arianpersian

ترديد من درباره دين زمانى که دوازده سالم بود

. من بعنوان يک بى خدا اسلام و مذهب را در سن پانزده سالگى تماما کنار گذاشتم

مسلمان بودن من مانند همه کودکانى که تصادفا در خانواده هاى مسلمان بدنيا مى آيند ارثى بود. پدر و مادرم مسلمانان معمولى بودند. پدرم نسبتا فکر بازى داشت اما مادرم دين را به ما تلقين مى کرد و از اصول مذهبى براى حفظ فرزندانش استفاده مى کرد. در دوران کودکيم، دين بمعنى اين بود که من يک نيروى بسيار قدرتمند پدر ــ مانند مراقب و بر بالاى سر خود داشتم که در هر شرايط سخت و ناجورى از من مواظبت مى کرد. اطمينان از اينکه بدى و شر پيروز نخواهند شد و زجر و ناراحتى مردم بيگناه بى جواب نخواهد ماند، براى من تسکين بخش و آرامش دهنده بود. وسوسه تسليم شدن به دين و خدا قوى بود.Logo1

ترديد من درباره دين زمانى که دوازده سالم بود شروع شد. من آماده بودم که هر چه لازم است براى حفظ اعتقادم به دين و خدا را انجام بدهم. اما دست آخر راه پر پيچ و خم و سخت بى خدايى را در پيش گرفتم. من پناه گرفتن در سايه يک نيروى آسمانى را رها کردم اما زندگى ديناميک و پويايى را در يش گرفتم که به من اجازه مى داد که سوال و ترديد کنم و زندگى و هستى انسان را جستجو کنم و بازيابم. من دين را مورد ترديد قرار دادم، آن را رد کردم و آته ايست شدم چون نمى توانستم رياکاريها و بى مايگى هاى دين را هضم کنم، و آته ايست شدم چون دين مرا بعنوان يک انسان محدود مى کرد. من آته ايست باقى مى مانم چون خودم را بعنوان يک انسان بازيافته ام و خود را شايسته اين مى بينم که که دين و خدا مرا الينه و از خود بيگانه نکند، و آته ايست باقى مى مانم به اين خاطر که احتياج ندارم دين به من بگويد کى هستم و هويتم چيست.

اما آن سالهاى جستجو براى يافتن حقيقت و بازيابى انسان، بسرعت با سالهاى وحشت، سالهاى خونريزيها و کشتارهاى اسلام سياسى جايگزين شد. گرچه من اسلام را ترک کرده بودم اما ناچار شدم اسلام را زندگى کنم. در سالهاى جوانيم هزاران روز را زندگى کردم که در آنها اسلام سياسى خون ريخت. ازان سالها  تاکنون يکصد هزار انسان، زن و مرد و کودک در ايران با نام الله اعدام و کشته شده اند. من سالهاى ترور بى دينان، بى خدايان و از اسلام برگشتگان و مخالفان سياسى جمهورى اسلامى در ايران و خارج را زندگى کرده ام. سالهاى سرکوب وحشيانه زنان و بيرحمى فوق العاده عليه زنانى که سلطه حجاب اجبارى و آپارتايد جنسى را قبول نکردند. من همراه با هزاران بى دين و بى خدا و زندانى سياسى با دستور حاکم شرع نماينده الله و شريعه شکنجه مى شديم؛ شکنجه مى شديم و در همانحال هم آيات قرآن در مورد کفار در شکنجه گاهها و سياهچالها پخش مى شد. صدايى که آيات قران را ميخواند با فريادهاى دردآلود ناشى از تحمل شکنجه از سوى ما قاطى مى شد.

کافران و بى خدايان در اسلام حق زندگى کردن ندارند. بايد کشته بشوند. بر اساس فرهنگ اسلامى، گناهان به دو دسته تقسيم مى شوند: گناهان صغيره و گناهان کبيره. در بين هفده گناه کبيره، بى دينى بزرگترين گناه است، بدتر از قتل، دزدى، و رابطه جنسى خارج از ازدواج است. اين وحشت به اين دليل است که بى دينان جسور مصمم اند که رياکارى و بى مايگى دينى را افشا، و دينى را بى اعتبار کنند که خواهان پيروى يک بيليون انسان در سراسر جهان است. همچنين بى خدايان و بى دينان، رياکارى مدافعين غربى اسلام را که خود بهيچ وجه حاضر به تحمل اين دين و احکام آن در فرهنگ و جوامع خود نيستند را افشا مى کنند.

يک بحث آزاد در باره اسلام نه فقط در کشورهاى زير سلطه اسلام بلکه در غرب هم کمياب و نادر است. بسيارى از مردم احساسات و عقايد خود را مخفى مى کند. کسانى که دين را کنار مى گذارند يا حتى از اسلام انتقاد مى کنند به ارتداد متهم مى شوند، جرمى که در اسلام و قانون شريعه مجازات آن مرگ است، و توسط تعدادى از دولتهاى اسلامى از جمله ايران، عربستان سعودى، سودان و يمن اجرا مى شود.

موضع اسلام در مورد ارتداد چنين است: “بى اعتقادى کامل که هر انسان از نظر عقلى سالمى نمى تواند دليل قانع کننده اى براى ترک دينى داشته باشد که کاملترين اديان است” از اين رو چنين کسى بنا به تعريف بايد موجود غير عادى و بدى باشد. جنبه هاى اساسى جهان متمدن ما مانند آزادى بيان و آزادى عقيده بيشتر از هر کس توسط متفکرين و نويسندگانى تجسم يافته اند که در اسلام، مرتد خوانده مى شوند. اهميت کار مرتدين و از دين برگشتگان در مذهب زدايى از جامعه بسيار حياتى است.

آزادى اعتقاد به دين و آزادى بى دينى معنيش اين نيست که فقط آزاد باشيد به اين يا آن دين عقيده داشته باشيد بلکه بمعنى آزادى تغيير دين و آزادى بى دينى هم هست. اما تحت قانون اسلامى شريعه، ارتداد (يا دفاع از ارتداد از اسلام يا اعلام طرد اسلام از طريق کلام يا نوشتن) مجاز نيست و مجازات آن مرگ است. مجازات براى زن مرتد کمتر سنگين است، مانند ماندن در زندان تا زمانى که وى دست از ارتداد بردارد. هر چند که سالها هم طول بکشد. حتى اگر مجازات مرگ هم در کار نباشد، متهمين به ارتداد، سزاوار مجازات با روشهاى وحشيانه هستند. اين تبعيض آشکارا عليه اصل آزادى عقيده و مذهب و اصلى است که مى گويد مذهب بايد امر خصوصى افراد باشد.

توجيه گران اسلام در تلاشى بى ثمر براى لاپوشانى برخورد اسلام به ارتداد و آزادى دين، غالبا آيه قرآنى که مى گويد: نبايد در قبول دين اجبار باشد (لا اکراهه فى دين( را مطرح مى کنند. اما براى مسلمانى که بخواهد اسلام را ترک کند، اين اصلا واقعيت ندارد. در يمن همچنانکه در ايران، عربستان سعودى و افغانستان و دولتهاى اسلامى ديگر مجازات اين کار مرگ است. مشهورترين کيس ارتداد در سال ١٩٨٩ بود که خمينى عليه سلمان رشدى بخاطر کفرگويى او در نوشتن کتاب “آيه هاى شيطانى” فتوايى صادر کرد. در همين زمينه در ايران در ژوئيه ١٩٩٨ مردى بخاطر تبديل يک زن مسلمان به يک بهايى اعدام شد. اين در حالى بود که مادر اين زن بهايى بود و خود او مطابق اين آئين بزرگ شده بود. مرکز آزادى دينى “خانه آزادى” اخيرا به محاکمه حميد پورمند، ٤٧ ساله، کشيشى در بندر بوشهر در دادگاه شريعه در ايران اعتراض کرد. حميد پورمند که از اسلام برگشته و به مسيحيت گرويده است متهم است که به اسلام پشت کرده و موجب ارتداد مردم از اين دين و پيوستن به مسيحيت شده است. اين عمل، طبق قوانين اسلامى حاکم بر ايران جرمى سنگين و جنايتى بزرگ است. دولت ايران افراد را صرفا به دليل عقايد مذهبى شان محاکمه مى کند. جنايى کردن ارتداد از اسلام از جانب دولت هميشه ابزارى است براى استفاده هاى سياسى و بمعنى انکار کامل حقوق و آزاديهاى فردى مردم است. حکومت ايران روايت بسيار افراطى از دکترين فرقه مذهبى شيعه را در قوانين خود بکار مى گيرد که بطرز شديدى آزادى بيان و عقيده از جمله آزادى پيوستن به اديان ديگر را از مردم سلب مى کند. دادگاههاى اسلامى شريعه در ايران غير مسلمانان را شهروندان درجه دوم مى بيند که شهادت آنها در دادگاه از اعتبار شهادت مسلمان برخوردار نيست و حتى گاه بعنوان انسان و فرد هم در نظر گرفته نمى شوند و از حمايت قانون هم بى بهره هستند.

در کشورهايى که قانون اسلامى شريعه حاکم است يا اسلام سياسى نفوذ دارد، نويسندگان، متفکرين، فيلسوفان، فعالين و هنرمندان از آزادى بيان محرومند. رژيمهاى اسلامى بخاطر سرکوب وحشيانه آزادى انديشه رسوا و بدنام هستند. غالبا چون دولت در ائتلاف نزديک با اسلام قرار دارد، هر انتقادى از دولت بعنوان کفر و ارتداد قلمداد شده و متعاقبا مجازات مى گردد.

در اسلام وحشتى نسبت به انتقاد از قرآن وجود دارد. مردم عادى جرات نمى کنند قرآن را مورد سوال و انتقاد قرار بدهند. نتيجه اين وضعيت سرکوب، رکود، فساد و عدم پيشرفت فرهنگى و اخلاقى است. حتى در محيط هاى آکادميک بحث علمى در باره قرآن تابو است. در حاليکه يک جنبش رو به رشد انتقادى نسبت به اديان بخصوص اسلام وجود دارد، اسلاميون و توجيه گران اسلام و دولتهاى غربى با ايده اسلاموفوبيا به مقابله با آن برخواسته و تلاش مى کنند سرکوبش کنند. اسلام بايد در معرض نقد آزادانه مردم قرار بگيرد.

به محض اينکه هر نوع سيستم عقيدتى مقدس اعلام شود، به محض اينکه مجموعه اى از ايده ها و افکار از انتقاد، طنز، هزل و تحقير مصون بشود، آزادى انديشه و فکر غير ممکن خواهد شد. ما بايد حق آزادى انتقاد را بدون ترس از قصاص بدست بياوريم. نقد و آزادى بيان پايه و اساس يک جامعه باز و آزاد است. ما به نقد و کاربرد استدلال براى حل مشکلاتمان نياز داريم.

هيج عقيده اى عقلايى يا غير عقلايى، علمى يا آسمانى (مذهبى) نبايد از بررسى انتقادى معاف باشد. اگر عقيده اى معقول باشد بر ارزش خود مبتنى خواهد بود. اگر معقول نيست سزاوار شکست است. براى هيچ مذهبى نبايد از بررسى انتقادى ادعاهاى خود مصونيت قائل شد يا آن را از انتقاد اخلاقى روشها و پراتيک آن معاف نمود.

در غرب، جنبش روشنگرى دفاع از آزاديهاى فردى و حقوق مدنى را ببار آورد. نبرد عليه کليسا و فرهنگ عقب مانده تحولات عميقى را در افق و ارزشهاى جامعه ايجاد کرد. جامعه در غرب خود را از افکار و عقايد مذهبى و ارتجاعى تکاند. بسيارى از ايده هاى معاصر ما در باره آزادى بيان و حقوق مدنى دستاورهاى روشنگرى و مبارزه براى عقب راندن کليسا و مذهب هستند.

ما آته ايستها و آزاد انديشان بايد براى روشنگرى در خاورميانه نبرد خود را ادامه داده و به پيروزى برسانيم. ما بايد اسلام را به گذشته برانيم. ما بايد براى آزادى بى قيد و شرط بيان از جمله آزادى نقد اسلام بجنگيم. ما آته ايستها بايد مراجع دينى و اسلامى را به مصاف بکشيم. به ازاى هر آته ايست تحت ستم و تبعيض، تعداد بيشترى آته ايست و بى خدا سر بند مى کنند، دو، ده و هزار و هزاران خواهند جوشيد. هر چقدر هم انگيزاسيون وحشيانه باشد، هر اندازه هم هالاکاست اسلامى دهشتناک باشد، آته ايست ها و آزاد انديشان بيشتر و بيشتر خواهند جوشيد چرا که نمى توان اذهان و نيازهاى مردم را براى هميشه زندانى کرد. امروز جامعه ما تحت سلطه اسلام سياسى و اسلام، زندانى زندان بانان و غاصبان اسلامى اى است که براى غلبه و سلطه بر جهان مى جنگند.

و خوشحالم بگويم که اميدها همچنان از ايران مى رسند جايى که جامعه از سال ١٩٧٩عميقا و فوق العاده تغيير کرده است. جنبش براى سکولاريسم و آته ايسم، براى افکار و ايده ها و فرهنگ مدرن، براى آزاديهاى فردى، براى رهايى و برابرى زنان و حقوق مدنى گسترده است. زنان و کارگران و جوانان پيشقراولان اين نبرد هستند، نبردى که اساس و بنيانهاى سيستم اسلامى را تهديد مى کند و مى لرزاند. هر تغييرى در ايران نه تنها زندگى مردم در ايران را تحت تاثير قرار مى دهد بلکه تاثيرات عميقى در منطقه و جهان خواهد داشت.

از اين رو نبرد ما براى روشنگرى و مقهور کردن اسلام به اراده، کلام و خواست انسان در ايران حياتى است.چرا که اسلام دینی پر از خشونت ودروغ وسردمدارانش همه مفسد ودرغگو وریا کارند و احکامش ضد بشری  من از عیسای مسیح راه نور و روشنی را اموختم  و برای نجات تمامی انسانهای گمراه همیشه دعا میکنم که نور ایمان عیسی مسیح بر زندگی انها هم مثل من بتابد و از گمراهی وجهل رهایی یابند امین

This entry was published on March 18, 2013 at 11:44 pm and is filed under Uncategorized. Bookmark the permalink. Follow any comments here with the RSS feed for this post.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: