکوئی ورزد و هیچ خطا ننماید.” در اول یوحنا 8:1 می خوانیم: “اگر گوئیم که گناه نداریم، خود را گمراه می کنیم و راستی در ما نیست.” گناه، به هر صورت که باشد، سرکشی و یاغیگری به ضّد خداست (مزمور 4:51). در نتیجه، همۀ ما، بطور جدی مُحتاج آمُرزش الهی هستیم. اگر گناهان ما آمرزیده نشوند، تمام ابدیت را در عذاب بسر خواهیم برد؛ عذابی که نتیجۀ گناهان خود ماست (متی 46:25 ؛ یوحنا 36:3).

من چگونه می توانم آمرزش الهی را دریافت کنم؟

خوشبختانه خدا، خدائی است با محبت، رحیم، و مشتاق برای آمرزش گناهان ما! دوم پطرس 9:3 خاطر نشان می سازد: “… بر شما تحمل می نماید؛ چون نمی خواهد کسی هلاک گردد، بلکه همه به توبه گرایند.” بنابراین، خدا مایل است که ما را بیامرزد. و تنها به همین دلیل بود که برای بخشش گناهان ما تدارک دید.

تنها مجازات عادلانه برای گناهان ما موت می باشد. بخش اول رومیان 23:3 می گوید: “مُزد گناه موت است….” مرگ ابدی آن چیزی است که در قبال گناهان خود تحصیل نموده ایم. خدا، مطابق نقشۀ کامل خویش، در شخص عیسی مسیح، جسم انسانی به خود گرفت (یوحنا 1:1 ، 14). مسیح با مرگ خود بر صلیب جریمه ای که ما مستحق آن بودیم (یعنی مرگ) را بر خود گرفت. دوم قرنتیان 21:5 تعلیم می دهد: “او را که گناه نشناخت در راه ما گناه ساخت، تا ما در وی عدالت خدا شویم.” مسیح بر روی صلیب مُرد؛ او با مرگ خود جریمۀ گناهان ما را پرداخت! در مقام خدا، مرگ عیسی مسیح آمرزش الهی را برای همۀ گناهکاران فراهم کرد. اول یوحنا 2:2 اعلام می کند: “اوست کفاره به جهت گناهان ما؛ و نه گناهان ما فقط، بلکه به جهت تمام جهان نیز.” مسیح از مردگان برخاست و پیروزی خود بر گناه و موت را اعلام نمود (اول قرنتیان 1:15 ـ 28). حمد بر نام خدا که بواسطۀ مرگ و قیام عیسی مسیح بخش دوم رومیان 23:3 تحقق می یابد: “… اما نعمت خدا حیات جاودانی در خداوند ما عیسی مسیح.”

آیا شما می خواهید گناهانتان آمُرزیده شوند؟ آیا شما در درون خود از احساس تقصیری که دائم شما را عذاب می دهد رنج می برید؟ اگر شما به عیسی مسیح به عنوان نجات دهندۀ خود ایمان آورید، آمُرزش الهی را دریافت خواهید کرد. در افسسیان 7:1 می خوانیم: “در وی، به سبب خون او، فدیه یعنی آمُرزش گناهان را به اندازۀ دولت فیض او یافته ایم.” عیسی مسیح قرض ما را پرداخت نمود تا ما بخشیده شویم. آنچه که شما باید انجام دهید این است که ایمان آورید عیسی مسیح بر صلیب مُرد تا گناهان شما بخشیده شوند، و از خدا بخواهید تا بواسطۀ عیسی مسیح شما را ببخشد. در این صورت مُطمئن باشید که بخشیده شده اید. یوحنا 16:3 ـ 17 حاوی این پیغام بی نظیر است: ” زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسز یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد بلکه حبات جاودانی یابد. زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری کند، بلکه تا به وسیلۀ او جهان نجات یابد.”

آیا می توان آمُرزش الهی را به این سادگی دریافت نمود؟

بله، به همین سادگی. آمُرزش الهی را نه میتوان با پرداخت قیمتی خرید، و نه با انجام اعمال خاصّی تحصیل نمود. آنچه شما میتوانید انجام دهید این است که بخشش گناهان را با ایمان دریافت کنید؛ بخششی که خدا مَحض رحمت و فیض خود عطا می کند. اگر مایل هستید عیسی مسیح را به عنوان نجات دهندۀ خود بپذیرید، میتوانید از این نمونۀ دعا استفاده کنید. ولی این حقیقت را همیشه بیاد داشته باشید که گفتن و یا تکرار این دعا (و یا هر دعای دیگر) باعث نجات شما نمیشود. نجات واقعی تنها با اعتماد قلبی به عیسی مسیح که بر صلیب گناهان ما را آمرزید دریافت میشود. این دعا راه ساده ای است برای ابراز ایمان و قدردانی شما از خدائی که راه نجات را برای شما تدارک دید. “خداوندا، می دانم که به ضّد تو گناه کرده ام و مستحق مجازات می باشم. اما می دانم که عیسی مسیح، مجازاتی را که من شایستۀ آن بودم بر خود گرفت تا من بتوانم بوسیلۀ ایمان به او آمرزیده شوم. از گناه خود توبه میکنم و برای نجات فقط به تو اعتماد میکنم. تو را شکر می کنم که محض فیض عجیب خود گناهانم را بخشیده و به من حیات جاودانی داده ای. آمین.”

آیا با مطالعۀ این مطالب تصمیم گرفتید تا با ایمان مسیح را در قلب خود بپذیرید؟ اگر اینچنین است، لطفاً دگمۀ زیر را فشار دهید. “امروز مسیح را در قلب خود پذیرفتم”

سوال: آیا عیسی مسیح تنها راه رسیدن به بهشت است؟
جواب:

برای دستیابی به بهشت، مردم استدلالات مختلفی در ذهن خود می پرورند. بعضی ها بر این عقیده اند که: “من آدم خوبی هستم، بنابراین، حتماً به بهشت خواهم رفت.” دیگران معتقدند: “درست است که در زندگیم کارهای بدی انجام داده ام، ولی چون تعداد کارهای خوبم بیشتر است، بطور یقین به بهشت خواهم رفت.” عده ای نیز بر این باورند: “خدا که نمی آید مرا بخاطر اینکه زندگیم مطابق کتابمقدس نبوده است به جهنم بفرستد. او میداند که زمانه عوض شده است!” و تعدادی دیگر می گویند: “خدا فقط اشخاص خیلی بد (مثل قاتلان و مجرمان آنچنانی) را به جهنم خواهد فرستاد.”

در رابطه با این سؤال که “چه کسی به بهشت خواهد رفت و چه کسی به جهنم؟” پاسخ های مردم به ظاهر منطقی می باشند. اما واقعیت امر این است که همۀ آنها با حقیقت اختلاف فاحش دارند؛ اینگونه ادعاها چیزی نیست جز دروغ محض. شیطان، حاکم بر این دنیا، بذر این اندیشه های کاذب را در ذهن مردم می کارد. او و همۀ آنانی که راه های او را متابعت می کنند، دشمن خدا هستند (اول پطرس 8:5). شیطان همیشه خود را نیکو می نمایاند (دوم قرنتیان 14:11)، اما همواره بر افکار آنانی که به خدا تعلق ندارند حکومت میکند. “در ایشان، خدای این جهان، فهم های بی ایمانشان را کور گردانیده است که مبادا تجلی بشارت جلال مسیح، که صورت خداست، ایشان را روشن سازد” (دوم قرلتیان 4:4).

این دروغ است که باور کنیم خدا به گناهان کوچک اهمیت نمی دهد، و یا اینکه تنها “آدم های خیلی بد” به جهنم خواهند رفت. هر گونه گناه قادر است ما را از خدا جدا سازد؛ حتی یک دروغ مصلحتی کوچک. همۀ آدمیان گناه کرده اند، و هیچکس یافت نمی شود که آنقدر بی گناه باشد که بتواند با نیکوئی خود وارد بهشت شود (رومیان 23:3). ورود به بهشت منوط به این نیست که اعمال خوب ما در ترازو سنگین تر از اعمال بد ما باشند. اگر معیار ورود به بهشت اینچنین باشد، همۀ ما به جهنم خواهیم رفت. “اگر از راه فیض است، دیگر از اعمال نیست؛ وگر نه فیض دیگر فیض نیست” (رومیان 6:11). هیچیک از اعمال نیک ما نمیتواند ما را به بهشت برساند (تیطس 5:3).

“از در تنگ داخل شوید زیرا فراخ است آن در، و وسیع است آن طریقی که مؤدی به هلاکت است” (متی 13:7). حتی اگر این بهانه ها را بیاوریم که “بدون استثناء، همۀ مردم زندگی گناه آلود دارند” و یا اینکه “این روزها ایمان داشتن به خدا طرفدار زیادی ندارد،” برای خدا هیچیک قابل قبول نمی باشند. “که در آنها قبل رفتار می کردید بر حسب دورۀ این جهان؛ بر وفق رئیس قدرت هوا یعنی آن روحی که الحال در فرزندان معصیت عمل می کند.” (افسسیان 2:2)

وقتی که خدا جهان را آفرید، آنرا بدون نقص آفرید. همه چیز نیکو و کامل بود. او سپس آدم و حوا را آفرید و به آنها ارادۀ آزاد بخشید. آنها حق انتخاب داشتند که خدا را اطاعت کنند یا نه. آدم و حوا، اولین انسان هائی که خدا آفرید، توسط شیطان وسوسه شدند تا از خدا بی اطاعتی کنند. و آنها گناه کردند. بی اطاعتی آنها باعث شد که آنها از خدا دور شوند و دیگر نتوانند در رابطۀ نزدیک با خدا بمانند. این عاقبت تمام افرادی است که بعد از آنان در این جهان متولد می شوند (که شامل حال من و شما نیز می شود). او خدائی است کامل که وجود و حضور گناه را تحمل نمی کند. از آنجا که گناهکار هستیم، قادر نیستیم خود را به بهشت برسانیم. بنابراین، خود خدا راهی مهیا نمود تا ما وارد بهشت شده، رابطه ای نزدیک با او داشته باشیم. “زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی بیابد” (یوحنا 16:3)، “زیرا که مزد گناه موت است، اما نعمت خدا حیات جاودانی در خداوند ما عیسی مسیح” (رومیان 23:6). عیسی مسیح به این جهان آمد تا این طریق حیات را به ما بشناساند؛ و به جای ما بمیرد تا ما هلاک نشویم. سه روز پس از مرگ، او از مردگان برخاست (رومیان 25:4) و پیروزی خود را بر مرگ ثابت نمود. در واقع، عیسی مسیح به عنوان یک پل، شکافی را که بین انسان گناه آلود و خدای قدوس وجود داشت پر نمود. اگر به این حقیقت ایمان آورید، تنها از این طریق است که قادر خواهید بود وارد یک رابطۀ شخصی و نزدیک با خدا شوید.

“و حیات جاودانی این است که تو را خدای واحد حقیقی، و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند” (یوحنا 3:17). اکثر مردم (و حتی شیطان) به خدا ایمان دارند. اما اگر شما میخواهید نجات یابید، باید نزد خدا آئید. خدا قادر است از طریق رابطۀ شخصی که بین خود و شما می آفریند شما را به توبه بکشاند تا او را پیروی کنید. ما باید با تمام آنچه که داریم و انجام می دهیم به عیسی مسیح اعتماد کنیم. “یعنی عدالت خدا که بوسیلۀ ایمان به عیسی مسیح است به همه و کل آنانی که ایمان آورند زیرا که هیچ تفاوتی نیست” (رومیان. 22:3). کتابمقدس تعلیم می دهد که برای نجات انسان هیچ راهی جز عیسی مسیح وجود ندارد. در انجیل یوحنا 6:14 عیسی مسیح ادعا نمود: “من راه و راستی و حیات هستم. هیچکس نزد پدر جز بوسیلۀ من نمی آید.”

عیسی مسیح تنها راه نجات است؛ چرا که او تنها شخصی است که قادر است جریمۀ گناهان ما را بپردازد (رومیان 23:6). هیچ مذهب دیگری بر عمق گناه، جدیت، و نتایج آن اینچنین تاکید نمی کند. آمرزش ابدی گناه را در هیچ مذهب دیگری نمی بینید. تنها عیسی خداوند بود که با مرگش بر صلیب تمام گناهان ما را برای همیشه بخشید. هیچیک از بنیانگزاران مذاهب دیگر، آن خدائی نبودند که انسان شوند (یوحنا 1:1 ، 14). تنها راه نجات ما گناهکاران این است که خدای قدوس انسان شود و در قالب انسانی خود گناهان ما را بر خود گیرد. عیسی می بایستی خود خدا باشد تا بتواند دِین ما را ادا نماید. و از طرف دیگر، او باید انسان نیز باشد تا بتواند به جای ما بمیرد. نجات فقط بوسیلۀ ایمان به عیسی مسیح قابل دسترسی می باشد. “در هیچکس غیر از او نجات نیست زیرا که اسمی دیگر زیر آسمان به مردم عطا نشده که بدان باید ما نجات یابیم” (اعمال 12:4).

آیا با مطالعۀ این مطالب تصمیم گرفتید تا با ایمان مسیح را در قلب خود بپذیرید؟ اگر اینچنین است، لطفاً دگمۀ زیر را فشار دهید. “امروز مسیح را در قلب خود پذیرفتم”

سوال: اینکه عیسی پسر خداست یعنی چه؟

جواب:

عیسی مثل یک پدر و پسر انسانی، پسر خدا نیست. خدا ازدواج نکرد که پسر داشته باشد. خدا با مریم هم بستر نشد که با هم پسری را تولید کنند. عیسی پسر خداست یعنی خدا در جسم انسان خود را به ما نشان داد (یوحنا 1 : 1 ، 14 ). عیسی پسر خداست که در بدن مریم بوسیلة روح القدس قرار گرفت. لوقا 1 : 35 می گوید، “فرشته در جواب وی گفت روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت جضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند. از آنجهه آن مولود مقدس پسر خدا خوانده خواهد شد.”

در ضمن محاکمه اش در مقابل رهبران یهودی، کاهن اعظم به عیسی گفت “ترا به خدای حی قسم می دهم ما را بگوی که تو مسیح پسر خدا هستی یا نه” (متی 26 : 63). عیسی بوی گفت “بله، تو گفتی و نیز شما را می گویم بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قوت نشسته بر ابرهای آسمان میاید.” (متی 26 : 64). رهبران یهود عیسی را به کفر متهم کردند (متی 26 : 65 -66). بعد، در حضور پنطیوس پیلاطس “یهودیان بدو جواب دادند که ما شریعتی داریم و موافق شریعت ما واجب است که بمیرد زیرا خود را پسر خدا ساخته است.” (یوحنا 19 : 7 ). چرا ادعای او برای پسر خدا بودن کفر محسوب می شد و باید می مرد؟ رهبران یهود دقیقا معنی”پسر خدا” را می دانستند. پسر خدا بودن یعنی طبیعت خدا را داشتن. پسر خدا بودن یعنی “از خدا” بودن. ادعای داشتن طبیعت خدا یعنی ادعای خدا بودن، برای رهبران یهود کفر بود. بنابراین، بر اساس لاویان 24 : 15 مرگ او را خواستار بودند. عبرانیان 1: 3 این را واضح می گوید که پسر خدا “فروغ جلالش و خاتم جوهرش” می باشد.

مثال دیگر را در یوحنا 17 : 12 می بینیم یعنی جایی که یهودا “پسر هلاکت” خوانده می شود. یوحنا 6 : 71 به ما می گوید که یهودا پسر شمعون بود. پس منظور یوحنا از اینکه یهودا را “پسر هلاکت” معرفی کرده بود چه بود؟ لغت هلاکت یعنی ” خرابی، ویرانی، اصراف”. یهودا عملا پسر خرابی، ویرانی، و اصراف نبود، اما اینها علامت زندگی یهودا بود. یهودا تجسمی از هلاکت بود. به همین ترتیب، عیسی پسر خداست. پسر خدا خود خداست. عیسی خدای تجسم یافته است (یوحنا 1 : 1 ، 14).

سوال: اگر عیسی خدا بود، چطور می توانست به خدا دعا کند؟ آیا او به خود دعا می کرد؟
جواب:

برای فهمیدن عیسی بعنوان خدا بر روی زمین که به پدرش در آسمان (بهشت) دعا می کند و با او حرف می زند، ما باید درک کنیم که پدر ابدی و پسر ابدی قبل از اینکه عیسی بشکل انسان به زمین بیاید در رابطة ابدی بودند. لطفا یوحنا 5: 19-27 را بخوانید، بخصوص آیة 23 که عیسی تعلیم می دهد پدر پسر را فرستاد (همینطور یوحنا 15: 10 را بخوانید). عیسی وقتی در بیت لحم بدنیا آمد پسر خدا نشد. او همیشه در ابدیت پسر خدا بوده و هست و خواهد بود.

اشعیاء 9: 6 به ما می گوید که پسر بخشیده شد و فرزند بدنیا آمد. عیسی همیشه در تثلیث بوده است همانطور که روح القدس. تثلیث همیشه وجود داشته است، خدای پدر، خدای پسر، و روح القدس، نه سه خدا، اما یک خدا در سه شخص. عیسی تعلیم داد که او و پدر یک هستند (یوحنا 10: 30)، یعنی اینکه او و پدر از یک جنس هستند. پدر، پسر، و روح سه شخصیت مساوی در یک خدا هستند. این سه همیشه باهم در ارتباط بوده و خواهند بود.

وقتی عیسی، پسر ابدی خدا بشکل انسان آمد، جلال آسمان را ترک کرد و صورت غلام بخود گرفت (فیلیپیان 2: 5-11). بعنوان خدا-انسان، وقتی از طرف شیطان وسوسه می شد، از طرف مردم بدروغ متهم می شد، و یا مردم او را رد و بالاخره مصلوب می کردند، او باید اطاعت از پدر را می آموخت (عبرانیان 5: 8). دعای او به پدر آسمانیش درخواست برای قدرت و حکمت بود (یوحنا 11: 41-42) و (مرقس 1: 35، 6: 46). دعای او نشان می داد که او چقدر به پدر وابسته بود تا بتواند نقشة نجات او را به انجام برساند. یوحنا 17 از این دعای کهانت اعظم مسیح شهادت می دهد. دعای او نشان می دهد که او تسلیم ارادة پدر شد و بر صلیب رفت و جریمة (مرگ) ما را برای شکستن قانون خدا پرداخت (متی 26: 31-46). البته، او در بدن پرجلال از قبر قیام کرد، در حالیکه بخشش و حیات ابدی را برای آنهایی که از گناهانشان توبه می کنند و به او ایمان می آورند بدست آورد.

هیچ اشکالی ندارد که خدای پسر با خدای پدر صحبت کند. همانطور که گفته شد، آنها قبل از اینکه مسیح بصورت انسان به زمین بیاید با هم رابطة ابدی داشتند. این رابطه در اناجیل نشان داده شده است و ما می توانیم ببینیم چطور پسر خدا در انسانیت خود ارادة پدر را انجام داد و در اینکار نجات را برای فرزندانش خرید (یوحنا 6: 38). ادامة اطاعت مسیح از پدر آسمانیش با دعاهایش قدرت و تمرکز پیدا می کرد. دعاهای او برای ما نمونه ایست که باید آنرا دنبال کنیم.

عیسی مسیح وقتی روی زمین بود و به پدرش در آسمان دعا می کرد، خدا بودنش کمتر نمیشد. او نشان می داد که حتی با وجود بی گناه بودنش، لازم بود که زندگی با دعاهای زنده داشته باشد تا ارادة پدر را انجام دهد. دعا کردن عیسی به پدر نشانة رابطه اش در تثلیث بود و نمونه ای بود برای ما که باید از طریق دعا به خدا تکیه کنیم تا قدرت و حکمت مورد نیازمان را بدست آوریم. از آنجایی که مسیح، بعنوان خدا-انسان، احتیاج داشت زندگی پر از دعاهای زنده داشته باشد، پس پیروان او هم امروزه باید به همینگونه زندگی کنند.

سوال: چرا ما باید به قیام مسیح ایمان بیاوریم؟
جواب:

این تقریبا یک امر تثبیت شده است که عیسی مسیح در ملا عام در یهودیه در قرن اول میلادی و در حکومت پنطیوس پیلاطس بدستور هیئت سنهدرین یهودیان مصلوب شد. جوزف فلاویوس، کورنیلیوس تاکیتوس، لوسیان از سموساتا، میمونایدز که تاریخ نویس غیر مسیحی بودند و حتی سنهدرین یهود شاهدان عینی مسیحی اولیه را در مورد مرگ عیسی مسیح که اتفاق تاریخی مهمی بود تایید می کنند.

در مورد قیام از مردگان، چندین مدرک وجود دارد که انجام این واقعه را قطعی بنظر می آورد. نابغة فقهی و بین المللی این اواخر سر لیونل لوخو (از کتاب گنیس در رکوردهای جهانی که مشهور به داشتن سابقة 245 دفاع پشت سر هم در موارد قتل و برنده شدن همة آنهاست)، این اشتیاق و اعتماد مسیحیان را در قدرت ادعایشان برای قیام مسیح به این صورت بیان می کند که، “من بیش از 42 سال بعنوان وکیل دفاعی در قسمتهای مختلف دنیا کار کرده ام و هنوز بطور فعال مشغول کار هستم. من افتخار داشتم و شانس آوردم که در موارد زیادی پشت سر هم در مقابل هیت منصفه برنده شدم و باید بگویم که مدارک برای قیام مسیح آنقدر زیاد است که قبول این مدارک جایی برای شک نمی گذارد. قابل پیش بینی است که جامعة دنیوی، بخاطر تعهدش به روش ناتورالیسم، به این مدارک قیام عیسی مسیح عکس العمل بی تفاوتی نشان دهد. برای کسانی که با این لغت آشنایی ندارند، روش ناتورالیسم یک طبیعت انسانی است که همه چیز باید با طبیت منطبق و قابل توضیح باشد. اگر یک واقعة تاریخی توضیح طبیعی را بهم بزند (مثلا یک قیام معجزه آسا)، دانشمندان دنیوی علی رغم شواهد، اغلب به آن با شک و تردید زیادی نگاه می کنند و مهم نیست چقدر این شواهد محکم باشند.

از نظر ما، چنین وفاداری تزلزل ناپذیر به علل طبیعی بدون در نظر گرفتن شواهد اساسی اشتباه است و به بررسی شواهد (حتی اگر هم کافی باشند) بطور بی نظر نمی انجامد. ما با دکتر وِرنهِر وُن براون و بسیاری دیگر موافقیم که هنوز اعتقاد دارند اصرار در یک فلسفة رایج می تواند مانع بررسی کردن یک موضوع با بی طرفی باشد. و یا بعبارتی که خود دکتر وُن براون می گوید، “اصرار فقط در قبول یک نتیجه… باعث از بین رفتن بی طرف بودن علم است.”

با گفتن این مطلب، بیایید چند مدرک قیام را بررسی کنیم.

اولین مدرک قیام مسیح

برای شروع، ما باید شهادت شاهدان عینی را ارائه دهیم. مدافعان مسیحیت اولیه شاهدان عینی زیادی را دیده بودند که بعضی از آنها تجربیات خود را برشتة تحریر درآورده بودند. خیلی از این شاهدان عینی با ارادة خود شکنجه های طولانی و مرگ را تحمل کردند اما شهادت خود را انکار نکردند. این حقیقت نشان می دهد که چقدر در اعتقادشان صمیمی و خالص بودند و فریب دهنده و ریاکار نبودند. بر اساس مدارک تاریخی (کتاب اعمال رسولان 4: 1-17، نامه های پلینی به تراجان 10، 96، غیره) بیشتر مسیحیان می توانستند فقط با انکار ایمانشان به زحمات خود خاتمه دهند. در عوض بنظر می آید که آنها ترجیح دادند سختیها را متحمل شوند و قیام مسیح را تا پای مرگ انکار نکنند.

البته باید گفت که در حالیکه شهید شدن خیلی قابل توجه است، اما الزاما دلیل محکمی نیست. یعنی شهادت بیش از اینکه ایمانی را تایید کند آن ایماندار و صداقت او را تایید می کند (با نشان دادن یکرنگی و صداقت عملی). آنچه شهیدان مسیحی اولیه را مهم می کند این است که آنها خوب می دانستند که اعتراف و ایمانشان حقیقت داشت یا نه. آنها یا عیسی مسیح زنده و سالم را بعد از مرگش دیده بودند و یا نه. این خارق العاده است. اگر این مطلب دروغ می بود، چرا باید با موقعیتی که داشتند بر آن اصرار می ورزیدند؟ در حالیکه می دانستند که چسبیدن به دروغی بدون منفعت باعث آزار، شکنجه، زندانی شدن، و مرگ آنها می شود، پس چرا باید به آن ادامه می دادند؟

در حالیکه در سپتامبر 2001 هواپیما دزدانِ خود انتحار قطعا آنچه به آن اعتراف می کردند باور داشتند (بر طبق مدارک موجود حاضر بودند جانشان را برای آن بدهند)، اما نمی توانستند حقیقت را بدانند و در واقع حقیقت را نمی دانستند. آنها ایمانشان را بر روی تشریفاتی گذاشته بودند که در طی نسلها به آنها رسیده بود. بر عکس، شهیدان مسیحی اولیه اولین نسل بودند. آنها یا آنچه ادعا می کردند دیده بودند و یا نه.

در میان اعترافات شاهدین عینی قابل توجه ترین آنها مربوط به شاگردان مسیح است. آنها در مجموع و مرتبا دچار تغییرات غیر قابل انکاری می شدند که ناشی از دیدن عیسی مسیح قیام کرده بود. بلافاصله بعد از مصلوب شدن مسیح شاگردان از ترسشان مخفی شدند. بعد از قیام همان اشخاص به خیابانها رفتند و علی رغم ازدیاد فشارها با شجاعت قیام مسیح را اعلام کردند. چه چیزی باعث چنین تغییر زیاد و ناگهانی آنها شد؟ قطعا موضوع نفع مالی نبود. شاگردان هر چه داشتند، منجمله جانشان را دادند تا مسیح قیام شده را موعظه کنند.

دومین مدرک قیام مسیح

دومین مدرک قیام مسیح درمورد عوض شدن فکر چند نفر است که به واقعیت این مسئله مشکوک بودند. بارزترین آنها پولس رسول و یعقوب بودند. پولس رسول به اعتراف خودش شخصی بود که کلیسای اولیه را آزار و اذیت می کرد. بعد از اینکه قیام مسیح را دید، بلافاصلة زیر تغییر عظیم و سریعی رفت. یعنی از یک شکنجه گر ظالم به کلیسا به یک دفاع کننده از آن تبدیل شد. مثل خیلی از مسیحیان اولیه پولس برای تعهد محکمش به قیام مسیح دچار فقر، شکنجه، ضرب و جرح، زندانی شدن، و اعدام شد.

یعقوب شکاک بود، اما مثل پولس تلخی نداشت و دشمن نبود. روبرو شدن با مسیح قیام کرده او را تبدیل به یک ایماندار و یک رهبر کلیسا در اورشلیم کرد. ما هنوز هم، به اعتقاد اکثر معلمین کلام، یکی از نامه های او را که به کلیسای اولیه نوشته بود داریم. مثل پولس رسول، یعقوب هم حاضر شد شکنجه ببیند و برای اعترافش کشته شود. این حقیقت صداقت ایمان او را نشان می دهد (کتاب اعمال رسولان و جوزفوس آنتیکوتوس از یهودیان بیست، 9، 1 را بخوانید).

سومین و چهارمین مدرک قیام مسیح

سومین و چهارمین مدرک در رابطه با قبر خالیست و این حقیقت که ایمان به قیام در اورشلیم ریشه گرفت. عیسی در ملا عام اعدام شد و دفن گردید. این غیر ممکن بنظر می آید که ایمان به قیام او در اورشلیم ریشه بگیرد اگر بدن او هنوز در قبر می بود یعنی جائیکه سنهدرین یهود می توانستند به راحتی به قبر رفته جسد را به ملا عام آورده و این دروغ را آشکار کنند. در عوض، سنهدرین شاگردان را متهم به دزدیدن بدن کردند تا این ناپدید شدن بدن و قبر خالی را توجیه کنند. ما چطور این حقیقت را که قبر خالی بود توجیه می کنیم؟ در اینجا سه توضیح شایع را برایتان ذکر می کنیم:

اول، شاگردان بدن را دزدیدند. اگر این درست بود، آنها می دانستند که قیام یک دروغ و کلک است. پس هیچوقت حاضر نمی شدند بخاطر آن زجر کشیده بمیرند. ( به اولین مدرک در مورد صداقت اعترافات شاهدان عینی رجوع کنید.) همة شاهدانی که اعتراف کردند باید می دانستند که واقعا مسیح را ندیدند پس این دروغ می بود. با اینهمه مخالفتهایی که بر علیه آنها بود باید حداقل یکی از آنها به این دروغ اعتراف می کرد تا نه فقط به سختیهای خودش، بلکه به زجرهای دوستان و خانواده اش خاتمه دهد. اولین نسل مسیحیان واقعا بسختی مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار گرفتند، بخصوص بعد از آتش سوزی بزرگ در رُم در سال 64 میلادی (آتشی که نِرون دستور به آن داد تا قصرش را وسیعتر کند، اما مسیحیان در رُم را متهم کرد تا خودش تبرئه شود. کورنیلیوس تاکیتوس تاریخ نویس رومی در سالنامه اش دربارة امپراطوری رُم (که یک نسل بعد از آتش سوزی چاپ شد) گفت:

“نِرون تقصیر و بدترین شکنجه ها را به اتهام کفر گویی بر دوش گروهی از مردم گذاشت که مردم به آنها مسیحی می گفتند. مسیح، که از اسم او پیروانش به این نام خوانده می شدند، بدترین محکومیت و عذاب را در زمان حکومت طیبریوس و بدست یکی از مقامات ما، پنطیوس پیلاطس متحمل شد و باعث شد که یکی از بدترین خرافات ایجاد شود نتنها در یهودیه، اولین منشا بدی، بلکه در رُم هم، جائیکه هر چیز ننگ آوری اول در آنجا معروف می شود. بر این اساس، اول یک بازداشت انجام شد که همه خود را بیگناه اعلام کردند و بعد بر اساس اطلاعاتی که آنها دادند، عدة زیادی محکوم شدند، نه بجرم آتش سوزی شهر، بلکه بخاطر تنفر از نژاد انسان، هر نوع تمسخری بر مرگ آنها اضافه کردند. آنها را با پوست حیوانات پوشانیدند و آنها را جلوی سگها انداختند که پاره پاره شوند و بمیرند و یا بر صلیب مصلوبشان کردند و یا آنها را آتش زده بعنوان مشعل تمام شب سوزانیدند و تا صبح مردند.” (سالنامه 15، 44)

نرون باغش را با مسیحیانی که زنده به آتش کشیده بود روشن کرد. قطعا زیر چنین دردی لااقل یکنفر باید اعتراف به حقیقت می کرد. حقیقت این است که بهر حال ما نوشته ای از مسیحیان اولیه نداریم که ایمانشان را انکار کرده باشند تا به شکنجه شدنشان خاتمه دهند. در عوض ما تعداد زیادی مدرک داریم که بعد از اینکه عیسی مسیح قیام کرده ظاهر شد و صدها نفر شاهد عینی او بودند، آنها حاضر شدند بخاطر او تا حد مرگ شکنجه ببینند.

اگر شاگردان بدن مسیح را ندزدیدند، ما چطور می توانیم قبر خالی را توجیه کنیم؟ بعضی می گویند مسیح خودش را به مردن زده بود و بعد از قبر فرار کرد. این پوچی محض است. بر طبق شهادت شاهدان عینی، مسیح کتک خورد، شکنجه شد، پاره شد و سوراخ شد. او از صدمات داخلی، خونریزی شدید و سختی تنفس زجر می کشید و یک نیزه در قلبش فرو رفته بود. دلیل خوبی برای این باور وجود ندارد که مسیح (و یا هر انسان دیگری) می توانست در چنین وضعی خود را به مرگ بزند و سه شبانه روز بدون درمان و یا آب و غذا در قبر بنشیند، در سنگی و عظیم قبر را که مهر شده بود بگشاید و بدون هیچ رد پایی فرار کند (حتی اثری از خون پشت سرش بجا نگذارد)، صدها نفر شاهد عینی را متقاعد کند که در سلامت کامل از مرگ قیام کرده است و بعد بدون هیچ اثری ناپدید شود. چنین داستانی احمقانه است.

پنجمین مدرک قیام مسیح

بالاخره، پنجمین مدرک درمورد مختص بودن شهادات شاهدان عینی است. در تمام نوشته هایی که دربارة قیام مسیح است، زنان را بعنوان اولین شاهدان عینی معرفی کردند. این بسیار نامعمول بنظر می آید چون در آن زمان هم در فرهنگ یهود و هم در فرهنگ رومیان، زنان خیلی پایین بحساب می آمدند. به این دلیل شهادت آنها می توانست نادیده گرفته شود. با این حساب خیلی بعید بنظر می آید که کسیکه دروغی را در قرن اول میلادی در یهودیه جعل می کند زنان را بعنوان شاهدان اول انتخاب کند. از همة مردانی که شاگرد مسیح بودند و ادعا کردند مسیح قیام کرده است، اگر همة آنها دروغ می گفتند و قیام یک کلاهبرداری بود چرا باید شاهدانی را انتخاب می کردند که شهادت آنها از نظر فرهنگی مورد اعتماد نبود؟

دکتر ویلیام لِین کِرِگ توضیح می دهد، “وقتی شما درک کنید که نقش زنها در قرن اول جامعة یهود چه بود، آنوقت می پرسید واقعا این داستان قبر خالی که اول زنها آن را کشف کرده بودند چه چیز خارق العاده ای می توانست باشد. زنهای قرن اول در فلسطین در طبقة پایین جامعه بودند. یک مَثَل قدیمی رهبران یهودیست که می گوید، بهتر است شریعت سوزانیده شود تا اینکه به دست زن بیفتد و یا مبارک است آنکه فرزندانش پسر باشند و لعنت بر آنست که فرزندانش دختر باشند. شهادت زنان آنقدر بی ارزش بود که حتی نمی توانستند در مراجع قانونی یهود بعنوان شاهد قانونی استفاده شوند. در نور این اطلاعات، بسیار قابل توجه است که شاهد اصلی قبر خالی این زنان بودند….هر افسانه ای که بعدها می بود باید مردها را بعنوان کاشفان قبر خالی معرفی می کرد – مثلا پطرس یا یوحنا را. این حقیقت که زنان اولین شاهدان قبر خالی هستند قابل تعمق است که این داستان حقیقیست –خوشتان بیاید یا نه – آنها کاشفان قبر خالی بودند! این نشان می دهد که نویسندگان اناجیل با وفاداری آنچه اتفاق افتاد نوشتند، حتی اگر خجالت آور میبود. این موضوع تاریخی بودن داستان را و نه افسانه ای بودن آنرا تایید می کند.” (از قول دکتر ویلیام لِین کِرِگ، بوسیلة لی استروبِل، محاکمة عیسی،رِپیدز بزرگ: زوندِروَن، 1998 صفحة 293)

خلاصه

مدارک: صداقت ملموس شاهدان عینی (و نمونه های شاگردان قاطع و با نفوذ و بدون تغییر)، تغییر قابل عیان افراد مخالف و شکاک که به شهیدان راه مسیح مبدل شدند، حقیقت خالی بودن قبر، اعتراف دشمن به خالی بودن قبر، این حقیقت که همة اینها در اورشلیم اتفاق افتاد یعنی جایی که ایمان به قیام شروع شد و بسط پیدا کرد، شهادت زنان، اهمیت چنین شهادتی در مقطع تاریخی، همة این مدارک قویا تاریخی بودن قیام را تایید می کنند. ما شما خوانندگان عزیز را تشویق می کنیم که به این مدارک فکر کنید. آنها به شما چه چیزی می گویند؟ ما خودمان اینکار را انجام دادیم و با سِر لیونِل موافقیم که می گوید:

“مدارک قیام عیسی مسیح از مردگان آنقدر زیاد است که قبول آن را اثبات شده می پذیریم بدون اینکه هیچ جای شکی باقی مانده باشد.”                                  

 

This entry was published on February 20, 2013 at 12:40 pm and is filed under Uncategorized. Bookmark the permalink. Follow any comments here with the RSS feed for this post.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: